»
 ایمان مومنی » یک شعر » مارش یا آواز

ایمان مومنیمارش یا آواز


در راه رفتن به جنگ جهانی سوم
بر اثر برخورد با کبوتری سقوط کرد
هواپیمایی که بر پشت‌بام خانه‌امان افتاده بود
من به خلبان گفتم : که جنگ خیلی بد است
بعد شعرهایم را برایش خواندم
در باک هواپیمایش آب و دانه ریختم
تا پرواز را شکل دیگری یاد بگیرد
حالا جلد شده
و هر صبح که از آسمان خانه‌امان می گذرد
برایش دست تکان می‌دهم
اما ؛ چطور بگویم
آوازهای عجیبی می‌خواند

 تاریخ انتشار: ۱ آذر ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 3


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۴۹ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۹/۲۰۰۸ ۰۲:۴۰:۳۷ ق.ظ.
عزیز چرا اینجوری می نویسی/تو رو خدا با منم مشورت کن/آخه منم ایمانم/اونم از جنس خودت/مومنننننیییییییییییی!!!!!

ارسال توسط: ایمان مومنی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۴۹ ب.ظ.
DATE: ۱۲/۱۰/۲۰۰۶ ۱۲:۴۰:۴۰ ب.ظ.
خوانده شد. مرسی

ارسال توسط: سهند


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۴۹ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۰۷ ۰۴:۴۶:۵۴ ق.ظ.
سلام ایمان جان . شعر خوبت را خواندم. دستت درد نکند .

ارسال توسط: سامان