»
 مریم حقیقت » یک شعر » سایه، سکوت، سردی سرداب، انتظار. گویا کسی دوباره شما را شنیده است

مریم حقیقتسایه ، سکوت ، سردی سرداب ، انتظار . گویا کسی دوباره شما را شنیده است
یک حس تلخ ، فلسفه ای کهنه ، دست تو روی قفس صدای پریدن کشیده است

داری تلاش می کنی از خاک بگذری ، باید به سمت نور بیایی ولی چرا ؟
ناباوری درون تو تکرار می شود ، شک ریشه های سادگیت را جویده است

هی دست می کشی به صداهای رهگذر شاید کسی به مرگ تو ایمان بیاورد
یا تکیه می کنی به کسی که نبوده است باور نمی کنی که تو را هم چریده است

توی خودت سراغ تباهی گرفته ای . شاید شروع حادثه های دوباره ... نه
ساعت درست مثل همین لحظه بی خبر ، دستی خطوط منتشرت را گزیده است

وحشت ، اتاق ، سایه ، تو ، خون ، بستری کثیف ، هی درد می کشی و نفس دست و پا نزن
بس کن تمام شد شبح عاشقانه ها حالا گلوی عاطفه ات را بریده است

حالا رسیده ای به خودت سمت نو شدن در تو صدای مبهم یک حس تازه است
هرگز به لخته لخته شدن خو نمی کنی چشمت به فکر ثانیه های ندیده است

برگرد جاده فاجعه ی سرخ رفتن است ، پرواز حس مضحک تلخی است هم قفس
دارد به خون و جیغ و کفن فکر می کند ، گرگی که ذره ذره پرت را دریده است

وقتی چهار سمت به بن بست می رسد راهی بجز رها شدن از خود نمانده است
ها پشت پا بزن به تمام گذشته ها ، مثل کبوتری که خودش را پریده است

 تاریخ انتشار: ۱۷ آبان ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 13


به جز ادا در آوردن کار دیگه ای هم ازت بر میاد؟
سعی کن به شعر نزدیک بشی

ارسال توسط: *******


سلام من تازه با شما اشنا شدم و خیلی خوشحالم

ارسال توسط: ونداد


سلام من تازه و اتفاقی با اینجا اشنا شدم از شعرت خیلی خوشم اومد افکار جالبی رو تو قالب و سبک جالبی گفته بودی موفق باشی

ارسال توسط: ستاره


چه زیبا

ارسال توسط: روحی


چقدر زیبا

ارسال توسط: نامشخص


با درود
بسیار خوشحالم که با وبلاگتان آشنا شده ام اگرچه نتیجه ی یک تصادف بود ولی از جنس مرغوب بود و ستودنی.
یادمه که چند وقت پیش دوستان در انجمن فرهنگی یکی از شهرهای اینجا(هلند)شاعر هموطنی از سوئد را دعوت کرده بودند که قالب شعرشان بسیار مشابه شعر شما بود البته اندازه ی مصرع های شعر اون کمی بلندتر از شعر شما بود
راستش منم اندک ذوقی در کار شعر دارم ولی نام این سبک از شعر را نمیدانم بسیار مسرور خواهم بود اگر برایم پیام بگذارید
آرزومند ناموری شما
عاکف

ارسال توسط: عاکف


بابا مریم دست بردار این بخث غزل تمام شد گیر دادی به پسا وپشت غزل ببین نمی تونی وارونه اش کنی

ارسال توسط: .................


سلام.
خواندم.غزلی طولانی و به مانند مدرن ها بود.منظورم پست مدرن است.
از خواندنش با افکاری جدید و نو آشنا شدم.متشکرم.
یا علی

ارسال توسط: مصطفی


نتونستمبگذرمدوبارخوندمدوبارعالیبود

ارسال توسط: عمران میری


سلام خیلی زیبا بود خیلی زیبا ....
یه وزن طولانی خوب

ارسال توسط: عمران میری


سلام بابت انعکاس شعرها متشکرم یا علی

ارسال توسط: مریم حقیقت


سلام ... شعر زیبایی بود . کپی گرفتم تا با دقت بخوانم ... تنت به ناز طبیبان نیازمند مباد و چشمه ی زلال ذوق سرشارتان جوشان باد... تا سلامی دیگر ... یاحق

ارسال توسط: حبیب حسن نژاد


ممنون.عالی بود.

ارسال توسط: یکی مثل بی ناام