»
 محمد باقر عباسی » ویژه‌نامه » غیاب

محمد باقر عباسیبیشتر غیاب است که حضور را معنا می‌کند برای ِ من... هنگام که هستم، فکر هست که در غیاب چه می‌گذرد:
در غیاب من که نباشم
در غیاب او که نیست
و این است که می‌گذرم از آن چه می‌گذرد به آن چه می‌شود... آن چه خواهد شد... در غیاب چه می‌کند... محمود مومنی که در خاطره‌های ِ من مردی‌ست سیاه پوش در داغ‌ترین ماه ِ تابستان که درک ِ دَرَک‌هاش را در میان ِ جرعه‌های ِ چای روان می‌کند... شاید مشکل منم که درکی از تمامی ندارم... خود را وهله‌ای در بی آغاز و انجامی ِ جهان حس می‌کنم... محمود مومنی شاید ادامه نداشته باشد چنان که من حس می‌کنم...
در غیاب به شکل‌ها دقیق‌تریم... و حافظه یار نیست در غیاب... یادمان نمی‌آید خطوط  ِ باریک‌تر ِ چهره... محو ست جهان ِ غایبانه...
در خیال‌های‌ِمان گاه غیاب را انکار می‌کنیم. غایب را چنان حاضر می‌پنداریم که گفت و گو میان‌ِمان آغاز می‌شود. تلنگری‌ست بی پاسخی‌های ِ غیاب...
غیاب معنای حضور است. شدن ِ حضور، درک ِ دَرَک ِ حضور که دیر نخواهد آمد... به زمان می‌آید و تمام ِ خاطره‌ها و امید‌های ِ شدن را می‌برد با خود...
شیث صابر

 تاریخ انتشار: ۱۳ بهمن ۱۳۸۸

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 0