گزارش نقد کتاب "کلمات زیر بال کلاغان..."
یکشنبه ۲۳ مرداد ۹۰/ ۲۴مین نشست "نقد کتاب گلستان": "کلمات زیر بال کلاغان..." (انتشارات اندیشهی زرّین)، سوّمین مجموعه شعر "رضا ترنیان"/ کانون دوستداران کتاب، ۵/۵ عصر:
تصحیح میکنم: ۶؛ یعنی همان نیم ساعت تأخیر مألوف که اینبار از دیررسی ِشاعر مدعو و هیأت همراه بود. پس بیمعطّلی شاعر دعوت شد برای شناساندن خودش:
مجموعه شعرهای قبلی شاعر، "در خیابانهای پر از نقطهچین" (نشر گیلهوا) (راهیافته به مرحلهی نیمهنهایی جایزهی شعر کارنامه) و "از صیّادان کوسه و درختان خرما بپرسید" (نشر آرویج) بوده است. ترنیان: همین هستم که تو شعرام میبینین... آون چیزایی رو مینویسم که به نحوی تو زندگی باهاشون درگیرم و دغدغهمه... دغدغههای یه انسان ایرانی که از جهان پیرامون تأثیر میگیره... نقطهی عزیمت از من فردی بوده به من اجتماعی و من بشری... تفاوت این مجموعه با مجموعهی دوّمم اینه که از دغدغهی زبان که محوریّت داشته تو اون، به سمت دغدغههای اندیشگی اومدم البته با لحاظ کردن مسألهی زبان...
ترنیان پیشتر در دوران ورزشکاریش گرگان بوده و این جلسه بهانهی تجدید دیدار با دوستان ورزشیش نیز شد.
Ultraplane
سی و سومین نشست ع شنبه ۱۰ اردیبهشت ۹۰ با حضور عباس حبیبی برگزار شد.
ابتدای جلسهی عباس حبیبی به پرسش و پاسخ گذشت و در ادامه، بعد از خواندن چند شعر توسط عباس حبیبی؛ شمس آقاجانی، مجتبا حدیدی، محمد فراهانی، امیر قاضیپور و صدیقه نارویی در پرسش و پاسخ و نقد آثار شرکت کردند.
ناهید اکبرزاده نیز در این جلسه حضور داشت.
صدای جلسه که در چهار قسمت ضبط شده را میتوانید بشنوید و دانلود کنید.
توجه: به علت کارشکنی کارمندان ساختمان ناحیه ۴ شهرداری منطقه ۳ که با ایجاد سر و صدا موجبات نارضایتی مهمانان ما را فراهم آوردند صدای این جلسه نیز دچار اختلال شد که پیشاپیش عذر میخواهیم و مسئولیت این رفتار زشت مستقیمن بر عهدهی مسئولان این مرکز میباشد که حتی توانایی هماهنگی برای برگزاری یک نشست عادی را ندارند.

نهادسازی نقطهی تمایز شعر حجم (Espacementalisme) با دیگر جریانات شعریست که به احداث ساختمان منجر میشود و ساکنینی را برای سکونت فرا میخواند. اهمیت ساختمان و نهادسازی در این مانیفست شاخصهی مهم و نقطهی افتراق آن است با هر دیگری و دیگرانی که در این حیطه زیست کردهاند تا پیش از آن. مدرنشدن و گرای هژمونی و خواست گروهشدن، هر چند تا حدودی ناموفق است اما پیشنهادی که این حلقه در ایجاد ساختمان و آن چیزی که مظفر رویایی از آن با نام synergism (همافزایی) یاد میکند، دوری از انفعال را مقرر میکند و خواست تن دادن و برخورد جمعیتی با و در حلقهای با ایدهای برسازنده. اجتماعیکردن و اشتراکگذاری ایده در شعر فارسی نقطهی تقابلیست با تمام تاریخ شعر و حاشیهنشینیها و ترمهای معهود دیگر. این علت همانی میشود که بر این عنوان نام اولین تجربه در رویکرد و ارائهی شعر شهری بنهیم و هر چه که تن به این حرکت گروهی و اجتماعی نمیدهد را در حاشیهی آن قرار دهیم. اما چیزی که این اشتراکگذاری کم دارد، اشتراک در لحظهی سرایش است و تاکید گذاردن بر آن.
محمد فراهانی
تاریخ را باور نکن، چنگیز فردا آمده!
فردا نمیآید اگر چنگیز آنجا آمده!
دستان ِ خود را باز کن تا خود صلیب خود شَوی
آغوش وا کن بچّهجان، بابا مسیحا آمده!
گفتی نمیمیرم اگر درمان کنی این درد را
مرگ ِ تو کاذب بود چون بعد از مداوا آمده!
هِی گریه میکردم ولی باور نکردی قطرهای
آن قطره را باور نکن حالا که دریا آمده!
با هم تمایل داشتند امّا فقط از یک طرف
دنیا نمیآید به او امّا به دنیا آمده!
گفته بودم همیشه در انتظارت خواهم بود
گفته بودم
اگر نیلوفری را دیدم که شکفت
و کسی که میآمد
صدای قدمهایش را باد آورد
اگر در زدند که در بکشایم
در انتظارت خواهم بود
زندگی برای من همین زمزمهء انتظار است
گذر سالها
تکرار روزها.
(علی سطوتی گم شده)
آن روز خورشید وسط آسمان آتش گرفته بود و عین سماور میجوشید و گرمای گرمش را مثل ابر بهاری هر کجا که عشقش میکشید الک میکرد. تک و توک چند عابر، مثل شرت گلگلی زیر دوش دختر همسایه، توی پیادهروها میپلکیدند. قرار بود علی سطوتی را کتبسته تحویل ماموران بدهیم تا زیر بار فحش و لگد چیزهایی را مقر بیاید. دو کوچه از تصور دختر همسایه و شرت گلگلی نگذشته بود که شنیدیم علی سطوتی غیبش زده. اول باورمان نشد و به سرعت باز کردن در نوشابه، انگشتهای اشاره توی گوشهایمان فرو رفتند و هی چرخیدند و چرخیدند و بعد از اینکه حسابی خیت شدند بیرون آمدند. گوشهایمان عیب و ایرادی نداشت چیزی هم داخلشان گیر نکرده بود. بله علی سطوتی واقعا گم شده بود.
فکر میکردم چشم خورده باشم، حالم بد بود و هر چه بالا میآوردم، یا مردمک بود، یا تلسکوپ
از وسط ابرها تصمیم گرفتم با آنها ریخته باشم پایین، از لولهی چرخ گوشت ریز ریز و قرمز میشدم حتمن
حتا از توی بخاری، که دندانهای چقدر کوچک و بلند زردی داشت، تا حالا نگاه کردید؟
تنِ شهید پرورم را برداشتم، سیب گلویم را در آوردم، گاز زدم، گذاشتم سر جایش هوا بخورد
قضیه از آنجایی شروع میشود که آبمیوهگیریه چشمهام، از کار افتاده بودند توی پلکهام و هر چه فشار میآوردم اشکهایم بوی گلابی میداد
۱- مرتضا مرتضایی - min ۵:۰۸
مثل دود برای چپق - min ۳۲:۴۴
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Design by Farahany & Logo by Reza Ebrahimi
Copyright © 2006-2012 Arooz.com
XML & SITEMAPS