دانلود کتاب «پا»
جلسه نقد کتاب "پا"، مجموعه شعرهای سهند آدم عارف، که پیشتر در بخش نشر الکترونیک سایت ادبی "عروض" منتشر شده بود، در بعد از ظهر چهارشنبه ۱۴/۱۱/۸۸ در محل فرهنگسرای آفتاب و با حضور صاحب اثر منتقدان و مخاطبان برگزار شد. در این جلسه که به یاری ابوالفضل پاشا به عنوان مجری و با مشارکت سایت ادبی عروض برنامهریزی و اجرا میشد، ابتدا سهند آدم عارف مولف این مجموعه شعر، به خواندن منتخبی از اشعار این مجموعه پرداخت و در ادامه در توضیح درباره شعر خود ضمن تاکید بر ضرورت خودتبیینی توسط شاعرانی که فرمهای بدیعی در حوزه شعر ارائه میکنند ارائه توضیح توسط خودش در رابطه شعرهای کتاب "پا" را به دلیل آنکه پیشتر با توضیحدادن شعر دیگر شاعران همنسلش در قالب مجموعهنقدهایی که بر اشعار آن نوشته شعر خود را هم تلویحاً توضیح داده است، نقض غرض دانست. زیرا وی معتقد است شعرها خودبسنده هستند و توضیح بیشتر به فروکاست و تقلیل منتهی میشود. وی در همین راستا و تنها به منظور اشارهای به وجه تسمیه مجموعه به خواندن این دو بیت از غزلیات دیوان شمس اکتفا میکند که:
«گفتم که بنما نردبان تا بر روم بر آسمان/ گفتا سر تو نردبان سر را درآور زیر پا/ چون پای خود بر سر نهی پا بر سر اختر نهی/ چون تو هوا را بشکنی پا بر هوا نه هین بیا!»
سهند آدم عارف همچنین در پایان سخنان خود با برشمردن خصوصیات مثبت شناکردن، همه شاعران را به شناکردن توصیه و دعوت کرد!
پس از مولف، محمد فراهانی به عنوان نخستین منتقد جلسه روبروی حضار قرار گرفت. فراهانی فرم شعرهای سهند آدم عارف را تلاشی برای رسیدن به نوعی بیشکلی دانست و به برشمردن مشخصههایی که این تلاش برای رسیدن به بیشکلی را نمایان میکنند پرداخت و گفت: «نخست آنکه پارودی سهم زیادی در شعرهای سهند آدم عارف دارند که این پارودیها در اجرا به سمت آیرونی و استهزا میروند و این تعمد پارودیک است که خود تبدیل به پارودی مداوم و در نهایت بیشکلی میشود برای روشنشدن منظور میتوان به انیمیشن بارباپاپا که کاراکترها بنا به وضعیت تغییر شکل میدادند اشاره کرد. وی در ادامه لاقیدی تعمدی و بازیگوشانه شعرها را به لحاظ زبان از دیگر مشخصههای نیل به بیشکلی در فرم شعر عنوان کرده و اضافه کرد این شعرها به شکلی آگاهانه کمتر از امکانات موجود در زبان فارسی استفاده میکند.
فراهانی همچنین انباشتهبودن شعرها از صفتهایی که اسمی نگرفتهاند را مشخصه دیگر نمایانشدن حرکت به سمت بیشکلی فرم این شعرها ذکر کرد.
این منتقد در پایان سخنان خود با اشاره به شعر چیتگر که بعد از انتشار مجموعه "پا" توسط آدم عارف سروده شده است، آن را به عنوان نمونهای از اجرای دریافتهای امپرسیونیستی در شعر فارسی معرفی کرد.
پس از فراهانی، صابر محمدی، شاعر و منتقد، به عنوان دومین سخنران جلسه به ایراد نقدی مبسوط درباره مجموعه "پا" پرداخت که خلاصهای از آن در ادامه این گزارش میآید و نسخه کامل و مکتوب آن به طور مستقل طی مقالهای توسط وی در اختیار سایت ادبی عروض و دیگر نشریات قرار خواهد گرفت. صابر محمدی با بهکاربردن تعبیر بیمعرفتی در هر دو معنای آن به عنوان مسألهای که چیزی به نام پروسه نمیشناسند و طی آن اجزای یک کل کمکی به "بیمعرفتی" نمیکنند، "پا" را یک پروسه دانست که در آن اجزا به شدت پایبند ایده نظام هستند.
محمدی در ادامه با اشاره به شعر دوم کتاب پا با شروع «این کار را بکنم» مشخصه تواتر و تناظر را در این شعر برجسته دانست و به تغییر موتیف "دختر" به "مادر" و "قلدادن" و در نهایت "کولر عزیز" را نوعی "عبور از آرایه مراعات نظیر" اتلاق کرد.
این منتقد سپس به عنصر "کنارهنویسی" در مجموعه شعرهای "پا" پرداخت و در توضیح آن گفت: در مواقعی روایت نیاز به عناصری دارد که بر بدنه خودش جا نمیگیرد. این عنصر چه در روی کاغذ و چه در بدنه مورد اشاره منتقل به کنارهها میشود و از همینجاست که اتهام کنارهگیری به روای ابلاغ میشود. اما این کنارهها کجا هستند؟ و چه چیزی در کناره کاغذ نوشته میشود؛ نخست دو نمونه: ۱- «خشمی به وزن قلاده در قدیم زیست میکند/ من در آب و هوای جو اثر خاصی دارم/ خشمها ریزریز به حالا میآیند/ و در گوشم حرکاتی صدادار میکنند [حالا کناره اینجاست:] ـ استعلای نفخ» ۲- «دویدن توی تاکسی عواقب بدی دارد/ از برفپاککن جلو میزنی / و کمربندم را برای تو سفت باز میگذارم [کناره:]
ـ عواقب گوسفند.»
"استعلای نفخ" و "عواقب گوسفند" کنارهنگاریهای مورد نظرند، "پا" میخواهد چیزهایی را نگوید و متوسل به القا میشود. گفتن و القاکردن تقریباً آبشان توی یک جوب نمیرود و آنجاها که استفاده از فرهنگ القا وارد این گفتن میشود خودش را بلافاصله کنار میکشد و در مسافتی قرار میگیرد که اصولاً میتوان به آن توی کروشه و آکولادکردن یا رفتن گفت. این رویکرد خوشبختانه در پا شگرد نیست و از آنجا که کناره مورد نظر، بستر مناسب برای القا در روایت پیدا نمیکند گوشهگیری میکند و این گوشه خود ظرفی است برای خودش.
صابر محمدی در ادامه به چند نمونه از وجود انواعی از عدم تجانس ترکیبها در شعرهای پا اشاره کرد و خاطرنشان ساخت: یک نوعاش مربوط به همنشینی اسامی مختلف مثل اسامی معنا و ذات میشود که در این مورد اگر نقد ادبی (به معنای دانشکده ادبیاتی کلمه...) بخواهد بر این پایه آرایهسازی کند به جای "معنای ثانویه" ـ به مثابه امرجانشین ـ احتمالاً به این رویکرد میگویند "معنای ثالثیه" ـ به مثابه امر جانشین جانشین! ـ نقد ما هم احتمالاً باید بگوید "دزدی که از دزد میدزد شاهدزد است!" به عنوان مثال میشود به ترکیبهایی با واو عطف "مثل "هندوستان و زمستان" یا " باران و صندلی" اشاره کرد.
حالا همان عده (منتقدین دانشکده ادبیاتی) به چنین کارکردی چه اتلاق میکنند: «آیا جزغاله میشویم؟/ شصت و یک و نیم درصد/ کشمش در کوه/ نیست/ عقاب در کیک یزدی». این به نظر رفت و برگشتی است مدام به آن حافظه و تأکید بر آگاهی از آن و مانور روی امر همزمان و در زمان. اصولاً رجوع به آن حافظه و نوشتن آگاهی، اتفاقی در زمانی است؛ زمان نوشتن.
منقد سوم جلسه موسوی بیبالانی بود که از وی پیشتر مجموعه شعری با نام «هی نام تازه چیز» به چاپ رسیده و مجموعه شعر "پت" این شاعر نیز در نشر الکترونیکی سایت ادبی عروض در دست انتشار است. موسی بیبالانی در خصوص مجموعه "پا"، طی نقد خود به شکلی مبسوط به یک نکته و ایراد اساسی در شعرهای این مجموعه پرداخته و توضیح و تشریح آن را دستور کار قرار میدهد و آن اینکه "چرا مجبوریم شعرهای کتاب پا را با استراحت بخوانیم؟" بیبالانی طی پژوهشی برای یافتن پاسخ این سوال ۳ احتمال را به بررسی میگذارد که عبارتند از یک: امکان وجود تشابهات استراتژیک، ریتوریقایی و سبکی که وقتی تکرار شوند باعث وقفه در خواندن میشوند. دو: امکان خستهکنندگی به علت ممکنبودن اجرایی محدود در شعرها و سه: سنگینبودن شعرها و معنای آنها به نحوی که سبب کندی در خواندن آنها بشود. موسوی بیبالانی درباره احتمال نخست معتقد است شعرهای سهند آدم عارف از نظر ریتوریقا و استراتژیها بهطور کامل با هم متفاوتند پس احتمال تشابه پاسخ سوال مورد نظر نیست. وی درباره احتمال دوم نیز تصریح میکند آنقدر تنوع ساختار و سازمان در شعرهای سهند آدم عارف در مجموعه پا وجود دارد که محدودیتی برای امکان اجرای مختلف از شعرها نمیتوان متصور شد. یعنی این کتاب و شعرهای آن شبیه یک پاساژ است که مغازههایی تنها برای کفش خریدن ندارد. بلکه میتوان از یک مغازهاش کفش خرید، از مغازه بعدی جوراب، از بعدیها کت و شلوار و الخ... اما موسوی درباره احتمال سوم میگوید: احتمال سوم که سنگینی شعر و معنای آنها است در رابطه با کتاب "پا" صدق نمیکند ولی از قضا به عکس آن به طور دقیق به علت سبکی مفرط شعرهاست که خواننده مجبور میشود آنها را با استراحت بخواند و روند خواندن شعرهای سهند آدم عارف کند شده است. این شکل از سبکبودن مفرط هم میتواند جذاب باشد و هم نباشد. موسوی در توضیح به پرسش حاضران در جلسه مبنی بر مثبت یا منفی تلقیکردن این سبکی توسط وی خاطرنشان میسازد: صفت سبکی ارتباطی به کنش ارزشگذاری ندارد به عنوان مثال داستایفکسی یکی از کسانی است که در حوزه رماننویسی بسیار سبک مینویسد یا در ادبیات کلاسیک منظوم فارسی شعر حافظ مصداق سنگینی و شعر سعدی مصداق سبکی میتواند باشد. این منتقد در ادامه با اشاره مستقیم به تعدادی از شعرهای مجموعه "پا" اظهار میکند: شعر pokhson موردی است که در آن امکان ورود به وضعیتی معنادار وجود ندارد. در "شعر این کار را بکنم؟" ارجاع به واقعیتهایی بهشدت عینی، خواندن شعر را به شدت تحملناپذیر میکند و به این علت نمیتوانیم از سطح مصداقها عبورکرده و به لایههای عمیقتری از معنا برویم. در شعر "آنتاگونیسم" یک اتفاق عجیب میافتد؛ کوتاهی شعر، انتظاری برای ادامه ایجاد نمیکند و در شروع کتاب این نوید را به ما میدهد که قرار است شعرهای سبکی را بخوانیم. در شعر "من/ مسلمانم"... نوع اجرای متکی به سابقه متن شعر را سبک میکند و در شعر "پاپا" حالت (حالت خاطر، حالت نوستالژی، حالت زبان و...) باعث سبکشدن شعر میشود. سپس حبیب موسوی بیبلانی خاطرنشان میکند: نکته جالب این است که در حالی که قاعدتاً لحن باید باعث سبکی بشود در هیچ جا ندیدهام که لحن در جهت سبکی به کار گرفته شود اما در شعر "پاگلدانیهای گلجایی" که شعر مورد علاقه من در کتاب "پا" هم هست لحن به شدت سبک است. همین لحن سبک و بازیگوش این شعر را دوستداشتنی و قابل تحمل میکند و به این معنا که میشود با آن بازی کرد. زیرا نخست آنکه نیازی به اجرایی خاص برای موقعیت دریافت توسط خواننده ندارد، شعر "من همیشانید" هم از چنین قابلیتی برخوردار است. دوم آنکه چند وضعیت مختلف و مخالف در لحن، نوع، جنس و زبان تولید شده است و همچنین وجه تسمیه این شعر که در خود طنزی دارد که تراژدی تولید میکند و این تنوعها است که این شعر را دوستداشتنی میکند. سوم آنکه در این دو شعر (پاگلدانیهای گلجایی و من همیشانید) قابلیت پیگیری تصاویر حتی در بیرون از شعر وجود دارد در حالیکه در سایر شعرها ارجاعها درون خود شعر است. چهارم آنکه وضعیتهای روایی و محاکاتی این دو شعر ملموس است. دلیل پنجم اینکه این دو شعر بحرانهای شدید یا خفیف ایجاد میکنند اما با رعایت هارمونی بحران در حالیکه بقیه کتاب بحرانی است در زبان ولی بیرعایت هارمونی بحران، در واقع "پا" تانکی است علیه شعر فارسی؛ اما بحرانهایی که در کتاب تولید میشود خیلی هارمونی ندارند البته به استثنای این دو شعر. همچنین از خصوصیتهای بارز سبکی این دو شعر خاصیت نوستالژیک آنهاست. موسوی در پایان سخنان خود این مجموعه را به طور کلی مجموعه موفقی ارزیابی میکند و اظهار میکند که در نقد به طور کلی به دنبال برجستهسازی ناسرهها بوده است و اگر بنا باشد سطربهسطر جستجو کند سطرهای زیادی را میتوان برای آسیبشناسی یافت و در نهایت "پا" تانکی بوده که خود زبان فارسی را لکه کرده است!.
پس از این ۳ منتقد، "محمدحسن نجفی"، شاعر، مترجم، نظریهپرداز و مولف مجموعه شعرهای "تشنگی از وسط" و "عقل دور" در جایگاه نقد کتاب "پا" قرار گرفت و در ابتدا تصریح کرد: صحبتم درباره مجموعه "پا" به نوعی "علمی ـ تخیلی" است!؛ یک ویژگی که در شعرهای سهند آدم عارف میبینیم ویژگی "طنزیم" است؛ یک طنز درهم بافتهشده با متن. همچنین باید اشاره کرد که زبان یا همان بیان در شعرهای سهند آدم عارف شخصیت اصلی است. نجفی در ادامه با بیان اینکه شعر در معنای اصلی آن امروز باید دو ویژگی مهم "افضایش" و "گسسترش" را داشته باشد، خاطر نشان میسازد: در شعرهای "پا" ویژگی افضایش اتفاق میافتد و در آنها جریان دارد یعنی شاعر آگاهانه تناقضها را در شعر به کار میبرد و در فضای زبان فضاافزایی میکند اما "گسسترش" در این شعرها دیده نمیشود. یعنی کنشهای زبانی درحالی که در کل یک گسست ایجاد میکنند در عین حال گسترش پیدا میکنند و این کنش را من در پا ندیدم. مثل سنگی که در آن میافتد و حلقههای متحدالمرکز که ایجاد میکند.
اگر در زبان میخواهد اتفاقی بیفتد همین "گسسترش" است. نوعی انقباز/انبسات! این یک تضاد همزمان است. این به آدم دست میدهد و در عین قبظ باعث بسط میشود. اتفاقی که در دهه ۷۰ افتاده همین "افضایش" بوده و گسسترش هنوز در این دودهه دیده نشده و این به دلیل شرایط تاریخی حال حاضر است که ما معماری افضایش را دوست داشتهایم. نجفی در ادامه اظهار میکند: راجع به چند مطلب در اینجا باید صحبت شود. پا یک سمبل و نمونه است؛ به نوعی اولین کلمه که بشر در بدو تولد تلفظ میکند کلمه "پا" است. من ۳ تعریف از زبان براساس خود کلمه "نوشتن" براساس سیراتیمولوژی کردهام؛
۱- کلمه "نوشتن" در متون کلاسیک به صورت نبستن آمده و نشان میدهد نوشتن یک بازی است.
۲- نوشتن به معنای طیکردن و درنوردیدن؛ طیکردن کتیبه، کاغذ، سنگ یا چوب
۳- نوشتن به معنای نبرد است نبردی که طی آن بتوانیم از صف مردگان بپریم بیرون یعنی نوشتن همریشه نگاشتن یا همان نقاشتن در ریشه نقش که در انگلیسی point به معنای نقطه و paint به معنای نقش همین حالت را دارند. در همین راستا کلمه "رایت" در انگلیسی و در فرانسه "اکریت" است که در همان انگلیسی "کریت" (creat) به معنای آفریدن است که در اصل پهلوی آن از مصدر "کریتن" یا همان "کردن" فارسی دری است. همچنین آفریدن یا همان پریدن در انگلیسی Exist است که از ریشه Exit به معنای خارجشدن و کردن وجود است و در فارسی معادل آن "زیست". یا مقایسه کنید کلمه "لسان" عربی را با "سخن" در فارسی که از ریشه سخ است که پیش از پاسخ شکل میگیرد. سخ و "پاسخ" در فارسی همان dox و paradox در انگلیسی است که میبنیم به کتاب پا هم ربط پیدا میکند. یا "سان" (sun) یا خورشید معادل "سور" در سانسکریت است که سور و هور که همان اسورا و اهورا هستند.
محمدحسن نجفی در پایان با اشاره به بحرانزابودن کتاب پا، نوشتن را به معنای توأم زیستن و مردن دانسته و این بحران را نیز از ملزومات اساسی شعر میداند.
آخرین سخنران این جلسه مجید یگانه، شاعر و منتقد و خالق مجموعه شعر "عشقی که از شاخه میافتد پرید" و مولف "کتاب سفید؛ نوشتاری از موریس بلانشو درباره مجیدیگانه" بود.
یگانه در ابتدا به این نکته اشاره میکند که این یک راز است و افشای محدودی از آن "پا". وی در ادامه میگوید: شوخطبعی چیست؟ شکل زیست شبهانسانیام میگوید شوخطبعی فداکاری است. منش غیر پا را نوییک شعر سهند آدم عارف پای چنین مسألهای را به میان میکشد و همینطور پاهای دیگر را مثلاً این پا: استتیک (زیباییشناسی)؛ ویژگیهای شوخطبعیاش را در منریسم (manerism) به وضوح مینمایاند. جابجا در شعرهای سهند، تدابیر صوری به نظرم خودآگاهانه مینماید که در محیط متناش پا را دایمی به وجود میآورد به عنوان شوخطبعی.
مجید یگانه سپس چنین ادامه میدهد که: پا را دایمی دیگر پا گرفت مثل نوشتن در حال خواندن که منبعث از همان شوخطبعی است و به خواننده فراغتهای پا داری میدهد. (نوعی پا دادن است به خواننده) به پا میآرم در جایی سکیسوس گفته بود خنده، سکس و نوشتن میتوانند تاثیرات آزادیبخشی داشته باشند و آیا اینها را در پا نمییابم، یگانه در ادامه زبان را نوعی مسأله بیان میداند و حضور این مسأله در پا را جالب ارزیابی میکند و میگوید: به نظر من در پا پیگیری استراتژی بیانی برای پیگیری نهایی خواست عدم پیگیری استراتژی بیانی، عنوان مولفهای است برای شوخطبعی یا همان استتیک. اما خود همین پا گرفتن پیگیری در پا، از عدم شناخت معنای انسانی میآید که در حقیقت، عدم قطعیت معناست و میگوید که «پا» ضد تأویل است. (ضد تقلیل است)، به نظر من در «پا» شکلگیری پیام کلامیای که پیامی بیانی است، بر الگوهای آوایی فیالبداهه استوار است که کادانسی اختصاصی ایجاد میکنند که در هر پا یا شعر متفاوت است. کادانسهای بدوی ـ فرهیخته سهند، شوخطبعی استتیکی را پا میدهد که همان پا به پای ضد تأویل، پاروی مشروعیتخواهی گذاشتن است. اگرچه پا ارگان دارد اما پرهیزکردن پا از وحدتی ارگانیک را میتوان در تکثر فضا، پا داد که یک پای این پاها در جملههای نیمهتمام پا میگذارد و یکی دیگر فضاهای محذوف و یک پای دیگر پای شطحگونگی و پای یک پای دیگر، پای سرپیچی از ایجاز و چه بسیارند پاها.
گاهی در پا "اشباع" هست. این اشباع در فرآیند و کارکردهای آشناییزدایی و آشناییزایی به وضعیتی پارودیک میانجامد که تنها بخشی از آن شوخطبعی است. با تأسی و پااندازی "بلانشو" در ناتوانی بیانکردن (گفتار) (لکنت) پا میگیرد و بیان سهند پایهی این مطلب است. اطناب در "پا" بدعت در بازگویی خویشتنداری است و نوشتار را از ادبیات میرهاند. (ادبیات از تاریخ ادبیات پایش بیشترا ست)
به تعبیر دی.اچ.لارنس «زندهبودن، انسانی زندهبودن، انسانی کاملاً زندهبودن» "پا" این است.
مجید یگانه در پایان تصریح میکند: "پا" پارادایمی است برای گذار شعر معاصر فارسی. شعر معاصر فارسی که میخواهد با مشروعیتخواهی به خواست قدرت بسنده کند. شعر سهند آدم عارف استتک تصعیدی (به معنای فرویدی کلمه) به سوی نوشتار است و رضایتمندی (consent) پا آمد شوخطبعی است. (هر چند شوخطبعی، فناکاریست)
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany