ع شصت و پنجم
شعرخوانی، داستانخوانی مقالهخوانی و... تصویر از حامد مططفوی
سه شنبه ۲۶ بهمن ۱۳۹۰
دور
جدید نشست ع را در فضایی صمیمی اما جدی در کارگاهی هنری آغاز کردیم. حامد
مططفوی، دوست فیلمسازمان تصویرهای آزمایشی از شعرخوانی و صحبتهای حاضران
را با شعرخوانی امیر قاضیپور، ترجمههای شعر حسین ستوده، مقالهخوانی "شهر
شعر" از محمد فراهانی، داستانخوانی ایمان مومنی، شعرخوانی بهنام بدری و
شعرهای مجید یگانه و عاطفه اکبری، همراه کرد. که گرفتن تصاویر با دوربین با
بحث آقای شکوهیان (تصویرگر کتاب کودک) همراه بود که ایشان شعرهای
امیرقاضیپور را تیترهایی از روزنامههای گوناگون دانست که به سرعت از
مقابل چشم خواننده دور میشود و این شعرها به نظر ایشان تفکر را از تعقل
میاندازد! از ترجمه شعر حسین ستوده تعریف کرد و مقاله فراهانی را ایشان
شبیه ترجمه مقالههای خارجی دانست و حسین ستوده گفت نافهم است که به اصطلاح
به این متون میگویند متن هایدگری! امیرقاضیپور در جواب آقای شکوهیان
اشاره کرد که فواصل را دوست دارد و قبول دارد شعرش میتواند تیترهای
روزنامههای گوناگون را تداعی کند و از جنس کلاژ و پازل باشد اما در عین
حال شعرهایش در عین گسست متنی و فواصل سطرها در اکثر کارها، متن واحد و یکه
است که با چند باره خواندن و دیدن شعر فهم خواهد شد. ضمن اینکه این شعرها
را حتا میتوان بصورت کارگاهی از نظر واژگان و نوع شعر کاملن دل و رودهاش
را بیرون ریخت! و بررسیاش کرد. محمد فراهانی برای تصور ایجادشده در مورد
فخیم بودن زبان مقالهاش در برابر زبان هایدگری و ترجمهای آقای شکوهیان
توضیح داد.
ویستن هیو آودن (Wystan Hugh Auden) یکی از بزرگترین شاعران انگلیسیزبان قرن بیستم متولد به سال ۱۹۰۷ در شهر یورک انگلستان و درگذشته در وین به سال ۱۹۷۳ است. او سالهای بسیاری از زندگی خویش را در کشورهای گوناگونی به سر برد و در جنگ داخلی اسپانیا نیز شرکت داشت. از سال ۱۹۳۹ به بعد شهروند ایالات متحده شد و ریاست آکادمی شاعران آمریکایی را از سال ۱۹۵۴ تا ۱۹۷۳ عهدهدار بود. سرودههای او بیشتر بر محوریت عشق، سیاست، شهروندی، اخلاقیّات و مذهب میچرخند.
شعر آهنگ یا آوای اندوهبار پناهنده (refugee blues) یکی از مشهورترین سرودههای او و همچنین از آثار شاخص ادبی سدهی بیستم میلادیست. این شعر در حدود شش ماه پیش از آغاز جنگ جهانی دوم سروده شدهست. تمرکز و تم موضوعی آن بیشتر بر مسئلهی پناهندهگان و نقض حقوق انسانی آنان است تا مسئلهی گتوها وبازداشتگاههای کار اجباری. اما باز آن را در زمرهی اشعار مربوط به هولوکاست و پدیدهی یهودیآزاری در خلال دههی سی قرن بیستم میلادی به شمار میآورند. این مسئله که در اتریش و آلمان نازی از حدود سال ۱۹۳۳ آغاز شده بود در سال ۱۹۳۸ به اوج خود رسید و بسیاری از یهودیان مجبور به مهاجرت از این کشورها شدند. مقصد آنان، بیشتر کشورهای آمریکای لاتین، ایالات متحدهی آمریکا، کشورهای اروپای غربی و در نهایت فلسطین بود که هستهی تشکیل دولت اسرائیل نیز از همین مهاجرتها آغاز شد و در نهایت با تشکیل دولت اسرائیل، مردم فلسطین تاوان وجدان معذب کشورهای درگیر در جنگ را دربارهی مسئله ی یهود، به قیمت آوارگی خود پرداختند.
یکشنبه ۲۳ مرداد ۹۰/ ۲۴مین نشست "نقد کتاب گلستان": "کلمات زیر بال کلاغان..." (انتشارات اندیشهی زرّین)، سوّمین مجموعه شعر "رضا ترنیان"/ کانون دوستداران کتاب، ۵/۵ عصر:
تصحیح میکنم: ۶؛ یعنی همان نیم ساعت تأخیر مألوف که اینبار از دیررسی ِشاعر مدعو و هیأت همراه بود. پس بیمعطّلی شاعر دعوت شد برای شناساندن خودش:
مجموعه شعرهای قبلی شاعر، "در خیابانهای پر از نقطهچین" (نشر گیلهوا) (راهیافته به مرحلهی نیمهنهایی جایزهی شعر کارنامه) و "از صیّادان کوسه و درختان خرما بپرسید" (نشر آرویج) بوده است. ترنیان: همین هستم که تو شعرام میبینین... آون چیزایی رو مینویسم که به نحوی تو زندگی باهاشون درگیرم و دغدغهمه... دغدغههای یه انسان ایرانی که از جهان پیرامون تأثیر میگیره... نقطهی عزیمت از من فردی بوده به من اجتماعی و من بشری... تفاوت این مجموعه با مجموعهی دوّمم اینه که از دغدغهی زبان که محوریّت داشته تو اون، به سمت دغدغههای اندیشگی اومدم البته با لحاظ کردن مسألهی زبان...

نهادسازی نقطهی تمایز شعر حجم (Espacementalisme) با دیگر جریانات شعریست که به احداث ساختمان منجر میشود و ساکنینی را برای سکونت فرا میخواند. اهمیت ساختمان و نهادسازی در این مانیفست شاخصهی مهم و نقطهی افتراق آن است با هر دیگری و دیگرانی که در این حیطه زیست کردهاند تا پیش از آن. مدرنشدن و گرای هژمونی و خواست گروهشدن، هر چند تا حدودی ناموفق است اما پیشنهادی که این حلقه در ایجاد ساختمان و آن چیزی که مظفر رویایی از آن با نام synergism (همافزایی) یاد میکند، دوری از انفعال را مقرر میکند و خواست تن دادن و برخورد جمعیتی با و در حلقهای با ایدهای برسازنده. اجتماعیکردن و اشتراکگذاری ایده در شعر فارسی نقطهی تقابلیست با تمام تاریخ شعر و حاشیهنشینیها و ترمهای معهود دیگر. این علت همانی میشود که بر این عنوان نام اولین تجربه در رویکرد و ارائهی شعر شهری بنهیم و هر چه که تن به این حرکت گروهی و اجتماعی نمیدهد را در حاشیهی آن قرار دهیم. اما چیزی که این اشتراکگذاری کم دارد، اشتراک در لحظهی سرایش است و تاکید گذاردن بر آن.
محمد فراهانی
(علی سطوتی گم شده)
آن روز خورشید وسط آسمان آتش گرفته بود و عین سماور میجوشید و گرمای گرمش را مثل ابر بهاری هر کجا که عشقش میکشید الک میکرد. تک و توک چند عابر، مثل شرت گلگلی زیر دوش دختر همسایه، توی پیادهروها میپلکیدند. قرار بود علی سطوتی را کتبسته تحویل ماموران بدهیم تا زیر بار فحش و لگد چیزهایی را مقر بیاید. دو کوچه از تصور دختر همسایه و شرت گلگلی نگذشته بود که شنیدیم علی سطوتی غیبش زده. اول باورمان نشد و به سرعت باز کردن در نوشابه، انگشتهای اشاره توی گوشهایمان فرو رفتند و هی چرخیدند و چرخیدند و بعد از اینکه حسابی خیت شدند بیرون آمدند. گوشهایمان عیب و ایرادی نداشت چیزی هم داخلشان گیر نکرده بود. بله علی سطوتی واقعا گم شده بود.
فکر میکردم چشم خورده باشم، حالم بد بود و هر چه بالا میآوردم، یا مردمک بود، یا تلسکوپ
از وسط ابرها تصمیم گرفتم با آنها ریخته باشم پایین، از لولهی چرخ گوشت ریز ریز و قرمز میشدم حتمن
حتا از توی بخاری، که دندانهای چقدر کوچک و بلند زردی داشت، تا حالا نگاه کردید؟
تنِ شهید پرورم را برداشتم، سیب گلویم را در آوردم، گاز زدم، گذاشتم سر جایش هوا بخورد
قضیه از آنجایی شروع میشود که آبمیوهگیریه چشمهام، از کار افتاده بودند توی پلکهام و هر چه فشار میآوردم اشکهایم بوی گلابی میداد
نمیدونم چهجوری بنویسمش، از لبها شروع کنم یا موهایی که از مقنعه بیرون زده و فرغ باز کرده. از آستینهای مانتو که چاک خورده وُ با بند بسته میشه و در حال حاضر باز و رها، مچ دست رو میتونم ببینم. یا زنجیری که دور مچش بسته وُ وقتی که دستش رو تکون میده تاب میخوره.
میخواد نشون بده که آدم راحتیه وُ یه مدت فیلمهای اروتیک میدیده تا مسئلهاش رو با جنس مخالف حل کنه و توی دیالوگ با اونها کنار بیاد.
شاید هم از سینههاش شروع کنم که از زیر مانتو سفیدش برجسته است وُ گاهی اوقات میگه نمیدونم وُ دستش رو با یه حالتی تکون میده. چه شلواری پوشیده نمیدونم، دقت نکردم، الان هم که زیر میز قایمشون کرده.
همین الان از تصوّر یک پلنگ در جایی
عبور میکردم
دیدم چقدر به گربههای توی حیاط بیربطم
و نسبتی که بین من و اشیاء گمشده نیست
کوچک نیست
با چشمهای تو قسمت آخر جهان را
به تماشا
آنگونه گریه کردم که «آن» از گونههای تو افتاد
و پلـنـگ گوناگون شد.
۱- مرتضا مرتضایی - min ۵:۰۸
مثل دود برای چپق - min ۳۲:۴۴
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Design by Farahany & Logo by Reza Ebrahimi
Copyright © 2006-2012 Arooz.com
XML & SITEMAPS