» »
 محمدحسن نجفی » ترجمه ی شبانه

محمدحسن نجفییادداشتی از ترجمه ی زبان است


رابرت فراست ( Robert frost ) ، شاعرامریکایی معاصر، در جمله ای معروف شعر را این طور تعریف می کند: " شعر چیزی است که درترجمه گم می شود." البته با توجه به ذهنیت هنری- فلسفی خود فراست ، که درشعرهایش متجلی شده ومی توانیم با رجوع به آثارش آن ذهنیت رااستخراج کنیم ، این" گم شدن" شعر در ترجمه ، ازمحدوده ی مسائل ریطوریقایی وبوطیقایی شعر، یعنی از محدوده‌ی وزن وقافیه واندکی هم ویژگی های لفظی- صوری ، مادی- واژه ، فراتر نمی رود. دراین نظریه- تعریف شعر، که درعین حال متضمن نظریه- تعریفی ازترجمه نیزاست ، اوج شعریت واوج تعارض وتقابل شعر(متن) وترجمه آن مواقعی است که واج آرایی ویا جناس های ساده درمصراع‌ها رژه می روند و طبعا هرزبانی ویژگی های مادی خودش را دارد و تبدیل ، فی نفسه ، محال می شود.

مثلا خیزید و خز آرید که هنگام خزان است ، یا شب است و شاهد و شمع و شراب و شیرینی ، عملا غیر قابل ترجمه به هر زبان دیگری جز زبان فارسی اند . درهیئتی دیگرازترجمه ستیزی و تبدیل گریزی متن ، خاصیت موسیقایی مصرع‌ها قد علم می کند ، که این مورد در تقریبا تمامی شعر کلاسیک موجود است ، بویژه درشعرهایی با موسیقی خاص ، مثلا ازآن نوع که دربسیاری ازغزل های مولوی یا قطعاتی ازجرج هربرت ، شاعرانگلیسی قرن ۱۷-۱۶ ، وجه غالب است.

فراترازاین نظریه‌ی تنگ و یک جورهایی ساده وحتا سطحی ، نظریه‌ای است همزمان معطوف به شعر و ترجمه و معطوف به ، در واقع ، عنصر مشترک درهردوی این مقوله ها ، یعنی زبان . تعریفی از زبان ، که نه ثانوی وعَرَضی ، بل جوهری و اوریژینال باشد ، تعریفی است که ماهیت زبان را استخراج و درمسائل مرتبط با زبان استعمال کند. ماهیت زبان ، اما ، وبا این اوصاف ، چی ست؟ بی مقدمه و روده درازی ، زبان ، بیش از اینکه ایجاد "تفاهم" کند ، ایجاد "توهم" می‌کند. دلیل ، ماهیت و جوهره‌ی دال‌ها است: تشتّت و تکثّرهویت دال ، و تکثیردلالت ، و نهایتا کثرت مدلول‌ها. ازاین منظر، ترجمه گریزی سطر" یارمنی ، زود فروجه زخر/ خربفروش وبرهان بی درنگ" (مولوی) تفاوت دارد با ترجمه گریزی سطر" یارمرا غارمرا عشق جگر خوار مرا /..." (مولوی) . نمونه‌ی نخست ، با به هم بردن کلمات کار دارد ، ونمونه ی دوم با به هم زدن کلمات.

شعر، آگاهی‌یی است مبنی براین که کلمات ، همواره ، به هم می روند، وهمین تشابه، و حاصل آن-اشتباه-، است که یک پدیده‌ی زبانی را شعرمی کند. به هم زدن کلمات ، که بعضا به صورت قطعه ها وبرش ها و پرش‌های پریشان موسیقایی- نه به معنای موزون یا آهنگین - جلوه گرمی شود ، کنشی است سوبژکتیو، درحالی که شعر، وضعیتی است واکنشی و اوبژکتیو؛ وضعیتی که درآن ، تردّد عینی بین واژه ها، ایجاد تردید ذهنی می کند. صد البته نه هرگردی گردو است؛ آنجا که آن جوهره به آلتی تزئینی و زینتی و حتا ، گیرم به شکلی پخته وحرفه ای از نوع حافظ و نظامی ، درخدمت ایهام آفرینی صرف ، تبدیل می شود، ماهیت زبان به مشابه واقعیتی موجود و ممکن ، و به منزله‌ی ابزاری برای ساخت قطعه‌ای نمایشی ، به کار گرفته می شود. اما آنجا که جوهره‌ی زبان ، یا در واقع جوهره‌ی کلمه ، یعنی بی هویتی ناشی از چندهویتی ، یعنی توهم زایی ، هم موضوع متن است وهم واضع ، و شاعر(انسان) را درجایگاه حقیقی خودش ، انسان به مثابه حافظه، می‌نشاند و چهره های گوناگون خودش را به اونشان می دهد ، ما با شعر- شعور زبان محور- مواجهیم وبا هستی وهسته‌ی کلمه.

آستانه‌ی این وضعیت- شعر-، که نشانه‌های کوچی مقدس است ازشاعرانگی به شعرانگی ، از شاعرانه به شعرانه ، از شاعر به شعر، درپدیده‌های زبانی- چه نوشتاری ، چه گفتاری - یی ازاین قبیل ، متبلورمی شود:
مرد تمام با حافظه‌ی شجاع اش قدم در راه ناتمام گذاشت
( شاپوربنیاد )

انسان ، تک تک کلماتِ سخن اش را ازخود کلمات ، دستورمی‌گیرد : صفت " شجاع " برای "حافظه" ، عجب صفت وحشتناکی است. این تداعی ، تداعی‌یی است ازتصادف حافظه‌ی انسان (شاعر) با حافظه‌ی زبان ( کلمه). بازی زبان ، به جای بازی زبانی به جای بستگی زبانی . حافظِ درون حافظه ، یکی ازتداعی‌های تاریخی خود را به ذهن- حافظه‌ی شاعرمتبادر می کند: شاه شجاع ! وترجمه؟!
" هر زبانی ، خود ، یک ترجمه است" (والتربنیامین). ترجمه ی ترجمه؟!! احمقانه‌ترین اختراع بشر. مثل تخت‌خواب دونفره:

l(a

le
af
fa

ll

s)
one
l

iness

 تاریخ انتشار: ۱ آذر ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۳۹ ب.ظ.
DATE: ۰۸/۱۱/۲۰۰۷ ۰۱:۰۹:۳۲ ق.ظ.
az madod magalehaye khobe in bakhsh bod.mamnon

ارسال توسط: نامشخص


 نوشته‌های مرتبط: