» »
 در منزل دال

در منزل دال

محمدحسن نجفی

(۱) نوشتن؛ "به یگانگی" تاریخ و دلالت

"نوشتن" یکی از عجیب‌ترین، یکی از پیچیده‌ترین، رفتارهای زبان فارسی است.ا ین رفتار در مسیری  نامرئی و پنهان، رابطه‌ای پنهان و نامرئی با  نوردیدن،  نبردیدن،  نبردن، برقرار می‌کند.ا ین رابطه، همچون هر رابطه‌ی درون‌تاریخی ِ زبانی، محتوای واژه را تحت تاثیر خود قرار می‌دهد. به آن رنگ و بوی خاص خود را می‌دهد. نوشتن، شکل تغییر یافته‌ی نوردن یا نبردن، در جان خود دارنده‌ی دلالتی‌ست نه چندان پوشیده، نه چندان پوشاننده، بر "نبرد". نوعی جدال ــ که در ادامه خواهیم دید نوعی جـدال است. سپردن چیزی ناسازگار به فضائی سازگاریده. شاید بتوانیم بگوئیم این نبردیدن (نوشتن) یعنی تلاش ــ و این تلاش، یعنی وجه تاکیدی این واژه، بسیار مهم است ــ برای گرفتن و سپس سپردن فضای اهریمنی به قلمرو اهورایی. اما اتفاقی که اینجا می‌افتد از آن رخدادهای پنهانی‌ست که نمی‌توان به سادگی از آن گذشت: فضای اهریمنی سپید است و قلمرو اهورایی، سیاه. سپاه واژه‌ها گام به گام خاک سفید را به اشغال خود درمی‌آورد و جزو حاکمیت خود می‌کند. این نوشتن، فی‌نفسه، تناقض‌ورز است. جدالی‌ست درونی در روان و ذهن نویسنده (نوردنده= نبردنده): دیو سپید در این نبرد، با رویش یک‌یک واژه‌ها می‌کاهد و می‌ترکاهد تا به تمامی به دست یک‌یک رویش‌ها و رستم‌ها از پا درآید.

این سیر تاریخی، این منش تطوراتی و تحولاتی زبان ـ-واج، واژه- شکل دیگری هم دارد. شکل‌های دیگری. هم. "نوشتن"، که در متون سده‌های میانه و بویژه در نثرهای صوفیانه و عارفانه‌ی فارسی بیشتر به صورت "نبشتن" آمده است، رابطه‌ای عجیب و در عین حال بسیار بسیار طبیعی، حتا منطقی، با مصدر بستن، یا درواقع  نبستن، برقرار می‌کند. این پیوند، میان این دو واژه ــ و چون هر واژه خود نه یک دال، که یک دلالت است، شاید بهتر است بگوئیم میان این دو دلالت ــ ، ما را وارد فضایی می‌کند  که البته همواره، آشکار و پنهان، در آن غوطه‌وریم، و از فرط سرعت حضور، وهم غیاب و ثبات پدید می‌آورد، اما گونه‌ای تازگی هم در آن سوسو می‌زند. این فضای هم همیشگی و هم تازه، هم قدیم و هم حادث، دلالتی‌ست غیر تاریخی. اینجا، شبکه‌ی درون زبان، مسیرهایی مرئی و نامرئی، پیدا و پنهان، برای واژه تعیین می‌کند، و ما، همچون خود واژه، چاره‌ای جز سپردن خود به آن مسیر نداریم: از نوشتن به نبستن: تن‌دادن به بازی. این بازی صرفن یک کنش یک جانبه نیست، استف اما بیش از و پیش از آن، یک کوانش دوجانبه است. پس، می‌توان گفت، این نبرد مدام در حال تشکیل  ــ و نه  در حال رشد ــ فرایندی‌ست دیگر نه روانشناختی، که سیاسی، و به همین دلیل فرااقتصادی. پس، می‌توان گفت، نبستن، بستری‌ست نه تنها برای، که در بازی. بازی دو گونه آگاهی. این است که هر نویسنده، و هر گوینده *

ـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ

* که در این مقام دیگر آن دیو سپید از صفحه‌ی کاغذ تبدیل می‌شود به فضای بلافاصله پس از ایجاد صدا و تکوین و تشکیل کلام و پرتاب آن در فضا؛ البته نوشتار پیچیدگی‌های خاص خود را، نسبت به گفتار، دارد، در جایی که پیچیدگی‌های گفتار نسبت به نوشتار پس‌روی می‌کنند و آن گونه‌ی دیگر مجال جولان می‌یابد و پیشیدگی می‌کند: فرایند تنانه‌ی گفتار، با اجازه‌ی جناب دریدا، ساده‌تر یا کم‌اهمیت‌تر از فرایند تنیدنانه‌ی نوشتار نیست. اگرچه اینجا متن و متنیت است که باز آن نبرد را فراهم می‌آورد. شطح متن (نامی دال بر نتنیدن، برای هستی‌یی یکسره در حال تنش و تنیدگی) بر سطح کلام برتری‌هایی می‌یابد، چون در گفتار، گذشته از مشارکت نسبتن هم‌وزن زبان و شبکه‌ی درونی زبان در هر دو گونه‌ی نوشتار و گفتار، از آن "مدنیت" جاری در نوشتار، خبری نیست. یا شکلی دیگر دارد. هزار البته گفتار در جاهایی پیچیده‌تر و پیشیده‌تر از نوشتار است، اما این عنصر مدنیت برآمده از متنیت، بویی مدرن و در عین حال فرازمانی به نوشتار می‌دهد: در هم تنیدن افراد و ابعاد در یکدیگر، در فضایی سرشار از بیگانگی: به یگانگی.

ده عا... ده * عا ... ده ــ ... ده ــ ، ... ده [...]، یعنی این است که هر نویسنده، و هر گوینده، عامل و فاعلی‌ست بغایت سیاسی. سیاستمداری در نبرد سپیدی. او، در کوچه‌ها و خیابان‌های یپچاپیچ شهری که در عین آشنایی (همیشگی)، راه‌ها و پیوندهای خود را به سختی و با ابهام به یاد فرد می‌ندازد (تازگی)، بی‌چراغی در دست و چراغی در برابر، به جنگ سپیدی می‌رود.

 ادامه دارد.

 تاریخ انتشار: ۲۷ تیر ۱۳۸۸

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 0


 نوشته‌های مرتبط: