»
 سارا سعیدی » شنیدن برای گفتن برای شنیدن

سارا سعیدیشنیدن برای گفتن برای شنیدن
 رجوع به حافظه‌ی روایت‌گری ما

‍لِلهِ دَ رُّ ُ انوشِروانَ مِن َرُجل ما کانَ اعرَفه ُ بالدّ ُونِ ِ والّسفل ِ نهاهموا اَ ن یمَسّوا عندَه ُ قلما‌" وَ ان یذلّ‌ َ بنوالاحرارِ بالعَمَل (۱)

 صرفا ماجراهای داستان برای خودش پیش می‌رود یعنی یک جوری انگار که دارد روایت موازی می‌شود اما با چی؟ با خود ماجراش، دائم خودش را ترک می‌کند نه تنها ترک، نفی می‌کند این‌که یکی از شخصیت‌ها شروع به تعریف می‌کند و بعد ضمن تعریف، قصه‌های دیگری هم تعریف می‌شوند و... جدا، اما این‌که هر کدام از این تعریف شدن‌ها برای خودش ساز می‌زند با کل مجموعه و با داستانهای بالا و پایینیش، مقابله می‌کنند، درآغاز هر فصل، "رای" می‌پرسد "برهمن" را در چگونگی رابطه‌ای، اگر چنان شود چه...؟ و "برهمن" فصل را پر می‌کند از ذکر مثال‌ها و قصه‌ها اگر این‌طور شود، فلان، پس حالت عکس آن... چه؟ و باز "برهمن" بر سر قصه می‌شود این‌جا دقیقا تعریف کردن یک داستان را داریم برای تعریف کردن آن و حوادثش! هیچ نصیحتی تا این اندازه شیطنت‌آمیز و شنگول نمی‌تواند باشد که "حکایت‌های" کلیله و دمنه - این طرز بیان کردن آنچه قرار است بیان شود هم هست که ربطی به این-جا ندارد، حکایتی که هر ورش را سر بگیری ساز خودش را دارد- چیزی جز آن‌چه "قرار بوده باشد" داستان‌ها و داستان اصلی را پیش نمی‌برد، نه روال منطقی و از این چیزها، در هر کدام از تصمیم‌گیری‌ها؛ در فصل "بومان و زاغان" که پادشاه زاغان، جبران مافات را، تصمیم می‌گیرد با ۵ وزیر خود مشاوره کند، هیچ روال منطقی و محاسبه‌گری جز این‌که نفرآخر درست می‌گوید نیست چرا که هر کدام از وزرا با عزّجزِ فراوان و خودکشی در آوردن مثال و تعریف قصه‌های پندآموز عبرت‌آور، سعی در همراه کردن پادشاه دارند اما نفر پنجم شانس از آنجایی دارد که پنجمی است اگر نه، اگر ششمی بود حتما در مضرات پیشنهاد پنجمی حرف‌ها داشت. کمتر نوشته‌ای شامل همه آثار شعر و داستان از قبل تا بعد آن سراغ می‌توان داشت که به اندازه‌ی کلیله و دمنه شناخت امر پسندیده، قابل تشبیه، تسری و تعمیم را کله‌پا کرده، آن هم در قالب حکایت‌های اخلاقی و در ظاهر آراسته به همه‌ی چیزهای خوب، حکایت‌های ملل مختلف همواره اسلوبی یک دست و یک سطح در مجموع در خدمت دارند، کمتر شیوه‌ی گفتگو به شکل خصمانه (هر دو طرف دعوی حقانیت کنند و مثال بیاورند و از موضعی هر کدام خواننده را گیج کنند) به عنوان شکل اصلی روایت انتخاب می‌شود گفت و شنودی که یکی می‌گوید و دیگری غش و ضعف می‌رود که فاتحه‌اش خوانده است...
 مرزبان‌نامه اگر از نظر شکل در نگاه اول شبیه کلیله و دمنه، باشد یا نباشد از آنجا که کیف و حال تعلیق را با آوردن لغات شکل و دائم مراجعه به فرهنگ لغت یا ذیل صفحه از بین می‌برد، چندان به پای کلیله و دمنه نخواهد رسید در کلیله اکثر قریب به اتفاق ماجراها را شانس قهرمان‌های‌شان از طرفی و شانس گویندگان آنها در رد و قبول مخاطب، پادشاه یا... تعیین می‌کند،
          "برخیز و بیا چنان که من دانم و تو"
واگرنه، همه‌ی داستان‌هایی که به قصد مناظره تعریف می‌شوند، معتبرند!
         تا یار که‌ را خواهد و...
 از طرفی دیگر، در کلیله  و دمنه، که دارای نثر فنّی است، کلماتی که "معنی کردن" لازم دارند ناگریز و دقیقند، این جدا از شکل غیرمتکلفانه بیان، سرعت روایت را به سمت "چیزی شبیه رخداد" به سمت محال شدن تعریف ماجرا هل می‌دهد(۲)  لذت از روخوانی کلیله ودمنه برای بارها خواندن آن، وقتی قاموس واژه‌ها دانسته شد، جدا از آهنگین بودن کلام را خوانندگان این مجموعه در نظر دارند.
 کلیله و دمنه چندین نویسنده و مولف و مصحح به خود دیده، این جداً شلوغی پر رفت و آمد شاعران "عرب و عجم" در استشهاد به ابیاتشان از اینجا حادثه می‌شود که دو طرف مخاصمه دارندش! یک‌جور قاراشمیش که سر آموختن "امر پسندیده" جدیّت دارد به خرج داده، زیاد. کاری با خوب نشستن یا ننشستن ابیات و مصراع‌ها نیست، آن را تبدیل به یک "کار مشترک" کرده، (مصراع‌ها و ابیات و مثل‌‎ها از شخصیت‌های ادبیات عرب و فارسی هستند). گاه در طول داستان، انگار یک بیت عربی یا فارسی با قدرت اعجاز و ایجاز و تاثیرگذاری و... تکلیف مخاصمه را مشخص می‌کند اما ماجرا می‌خواهد جور دیگری رقم بخورد؛ می‌خواهد جوری دیگری رقم خوردن‌اش را. "هزارویک شب" هم از نظر داستان در داستان نقد شدن به کلیله از این حهت شبیه است اماهیچ‌وقت مانند کلیله و تا به آن جد افراطی در بر هم زدن پیام، ظاهر نشده است. داستان‌های تو در توی هزارویک شب صرفاً از آن جهت که گوینده قصد خاصی را دنبال می‌کند به هم وصل می‌شوند و موفق. اما کلیله، چنان که گفته شد، جدا از این که در آغاز هر فصل یادی از گذشته می‌شود و اصلاً فصل جدید شقّ دیگر فصل قبل است، حکایت‌ها و داستان‌های در دل داستان بزرگ و بزرگتر باز به همین ترتیب‌های دیگر، باز می‌شوند نه اینکه بپوشانند هم‌دیگر را و جالب این‌که همین‌طور می‌مانند، در "هزارویک شب" تعلیق در پایان یافتن بی‌موقع و بزنگاه داستان شکل می‌گیرد و در طول و عرض تعریف ماجرا هیچ چیز مخل این تعریف کردن نیست، در "کلیله و دمنه" شکل و شمایل حضورهای متعدد از یک ماجرا و فراوانیه تجربه‌ی یک موقعیت، متعارض و برهم‌زننده است.

-------------------------------
۱- خدا خیر دهد انوشروان را که چه مردی بود(!)
چگونه می‌شناخت مردم اندک همت و فرومایه را (!)
منع کردن‌شان از این‌که دست بزنند نزد او به قلم، بدین سبب که خوار کرده شوند آزادگان به کار کردن -
۲- یاد استاد فرهیخته‌ای گرامی که می‌گفت: کلیله را اگر بشه دقیق و با همان دقتی که کلمات و ترکیباتش انتخاب شدن، تصویر کرد، مردی!

 تاریخ انتشار: ۲۵ بهمن ۱۳۸۸