این سوأل را در برخورد با چیزهایی که تحت عنوان کلّی اثر هنری ارائه میشوند، زیاد شنیدهایم: «معنی این چیه؟» این معنیخواهی از جنس تلاش برای آگاهی یافتن از معادلها نیست؛ معادل معرفهی چیزی نکره؛ نظیر آنچه در ترجمه قانعمان میکند. چرا که چنین خواستی اثر هنری را بلاموضوع کرده، محموله کدی میسازدش به محض رمزگشایی، دورانداختنی. امّا آن پرسندگان (استخباریون) را نیز شاید آشکاری سرّ مگو راضی نکند. حرف، حرف ِ اهلیت بر راز که قابل تسرّی به اهلش هم نیست، نیست و این که این اهلیت را حالاها گاهی انبوه دانستنها همراهی میکند هم. مراد از معنی اینجا بیشتر آن چیزهای مهمّیست که اشاره به چیزی مهمتر دارند و هیچگاه به وضوح بیان نمیشوند؛ نه از سر ممنوعیت که از قصور زبان و...
پس این خواست معنیخواهی، معنینخواهی هم هست و اگر در پاسخ بگوییم مثلاً: «این شعر یا فیلم میخواهد بگوید بازیافت زباله خوب کاریست آقا.» کفایت برایش نمیکند. یعنی در خواستی متناقض پیامی میخواهد همواره ابهامی در کنه را همراه کرده.
وقتی میگوید: «زندگیم بیمعنی شده» از فقدان مابهازای دقیقی برای فعلوانفعالات حیاتیش نمینالد. آن معنی که برای اثر هنری میخواهند هم معمولاً از این جور معنیهای غایتمدار و وحدتبخشیست که میدانیم گاه چقدر خطرناک میشنود. میپرسید چقدر؟ فرض کنیم هزاران نفر سر مسألهای کشته شدهاند. چه باید کرد حالا؟ آن که شوق این معنیها ندارد (چون نگارنده) میگوید باید کاری کرد کشتهها هزارانویک نشود. امّا آن غایتمدار میگوید: «باید کاری کنیم که خون ِ این هزاران هدر نرود و مرگشان بیمعنی نشود.»
شاید اینطور که نگاه کنیم، فهمیدن این که منش ِ ضدّ استعلایی هنر نو، فارغ از رویکرد اخلاقی نیست و شاید اصلاً همان باشد. چون معانی بزرگ مصداقهای حاد میخواهند، خون میخواهند و سیرابیناپذیر هر چه عظمت بیشتر مییابند عطش قربانیشان فزون میشود. بسیاری از این کارهای به تعبیری بیمعنی که میبینید را خواست هزارانویک نشدن آن هزاران پی میگیرند. سکوت کردهاید؟
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany