سندروم «همهچیزدانی ایرانی»، که اگر «آرامش دوستدار» شناساییاش نکرده باشد، لااقل بسیار موکدش میکند، یکی از آسیبهای جدی روشنفکری اینجایی معرفی شده است. دو چیز که عجالتا میتوان گفت، یکی این است که این آفت، مختص به روشنفکری نیست و مردـ پدر ایرانـ اسلامی ذاتا اینکاره است. دیگر این که خود دوستدار، که بسیار مکث و کندوکار در این میکند، به دامان آکادمیگرایی و بحثهای تخصصی نغلتیده.
همین این ۲ برای جدی گرفتن این نگاه کافیست والا اگر قرار بود بشود کل ماجرا را در کوبیدن روشنفکری و تقدیس آکادمی خلاصه کرد که پاسخ بلافاصلهای میگرفت. فکر به این عادت مورد اشاره شکلهای دیگری از سکوت و گفتن یادم داد. اما میخواهم بنویسم این «همه چیز دانی» الزاما یک سره منفی و نامطلوب نیست. نوشتم.
ببینید: تقلیل میدهیم شرایط را به دهان، گوش و موضوع گفتن.
دهان و گوش، در هر صورتی، بسیار کم فاصله افتادهاند. یعنی اینجا جریان یک طرفهی اطلاعرسانی برقرار نیست. اصل، مکالمه است و نمو فرهنگی. بدیهیست که این مکالمه به دادههای جدید نیاز دارد. ولی هدف صرفا ردوبدل کردن اطلاعات نیست. پس ما توسری خوردههای جنوبی، در فقدان همه چیز، محمل تاریخ خود و خودـ نهاد شدهایم و جز از میان همه چیز، به چیزی نمیرسیم.
فرض کنیم گزارشی از سوژه دادهایم. اما موضوع گفتار و مثلا ابژه چه؟ آن نیز ناچار همین شرایط زیستیمان است؛ مبهم، هزارسر، خطرناک، بینهاد و استقرار و پیشبینی نشدنی.
تقلیل دادیم که ببینیم. ولی سوای این تقلیل هم، عملا در فقدان نهادهایی که طبقهبندیها را مستقر کنند، در رقت ِدانشـ قدرت، در نهایت بسیاری از بحثهای مشهور به علمی به کار حظ کلامی میآیند.
یعنی این همه چیزدانی گاهی گریزناپذیر است و از دائم در معرض بودن میآید. در ضمن بسیاری از گیروگرههای تاریخی ما چندان مبهم نیستند و لزوم یادآوریشان با الحان مختلف کم از آوردن ترم جدید به میان نیست.
چون سر دراز دارد این رشته، همین اشاره کافی نیست که بضاعت اندک آکادمیک ما در علوم انسانی، در نهایت تحت گفتمان روشنفکری خوانده میشود؟
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany