»
 فرهاد صفریان » شش شعر » بیا به خاطر ایمانمان به شک، باشیم

فرهاد صفریان- فرهاد صفریان
- متولد ۱۳۵۶ در کرمانشاه
- لیسانس فلسفه غرب و حقوق بین الملل
- اولین شعر چاپ شده ۱۳۷۶ در صفحه بشنو از نی روزنامه اطلاعات
- موسس کانون ادبیات دانشکده ادبیات علامه طباطبایی به همراه زنده یاد الله مراد خواجه صالحانی، اکبر یاغی تبار ،مرتضی قاسمی،حسن حسینی رودبارکی و ایوب مرادی
- آثار آماده چاپ: روح تکانی (مجموعه غزل) - حمایت از مالکیت ادبی و هنری(برگرفته از پایان نامه مقطع ارشد : حمایت از مالکیت ادبی و هنری (کپی رایت) در حقوق بین الملل و حقوق ایران که با درجه عالی دفاع شده است)
- گرداننده وبلاگ غزل معاصر و روح تکانی

چند غزل

بیا به خاطر ایمانمان به شک، باشیم
و از اهالی این درد مشترک باشیم

خطوط سیرت ما در سواد کولی نیست
چرا مجاب تفاسیر این کلک باشیم؟!

یقین برّهء ما را که گرگ شک بلعید
فقط مراقب افسون نی لبک باشیم

وبالِ گردن این پیله ها نمی مانیم
اگر به قیمت پرهای شاپرک باشیم

چه می شود که در این شور و حال تو خالی
به جای گریه بخندیم و با نمک باشیم؟!

ببین نمایش باران دوباره طوفانی است
چرا شبیه کویری پر از ترک باشیم؟!

...و لمس میوه ممنوعه کار هرکس نیست
تب جسارتمان را بیا محک باشیم!

×××××

تازگیها آفتاب از خود جوابش کرده است
همنشین سایه های اضطرابش کرده است

حال و روزش مثل آدم های معمولی که نیست
غیر عادی بودن دنیا خرابش کرده است

برگ را و مرگ را، پاییز را حس می کند
زرد و سرخ و ارغوانی ها مجابش کرده است

شرح حال بودنش اندازهء یک صفحه نیست
داغ دارد؛ باغ بی برگی کتابش کرده است

ماهی روحم به اقیانوس هم راضی نبود؛
طفلکی لالایی این برکه خوابش کرده است

طفلکی یک لحظه غفلت کرد،
عاشق شد...
و بعــد
تازه فهمیدم کسی آدم حسابش کرده است!!!
*
تازگی ها، آه اما تازگی ها ،تازگی ها
تازگی ها آفتاب از خود جوابش کرده است.

×××××

دلــم برای سرودن، بهانــه کم دارد
و دفتــــرم غزلِ عاشقانـــه کم دارد

قبول کن! دل مجنون من! که دیوانم،
هنوز هم دو سه دفتــر ترانه کم دارد

تمام تازه به دوران رسیده ها گفتند:
«که باغ یخ زده ی من جوانه کم دارد»

ولی چگونه بخوانم به گوش این گنجشک
حیاط ما نه درخت و نه لانه کم دارد؟!

و با چه لهجه بگویم به این همه کرکس
درخت خانه ی ما آشیانه کم دارد؟!

اگر چه دست عجولم هنوز هم خالی است
هزار تخته اگر چه، زمانه کم دارد،

بیا بیا برسانم به آن حقیقت خیس
که عشق حادثه ای جاودانه کم دارد. (۱)

۱ـ بهترین چیز رسیدن به نگاهی است که از حادثه عشق تر است. سهراب سپهری

×××××

مانده ام در شب این جاده کمک می خواهم
کولـــه از شانه ام افتاده کمــک می خواهم

روزگاریست که آنســوی دعـایم خالیـست
محـض روی گــل سجــاده کمــک میخـواهم
مانده‌ام با خود و این عشق زمینی که خدا
به من ســـر به هوا داده کمک می خواهم

ردپــاهـای مــــــرا از نفــس خـاک بگـیــــر
یک قــدم مانده به فریادِ کمک می خواهم

عاشـــقی معـــترفم جرم بزرگــیست ولی
اتفاقیــست که افــتاده کمـــک میـــخواهم

×××××

پاییــزم و بهـــار مرا قبضه کرده¬اند
بی¬تابم و قـــرار مرا قبضه کرده¬اند
دستم تهی شدازطپش سرخ یک حضور
بقالهــا انــــار مـــرا قبضه کرده¬اند
پرواز را بلد شده بودم ولی چه سود
هنجارها حصار مرا قبضه کرده¬اند
جا مانده از هزارهء نو سنگی ام مگر ؟!
کین گونه روزگار مرا قبضه کرده¬اند
از کهکشان شهر شما طرد شد دلم
بی شرمها مدار مرا قبضه کرده¬اند
مردم! برای گریهء من کم بهانه نیست!
چشمان سوگوار مرا قبضه کرده اند.

×××××

بین این مردمِ سـردرگمِ سرماخورده
دلم از سردی رفتار خودم جا خورده

هرم ِگرم نفسم یخ زده است از بس که،
شانه ام خورده بر این مردمِ سرما خورده

می روم گریه کنم غربـت پر ابرم را
در دل سنگیِ خود، این دل تیپا خورده

و غرور شب این شهر نخواهد فهمید،
تا ابد قرعـه به نام شب یلدا خورده
*
کوچه ها را همه گشتم پیِ تو نامعلوم

بر تهی دستی بی حد و حسابم بنگر
دست کوتاه من از دست تو منها خورده...

 تاریخ انتشار: ۱ آذر ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 10


باسلام . با تشکر استاد مراد خواجه صالحانی صحیح است نه الله مراد

ارسال توسط: علی حسین خواجه صالحانی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۹ ب.ظ.
DATE: ۱۲/۱۱/۲۰۰۸ ۰۲:۳۷:۰۸ ق.ظ.
بشنو از نی اولین چاپ من هم بود

ارسال توسط: نامشخص


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۹ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۲۸/۲۰۰۶ ۱۱:۰۰:۳۲ ق.ظ.
۱- آقای صفریان فوق لیسانس حقوق بین الملل است که ایسانس ذکر شده۲- علیمراد خواجه صالحانی صحیح است نه الله مراد. لطفا اصلاح شود

ارسال توسط: راضیه


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۹ ب.ظ.
DATE: ۱۲/۰۴/۲۰۰۶ ۰۶:۴۱:۳۲ ق.ظ.
غزلهای خیلی خوبی بودند.چند تایش را را زیاد شنیده و یاخوانده بودم یکی یا دوتا هم جدید بودن. ممنون از معرفیتون!همیشه کارهای جدید شاعران را بزنید.

ارسال توسط: مهرانه


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۹ ب.ظ.
DATE: ۱۲/۰۵/۲۰۰۶ ۰۲:۲۷:۱۴ ق.ظ.
آمدم بگویم سلام!

ارسال توسط: زهراساری


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۹ ب.ظ.
DATE: ۱۲/۱۳/۲۰۰۶ ۰۷:۲۳:۰۳ ق.ظ.
شاید اینجا جتش نباشه. اما من در همون دیدار های اندک و گپ های اینترنتی طولانی خیلی چیزا ازش یاد گرفتم. شاید جز معدود آدماییه که به همشهری بدن باهاش افتخار می کنم.

ارسال توسط: حمید سهرابی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۹ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۰۵/۲۰۰۷ ۰۷:۰۷:۳۷ ق.ظ.
فرهاد صفریان غزلی دارد با این مطلع:
می‌خواستم عزیر تو باشم خدا نخواست / همراه و هم‌گریز تو باشم خدا نخواست
که به نظر من جزو بهترین کارهای‌است. بخصوص که در این غزل به خلق قافیه‌ی نو در بیت چاهارم پرداخته است....

ارسال توسط: داوود ملک‌زاده


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۹ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۲۴/۲۰۰۶ ۱۱:۵۴:۲۴ ق.ظ.
من از اول اقا فرهاد را قبول داشتم. سادگی و صفا و یک رنگی اش زبانزد است. شعرش هم رنگ و بوی خودش را دارد ساده و صمیمی و روان. همین.

ارسال توسط: saeedi rad


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۹ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۲۶/۲۰۰۶ ۰۱:۳۰:۴۹ ق.ظ.
heif ke nemishe az to goft az to nevesht...vaella mineveshtamet...ba mojeh varmidashtamet...roo tokhme cheshm mizashtamet.....man yella habaatar az oonam vali khoshhalam ke refaghati ba to daaram

ارسال توسط: mirzaa ghalamdoon


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۹ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۲۶/۲۰۰۶ ۱۰:۴۲:۵۹ ق.ظ.
بنده نباید بگم آقای صفریان، بلکه باید بگم جناب استاد. یادش به‌خیر که ما می‌گفتیم و استاد مشقامون رو خط می‌زد. خیلی مخلصیم. خدا رحمت کنه علی‌مراد رو، یاد اون هم به‌خیر.

ارسال توسط: آدمک