»
 بهزاد مرسلی » یک شعر » تا از روزهای بیهوده حرف می‌زند

بهزاد مرسلیاین جلسات همگی با هم جا می‌شوند
یک کتاب برای شما می‌نویسم
می‌دهم پخششان کنید
می‌دهم یکی یکی تان تان تان تا تا نمی‌توانید تا نمی‌توانید
تا حرف رکیکی است تا عیب دارد
تا اذیت می‌کند تا می‌میراند
تا مگس که نیست کاری به کارش نداشته باشید
تا تا نیش میزند از آنجایتان که همیشه دردتان می‌گیرد
از آنجایتان که همیشه فکر می‌کنید
تا روی زبانتان می‌نشیند
تا روی خیلی چیزها نشسته و هنوز که هنوز است
هنوز که هنوز است می‌خندد
تا پستان‌های مادرهایتان را گاز می‌گیرد
تا وحشتناک مردنی است
تا از روزهای بیهوده حرف می‌زند
از سالهایی که گذشت
و مارک‌های روی جعبه‌ی سیگار را عوض کرد
تا مردم فکر کنند که دارند بزرگ می‌شوند
مردم را بزرگ کرد
تا گاز گرفت تا خندید
تا برای همیشه ماندنی شد
انگار صدایش دارد می‌آید تاااا تاااا
تا اینکه تمام‌مان مردیم
و بعد پیدایش شد
و پرونده‌ای که توی دست داشت را روی میز کوبید
چند نفری که خوابشان گرفته بود
قلم‌هایشان را محکم توی دست چرخاندند
و شروع کردند به نوشتن
تا به آنها هم وعده داده بود
به ما به شما به همه‌ی تا دوستان عزیز
لطفا بفهمید وقتی می‌گویم قطار درجه‌ی دو
یعنی همان چیزی که در مدار برق به کار می‌رود
لطفا بفهمید موهای یک نفر چقدر ممکن است خوش‌حالت باشد
چقدر ممکن است حالت بگیرد
موج‌های گرم یک ساحل را
وقتی تا تویش شنا می‌کند دوست دارم
بعد بپاشم روی صورتش
تمام موج‌هایی که پاشید روی این ساحل
آنگاه بخندم و بگویم
حالا من تای جدید هستم

 تاریخ انتشار: ۲۴ بهمن ۱۳۸۸

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 0