»
 نیما صفار » سادگی و پیچیدگی

نیما صفار بالفرض، فرض کرده‌ایم معنی سادگی می‌دانیم. پیچیدگی چه؟ آیا ناساده یا مفهوم مقابلی که از ساده موقعیّت می‌گیرد و به آن می‌دهد پیچیده است. اگر ساده را مقابل دشوار بشناسیم و پیچیده را مقابل سرراست، همان می‌مانند؟ این می‌دانیم که در شناخت عادّی هر «چیز» را از این که «نا-چیز» نیست می‌شناسیم و البته که این تمام قضیّه نیست و البته که نمی‌خواهیم بمانیم درش.
 در خیابانیم. به سمت خانه می‌رویم یا در جایی غریب پی جایی هستیم؟ در مسیر آشنا نشانه‌ها به کار راه‌یابی نمی‌آیند. جای جای‌گاه و کارکرد را حالات گرفته است. حال آنجا که آدرس‌یابی می‌کنیم آیا با موقعیّتی ساده‌تر مواجهیم یا آنجا که خودبه‌خود می‌رویم. دقت کنید که اگر تمام اجزای راه نشانه‌ی مقصد باشند، حضورشان پی و تحت تعریف است و مقصد در دیدرس اجزا را منظره می‌کند.
 معمولاً وقتی گزاره‌ی «ساده است» می‌پرد از دهان‌مان، یعنی رابطه‌ی عناصر متن یا لااقل «مهم»هایش روشن است برای‌مان و مکشوف. متن را روبرو قرار داده‌ایم و یادآور می‌شویم که گیج نشوید، خود را نبازید که حلّ معمّا شد. مهم ِ متن را امّا بین چیزها همان رابطه‌ی بیّن آشکار می‌کند (مرغ و تخم‌مرغ). چیز نیز چیز فی‌نفسه نیست و سوای غایت پیش و پس جعل نمی‌شود. «پیچیده است» امِّا به معمول یا کناره‌گیری از ایضاح است و یا وعده‌اش.
 وقتی در عرف و افواه پیچیده می‌دانیم، اشاره به روابطی داریم که اهلیّت یا حافظه یا هر شرط ویژه‌ی دیگری نیاز است تا کشف شوند و معمولاً به این معنی که صورت ظاهر در میان باشد، یعنی شکل نابسنده‌ای از روابط.
 وقتی یک ذهن برای ذهنی دیگر می‌چیند (هر چه) با پشت مشترکی که دارند، می‌تواند انتظار ایجاد کند، نیّت بسازد، دسیسه بسازد... پس دور نیست اگر بگوییم اعلام سادگی خالی از ذهن کردن موضوع گزارش است؟
 می‌بینید که دشواری در بیان سادگی‌ست. ظرفیّت‌های بیان ادبی در فارسی مطلوبی را نشانه‌ی معمول کرده است که در گزاره لااقل یک معنای ظاهر داشته باشد و بسیار باطن. شاید نپرسید امّا می‌گویم ربطی اصلاً به پلورالیسم ندارد. چون در نهایت الزام به حکمی در گفتمان رسمی و رندی و دوپهلوگویی که آن رسمی را چرند می‌داند؛ بگوییم ندای حق است که تنفس‌گاه در خفقان گفتمان تکلیفی ایجاد می‌کند.
 گفتمان تکلیفی با شعارها و احکام ساده‌ای پیش می‌رود مانند «مرگ بر...» یا «مخالف... است» که با یک گزاره یا فوقش دو ترکیب شرطی تکلیف موجود ذی‌حیات را ساده می‌سازد (مرگ). ادبیّات این گفتمان وقت حکم نهایت صراحت و سادگی را دارد. وقتی می‌گوید «مرگ بر...» نگران یافتن مصداق «...» نیست؛ زیرا آن‌که مرگ برش اعمال می‌شود، خود «...» است؛ همان که باید نباشد و حتی نبودنش هم نباشد. امّا همین جهان ساده و سره وقت توجیه و توضیح عمل، به غایت پیچیده و مبهم می‌شود؛ به معنای دقیق کلمه «متشتت» می‌شود. از هر گفتمانی و هر تعبیری وام گرفته می‌شود تا با هجوم زور و انحصار رسانه، بیّن در تردید بیافتد. و باور کنید: آنقدر که لازم است موفق می‌شوند.
 نقطه‌ی مقابلش گفتمان حقوقی و عرفی توسعه‌یافتگی‌ست. بسیار پر تبصره، پرفکر و بحث‌بر امّا با مفاهیم صریح حقوق بشری. عجیب نیست که این‌قدر دو گفتمان نقیض هم درآمده باشند (مرغ و تخم‌مرغ)؟
 شاملو: «این فصل دیگری‌ست/ که سرمایش/ از درون/ درک صریح زیبایی را/ پیچیده می‌کند/ یادش به‌خیر پاییز/ با آن/ توفان ِ رنگ و رنگ/ که برپا/ در دیده می‌کند» وونه‌گات: «هیچ دلیلی ندارد خیر نتواند بر شر پیروز شود. کافی‌ست فرشتگان روش‌های مافیایی جنایت‌کاران را یاد بگیرند» در قلعه‌ی حیوانات جورج اورل، تنها چیزی که گوسفندان آموخته بودند «چهارپا خوب، دوپا بد» بود که همین نیز در انتها جرم شد. چیزها آنطور که ما می‌خواهیم، ساده برای‌مان نیستند.

 تاریخ انتشار: ۱۹ بهمن ۱۳۸۸

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


DATE: ۰۲/۰۹/۲۰۱۰ ۰۱:۱۰:۱۳ ق.ظ.
سلام نیما جان اینجا مرده ها به زنده ها وحی می رسونن چه برسه فرشته ها مافیا بشن . آقا خلق خدا ادبیات نوشتاریشونو گم کردن چه برسه به رشد فکری چرا جویی آینده انگارانه چه برسه به خلق خود شدن . من واقعا خوشحالم که نگاهتو از بیرون رو زوایا متمرکز کردی نه از گوشه های نقد پذیر خرد شونده ی یه تعداد کاغذ نوشته ی محکوم به فراموشی . مخلصیم بدرود

ارسال توسط: میثم مرادی کوره جانی


 نوشته‌های مرتبط: