»
 نبراس میررکنی » یک شعر » مزار، ساعت سه، لحظه‌های تنهایی

مزار، ساعت سه، لحظه‌های تنهایی
بزن بخوان دو تا آدم تماشایی

صدای تق تق سنگی مدام می‌آمد
و زیر سقف نفس‌گیر تق تق پایی

درست مثل تو زیباست مثل من هم زشت
فرشته‌ای ست پر از شهوت هیولایی

و خسته از همه وقتی به خانه می‌آیم
لبالب از سرطان زنان هرجایی

نشسته است لب حوض کوچک خانه
و می‌دود طرف من: سلام بابایی

چقدر بد که نباشی کنار بالینش
چقدر بد که نخوانی براش لالایی

چقدر بد که بخوابد کنار عکسی سرد
کنار خیره ‌ترین مادرِ مقوایی

(ترانه‌خواندنشان را گلوله باران کرد
صدای مبهم و ناجور راهپیمایی)

به خانه می‌روم اما کدام خانه بگو
که سوخت خانه در آن دادگاه صحرایی

هنوز می‌شنوم خاطرات آن شب را
فرود بمب میان سه استکان چایی

فرار من وَ تو حتا ز تانکهای خودی
و مرگ نخل تو با زلفهای خرمایی

کدام دختر کوچک در انتظار من است
که جا گذاشته از خود فقط دو دمپایی

زمانه ریشه‌ی شب را نمی‌کَند هرگز
و گور سگ‌پدرانِ دهات بالایی

چقدر خوب که این جنگ هرسه‌مان را کشت
چقدر پشتِ سرِهم چقدر رویایی

 تاریخ انتشار: ۱ آذر ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 2


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۹ ب.ظ.
DATE: ۱۲/۲۰/۲۰۰۸ ۰۱:۱۹:۵۸ ق.ظ.
کجایی رفیق دلتنگتم
هیچ کیم نمیدونه آسیابی که نشست پا نمیشه

ارسال توسط: علی معین صمدانی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۹ ب.ظ.
DATE: ۱۲/۰۳/۲۰۰۶ ۰۱:۰۶:۵۴ ق.ظ.
سلام سه بارهبر شما
خانم عکس نبراس را برای خانم جعفری فرستادم شاید دیر شده بود که این غزل زیبا بدون تصویر نبراس منتشر شده
به هر حال در این شماره غزلهای قدرتمندی انتخاب شده بودند
از جمله همین که به نظر من
جزو ده اثر برترشعر جنگ ایران در این سالهاست
لبته اگر بتوان آن را یک غزل در حیطه ی جنگ به شمار آورد که اگر اینش بنامیم در حقش ظلم کرده ایم

یا حق

ارسال توسط: حس اول