کلیدهای قفل شدهی این پیانو
اهواز - ۴ آبان۱۳۸۵خ
این که مریم جعفری کیست، چه اعتقاداتی دارد و این طرف و آن طرف از او چه شعرهایی شنیده و خواندهام برایم در لحظات نگارش این سطور اصلن مهم نیست . آنچه در این مطلب بهظاهر باید مهم باشد اشعاری است که در کتابی زیبا و خوشدست جای گرفتهاند.
در نگاه سطحی و حتا در نگاه عمقی اگر اندکی دقیق باشیم به این نکته پی میبریم که شعرهای «سمفونی روایت قفل شده» دارای برجستگی خاصی نسبت به آنچه به عنوان جریان غزل معاصر - غزل به نیابت از تمام قوالب سنتی شعر فارسی- میشناسیم نیستند.
شاعر این مجموعه شعر خودش را میگوید و برای خود چند درد مهم سراغ دارد« زن بودن»، «دنیای ناموزون معاصر»، «معضلات اجتماعی» که تقریبن در هیچجای کتاب این دردها به شاعر اجازه نمیدهند که مستقیمن و خالصانه به شعر و پیش از آن به دغدغهی شاعرانگی محض غزل بیندیشد و همین عدم اندیشیدن اولیه به شاعرانگی محض سبب میشود که وقتی کتاب را به پایان میبریم احساس نکنیم که با یک پدیدهی ادبی روبه رو بودهایم.
اما از این کلیت گذشته؛ زمان سرایش شعرها به دو زمان عمده تقسیم میشوند. اشعاری که در سال ۷۶ گفته شدهاند و اشعاری که در محدودهی ۸۲-۸۴ سروده شدهاند . شعرهای دستهی اول تقریبن از دغدغههایی که برشمردیم نیز بهرهای نبردهاند. تمام شعرهایی که پای آنها ۷۶ خوردهاست تقریبن محتوایی ساده دارند که از زبانی نئوکلاسیک استفاده کردهاند. شاعر این دسته شعرها تقریبن تنها گفتن را میآزماید و حتا شعرش از آنچه آن سالها در غزل کشور جریان داشت هم چیزی بیشتر ندارد و البته به این باید اشاره کرد که میانگین شعر آن روزهای کشور از هم لحاظ منطبق بر این اشعار بود.
در این دسته اشعار البته به گونهی نادر شاهد عدم آشنایی شاعر با اصول زیباییشناسی غزل هستیم. نمونهی چنین مسالهای را می توان در سطور دومین شعر کتاب یافت:
من تمام عشقهای بیریا را دوست دارم
من نمیبینم خدا را ناخدا را دوست دارم
فرصتی حتا ندارم تا نتی زیبا بسازم
ناگزیر آهنگهای بیصدا را دوست دارم
رو بروی هر تبسم یک صف از آیینه چیدم
از ته دل انعکاس خندهها را دوست دارم
ناشناسی دیدم و یک شاخه مریم هدیه دادم
تازه فهمیدی که من بیگانهها را دوست دارم
فکر کردی کافرم چون ناخدا را دوست دارم
دستهایت را ببر بالا دعا را دوست دارم
ص۶
در کنار پایانبندی مبتذل و کاملن غیر هنری، تمام مصاریع این شعر در حالی با« َم» شناسه اول شخص به پایان میرسند که این شباهت آوایی در پایان مصاریع زوج و فرد غزل جزء ایرادهای گذشتگان به حساب میآید. این ناآشنایی در جای دیگر با برخورد ناموزون و نازیبا با اضافهی تشبیهی توسط شاعر نمود پیدا میکند:
سوگند میخورم که نگاه صمیمیاش
مانند اسب خاطرههایم نجیب بود
ص۱۹
در این دسته اشعار تقریبن تمام نمادها در شکل کهنه و مستعمل خود به کار رفتهاند. همه جا «مرد» نماد شجاعت و شهامت است، «قاصدک» و« نسیم» همان معنی همیشگی را می دهند و «دریا» نماد وسعت است و «عقاب» نماد صعود
به جرم اینکه نیامد جواب نامهی تو
نسیم پنجره تهمت به قاصدک زده است
ص۱۰
مانند یک عقاب به فکر صعود بود
مردی که امتداد نگاهش عمود بود
ص۱۷
روزی میان بیابان یک شهر ایجاد کردیم
یعنی سراب خدا را دریا قلمداد کردیم
ص۲۰
از دیدگاه محتوایی معمولن اشعار این دسته همان گونه که اشاره شد بسیار ساده هستند و معمولن یا از محتوایی رمانتیک بهره بردهاند و یا بسیار ساده و سطحی به اعتراض از جهان اطراف و موقعیت پیرامونی مشغولند و یا خیلی ساده درگیر پرسشهای بنیادینند.
در کوچههای شب زده ماری لمیده است
ماری که پای رفتن ما را گزیده است
میگفت نُه بهار فقط عمر کرده است
آن پیرزن که جور زمان را کشیده است
مجنون ماست آنکه برای دو تکه نان
اقرار میکند که دل از ما بریده است....
ص۸
دارم سبدی سوال ناپرسیده
مردم چه کسی خدای من را دیده
این واژهی معرفت چه معنی دارد
این جا که به ریش عارفان خندیده....
ص۱۵
ای آسمان دربه دری جادهات کجاست
میعاد اتفاق نیفتادهات کجاست....
ص۲۲
البته در میان این ویژگیهای معمول در شعر آن سالها شاعر گاهی یک گام جلوتر میگذارد و با یکی از مهم ترین اجزای فرمی غزل یعنی ردیف بازیهایی غیر معمول میکند که در نتیجه ردیفهایی نسبتن بدیع به دست میآید.
مرز انکار همین جاست جلوتر نروید
یک نفر منکر دریاست جلوتر نروید....
ص۱۳
اما وقتی شاعر این شعرها چند سالی به تجربههای شعری خود میافزاید و به شاعر شعرهای دستهی دوم یعنی شعرهای حدود ۸۳ تبدیل میشود دو تغییر عمده میکند نخست آنست که شاعر دیگر حرفهایاست و پخته تر شعر میگوید. دیگر کلمات را برای تمرین روی کاغذ نمی ریزد و علیرغم کم و کاستیهایی که باز در اشعار باقی میمانند این مساله خود را به مخاطب مینماید.
دومین تغییر را میتوان در شعرهای بسیاری جست که در آنها و در طول شعر تقابل «من (زن) و خدا» و یا «آدم و حوا» نقش کلیدی ایفا می کند. اگر غزلها را تا انتها با این ذهنیت دنبال کنیم نهایتن به ابهامی خاص میرسیم . ذهنیت شبه فلسفی شاعر مخاطب را در میان یکی از این دو تفکر معلق میگذارد.
الف) شاعر «زن» را مانند بسیاری از همجنسان خود و با نیمنگاهی به گرایشهای سهگانهی فمینیستی در تقابلی ازلی با مرد میبیند و به نوعی به همان ماجرای قدیمی آنیما و آنیموس بازمیگردد. این تقابل گاهی در هیات « زن و مرد» ، گاهی «لیلی و مجنون» و گاهی علاقهی قابلتوجه شاعر « آدم و حوا» متجلی میشود.
ب) شاعر«زن» را با نگاه به تفکر تاریخی جنس دوم و به عنوان یک جنسیت در کنار فراجنسیتی مانند «خدا» و یا « مرد» کامل ازلی میبیند. در چنین تفکری تقابل، بیشتر به تعامل روایی میماند تا احقاق وجودی که در تفکر گذشته به چشم میآید.
تنها شدنم زشتم کرد زیبا شدنم ممکن نیست
وقتی که نباشد آدم حواشدنم ممکن نیست
از حلقهی زنجیر من بیرون شو جنون کافی نیست
گیرم خودم مجنون باشی لیلا شدنم ممکن نیست
ص۳۹
زن سرود غمگینیست مانده در گلوی خدا
آه اگر کشد فریاد خون میآورد بالا
در شیارهای تنم چشمههای خون جاریست
گریه میکنم هر روز اشکهای حوا را
ص۶۰
در کنار این ذهنیتی که برجستگی خود را به رخ میکشد شاعر در این دسته اشعار گاهی بسیار روحیهی اجتماعی- انتقادی به خود میگیرد. شاهد چنین اتفاقی افزایش فرکانس ضمایر جمع «ما» و «شما» در اشعار این دستهی شاعر است. در شعرهای این دسته البته ماجرای نمادهای تکراری به گونهای حرفهایتر همچنان ادامه دارد
پای من دست شما نیست که هرجا بکشید
آرزویم شده دست از منِ بیپا بکشید
ص۴۳
با عصا راه بیفتیم و نپرسیم از خود
آن که بُرده ست دو تا پا و دو چشم از ما کیست
ص۴۰
هرگز خودم را میانتان با حیلهای جا نکردهام
من هیچ کفشی بزرگتر از پای خود پا نکردهام
ص۳۲
نمیتوانم از این بیت آخر به راحتی بگذرم. این مطلع ضعیف با حداقل بهرهگیری از توان عبارت شبه ضربالمثلی مصرع دوم مقدمهی غزلی میشود که با لحنی شعاری به توجیه این بیت آغازین میپردازد.
در قیاس شعرهای دستهی اول و دوم باید گفت نمادهای شاعر همچنان- البته با غلظت کمتری- تکراری میمانند و زبان شاعر هم نقش کمرنگی در نشان دادن توانایی شاعر ایفا میکند.
اما وقتی به قیاس اشعار شبه اجتماعی وی در این دو دوره میرسیم باید بپذیریم که همهی ویژگیهای دورهی اول شاعری وی در این کتاب به سمت پختهتر شدن گام برداشتهاند اگرچه همچنان با آنچه من در غزل امروز میپسندم و از آن انتظار دارم فاصلهی خود را حفظ میکنند.
دنیا پر از سگ ست جهان سر به سر سگی ست
غیر از وفا تمام صفات بشر سگی ست
لبخند و نان به سفره ی امشب نمی رسد
پایان ماه آمد و خُلق پدر سگی ست
از بوی دود و آهن و گِل مست می شود
در سرزمین من عرق کارگر سگی ست
جنگ و جنون و زلزله؛مرگ و گرسنگی
اخبار یک سه چار دو تهران خبر سگی ست
آهنگ سگ ترانه ی سگ گوشهای سگ
این روزها سلیقه ی اهل هنر سگی ست
بار کج نگاه شما بر دلم بس ست
باور کنید زندگی باربر سگی ست
آدم بیا و از سر خط آفریده شو
دیگر لباس تو به تن هر پدر سگی ست
ص۳۴
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
دوست دارم
ارسال توسط: پیمان شالبافان
سلام مریم عزیز
قبل از هر چیز سپاسگزارم از شعرهای زیبای تو که مثل همیشه از خواندنشان لذت می برم و اظهار تاسف کنم برای دوست عزیز تر از جانمان آقای سید حمید شریف نیا که انقدر تلاش کردند و به ذهنشان فشار آوردند تا این مطالب رو بنویسند.
واقعن اگر شعر های مریم بی ارزش پس چرا انقدر به خودت فشار می یاری آروم باش عزیز خودت رو تا این حد نیازار.
ارسال توسط: پرستو
سلام من فقط یک چیز میتوانم بگم .اینکه عالی بود .و خانم جعفری بی همتا هستند
ارسال توسط: پونه سقایی
سلام.من دوباره مطلب را خاندم.همین کافیه که بهم ثابت بشه خیلی بی کارم .شاید هم وسواس.ممد شالبافان مغز کلام را درست گفته ولی خیلی بیشتر می شد از ضعفهای این کار گفت.سیامک جان بهور کن سطح کار ها خیلی پایین است.دلم می سوزه که یک همچین افرادی کتاب چاپ می کنند و اسم خود را هم می گذارند شاعر.حیف هزینه. آخ اگه بارون بزنه
ارسال توسط: ُسید حمید شریف نیا
دوباره کار ها را خواندم.محمد شالبافان باورم نمی شه این حرف ها را از سر صداقت زده باشی.اگر نظر واقعیت در باره این آثار اینه واقعن بد ا به حالت.خیلی مزخرفه.به خدا در سطح بسیار پایین ست.خانوم جعفری دوست ندیده دایره واژگانیتون .دایره ذهنی تون.دایره تخیلیتون.دایره شاعر !!!!!!!!!!!!!!!!!! ...N بودنتون خیلی محدود و سطح پایینه.می دونم از حرفای من ناراحت شدید ولی این افرادی که از شما اینجوری تعریف می کنند خیانت کارند به شما.کار هاتون در حد یک فرد بسیار عادی هم نیست چه برسد به شاعر
ارسال توسط: سید حمید شریف نیا
سلام .من هم خانوم جعفری را نمی شناسم و نم یخاهم بشناسم.ولی همین که به این چند اثر مواجه شدم می تونم بگم متاسفم.چه چیز در این کار دیده می شه که باعث بشه در باره اش مطلب نوشت؟ جز این است که رابطه بازی در شعر ما هم اثر کرده.؟خیلی سطح کار ها پایین بود.متاسفم از نشر که ... اصلن ولش کن. مزخرف بود
ارسال توسط: سید حمید شریف نیا
سلام به دوستان خوبم ...خانم جعفری و آقای شالبافان ... طبق معمول من با سلیقه ها و نظرات دوست منتقدمان موافق نیستم ...البته این عدم همراهی یک مقداری ریشه ایست و به زیبایی شناسی ما از شعر و غزل بالاخص بر می گردد ...به شدت معتقدم که مجموعه مورد بحث از بسیاری از مجموعه های شعر جوان بهتر است ....البته این بدان معنا نیست که کار فاقد ضعف است که اصولا کار بی عیب کار خداست !...ولی معتقدم رگه های قدرت کار آن قدر پررنگ و برجسته اند که می شود بسیار بسیار به شاعر آن امید بست ...همان غزلی را که در انتها ذکر کردید و شاه غزل این دفتر دلنشین است برای اثبات مدعا کافی ست ...در شعرهای دیگر نیز - اگر چه با تقسیم بندی تان درباره زمان شعرها و رشد مشخص شاعر و دست یافتنش به تبحر موافقم - توانایی های شاعر را در مضمون پردازی و به کارگیری لغات آن هم بدون هیچ پیچشی آشکار می کنند . ضمن اینکه در این نوع آثار اندیشه جایگاه خاصی دارد که شاعر ما به خصوص در شعرهای متاخرش نشان می دهد که با آن بیگانه نیست . مشکل چنان که منتقد محترم نیز به واسطه بحثهای قبلی مان می دانند اینجاست که من به شعر مضمون گرا و تصویرگرایی که در عین سادگی شگفتی می آفریند تمایل بیشتری دارم تا مبهم گویی ها و مغلق گویی های آن چنانی .. لذا با همین سلیقه معتقدم که دفتر مذکور دفتری کاملا قابل اعتناست که از تهمت ابتذال مبراست ..هر چند حرفهایی در مورد تساهل و تسامحهای موجود در کتاب دارم که در نوشتاری مستقل خواهم نوشت ...شاد باشید و برقرار
ارسال توسط: سیامک
آقای نجفی ! فقط به یکی از موارد جواب می دهم و باقی اش را ترجیح میدهم نشنیده بگیرم : کتاب مریم جعفری به دستتان نرسیده اما کتاب شما به دست مریم جعفری رسیده است....
ارسال توسط: مریم جعفری
سلام دوست عزیز ... به نظر من مجموعه ی شعر بایستی در زمان خودش چاپ شود ...بایستی در خود راه کار داشته باشد د غیر اینصورت بایستی آن را به موزه فرستاد و اگر خیلی خوش شانس باشد به تاریخ خواهد پیوست برای مدت کوتاهی و بعد هیچ ... کتاب مریم جعفری به دست من نرسیده اما با خواندن همین تکه ها ی از با شما موافقم او در سال های بعد حرفه ای تر به شعر نگاه کرده و می کند .اما به قولی همیشه شاعران معترض باعث تغییر و تحول های عظیم در ادبیات شده اند نه شاعران حرفه ای ... سلام یعنی خداحاف
ارسال توسط: وحید نجفی
سلام عالی نوشته شده در بیشتر مواردموافقم یا عل
ارسال توسط: مریم حقیقت
آقای شالبافان بسیار سپاسگزارم
ارسال توسط: مریم جعفری آذرمانی
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany