(روزی با جماعت ِ صوفیان)×
چشمم بتو افتاد وجودم همه حک شد؛ هر چیز که در کان نمک رفت نمک شد: امیرخسرو دهلوی.
تاکید
و تعمیم متن به مشابهات فرهنگ مدنی و ارگاسمهای مدخلی و مخرجی [د(ا)خل و
خـ(ا)رج] ملزم به بیان این نکته است که متن تلطیف اینگونهی
نشانهگذارانه باشد چراکه اغلب همراه عفونت، خونریزی و پارگیهایی با
اختلاف فهم مفاهیم از فعلیت آن است که گفتار زبان طبیعیست و نوشتار زبان
مدفوعی. کمشدن، تقلیل مازاد اعمال به عملی اولیه و ترحم به مخاطبیست که
انگی کلی میزند به اثر و قابش میکند. با ساخت مصدری جعلی نامی بر آن
مینهیم: فکریدن. این مصدر، اتفاقی را برای حافظه رخ مینمایاند: یادآوری
خاطره؛ که شکل مبتذلش آلبوم عکس (خلاف جهت در زمان منفی، گذشتهی رو به
پشت) است. به محض آغاز اندیشه با مواد واردشده، چیزی نیز به تقریب همان
تناسب زاییده میشود که چیز متفاوتیست: فکری که ریده میشود محصولی نیست
که وارد شده بود، چیز خارجشده منهای بخشی از چیزهاییست که وارد شده بود،
هضمشده بود، و بهعلاوهی چیزیهاییست که وارد نشده بود، از قبل بود، و
این از قبلبودگی قبلن وارد شده بود. این ادغام پیچیده و ناهمگونبودنش
نتیجهی تصادم حافظهی دو یا چند طبیعت مجزاست که چند حافظهی جدید را
میسازد. یکی آنکه میماند در بدن: حافظهی ماندگار؛ و دیگری آنکه خارج
میشود: حافظه موقت. تخلیهی حافظهی موقت، همراه و در مسیر خود اطلاعاتی
را نیز از یک تودهی اطلاعاتی مستقل و منسجم (متفکر) استخراج کرده و مجددن
به طبیعت میپیوندد و انتقال این آگاهی را جاری میکند. این دافعه، چیز
دفعشده را نگهداری و عرضه میکند: به دام انداختن حافظهی موقت و تبدیل
آن به حافظهی ماندگار. آن را اغلب در متون پانویس (دستچین و
دستکارینشده) میشود دید-رید. در مخزن پا که این بخش از حافظه در آن
نگهداری میشود، حافظهی موقت برای تبدیل به حافظهی ماندگار تمام آنچیزی
نیست که باید میبود بلکه دستچین و دستکاریشدهی آن پانویسهاست به
مثابه طبیعتی نو؛ طبیعت بشری و نه ساختهی طبیعت: دستبرد به پانوشت. عامل
متفکر ِ به مدفوع، نسبت داده میشود به رفتاری غریزی (اجرای الگوی جذبشده
- مد): تمرکز بر تجربهی تجزیهی گذشتهی ذرات. ادامهی تفکرات
تسهیلکنندهی دفع محتویات، بر انباشت و میزان سرعت اندیشه میافزاید و چه
بسا بر کیفیت آن، که با انباشت مواد قابلشناسایی و غیرقابلشناسایی، سیر
گمانهزنیها نیز بالا میرود: احضار حافظه. این رفتار ادامه مییابد تا
چیزی برای تحویل باقی نماند: انتشار و اهدای روشی از تفکر که جرقه و نیروی
استارت اولیه را در اختیار کسان ِ فاقد توان مراحل آغازین ایجاد این
چرخهی مسهل قرار دهد. نباید این دیده را نادیده گرفت که فیگور و قالب
اغلب متون در پس ِ پشت پا چگونه است و باید توجه داشت که محفظ ِ محفوظ پا
کمتر و یا اصلن با این شیوه پیش نرفته و گزینش نشده. اندرون پا شامل
مدفوعیست که فیگوری از مصرفش باشد و تزئینی برای تولیدی جدید: قطع جریان،
تغییر و بازیافت، اتصال به چرخه: عقل دور. طول این فرایند از قطع جریان تا
اتصال به چرخه، بیزمان است. با رد این نظریه که تاریخ انسان بخش کوچکی از
تاریخ طبیعت است و تاریخ طبیعت نیز اجماع حافظه و پردازهی این تواریخ خرد
است باید گفت تاریخ این انسان (آنچه بر این نوع از انسان متفکر میگذرد)،
تولید حفرهایست که معادل پاککردن بخشی از تاریخ و انتقال روشی از تخریب
است. سهند خواهان ثبت آن بخش از میل به نامیرایی حافظهی خود به سهیل در
عکس جلد کتاب است که در متن کتاب با آن برخورد نمیشود که خواست تاریخ
اوست.
عشق یعنی: پا
ییز غرغروی کاری: م ح ن: جراحی و قصابی دافعه و واهمهی کالبد تاریخ حافظ کلمه که رودی
شود در پژوهش حافظهی نو. تصور غالبش این است که در قدرت خلاقهی تکامل،
اگر سازه ویران نشود جایی برای بازسازه نخواهد بود. همراهی با نیروی مخرب
چنین ایدهای برخلاف قرارگیری در مقابلش کیف میزاید. این چیز خارج از
موافقت و مخالفت برای اجازه به حق حیاتش، چیزیست که هست مثل آشغال، وجود
دارد و بقایش فراهم است و ملهم از اخلاق بهمانند تمام ایدههای تخریبی
دیگر نام خود را شر لازم مینهد. این از آنجهت گفته آمد که نوع ادبی
هماره به خارج از خود نیز تسری مییابد و نمیتوان فقط متنیتش را تایید و
ورودش به فیزیک زندگی را منتفی دانست، همانطور که برعکس. تفاوت و مشابهت
آنکه دور انداخته میشود با آنکه خود در چنین موقیعتی استقرار مییابد
اهمیت چندانی ندارد. ناآگاهی در آن برتریای بر آگاهی در روش ندارد.
× از قصههای شیخ اشراق/ شهابالدین یحیای سهروردی
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany