»
 حمید پرنیان » تن مردانه به مثابه‌ی متن

حمید پرنیانتن مردانه به مثابه‌ی متن
فیلیپ کولبرستون
The Journal of the Society for Textual Reasoning، ۱۹۹۸، شماره‌ی ۷
ترجمه‌ی حمید پرنیان
زنی از من پرسید: "چرا تن زنانه همیشه به عنوان بیگانه، دیگری، و دل‌ربا بررسی و انگاریده می‌شود؟ چرا تن مردانه چنین نمی‌شود؟"
هیچ واقعیتی به عنوان تن مردانه‌ی دگرجنسگرا وجود ندارد، زیرا {تن مردانه‌ی دگرجنسگرا} یک متنِ بی‌متنِ اجتماعن-ساختاریافته‌ای است که جلوی هر کوششی برای خواندن معنی‌اش را می‌گیرد‌. ما به اندازه‌ی کافی می‌دانیم که چه رخ‌ می‌دهد وقتی نگاهِ خیره‌ی مرد دگرجنسگرا به زنان می‌افتد. اما وقتی همین نگاهِ خیره بر مرد دگرجنسگرای دیگری می‌افتد چه؟ وقتی مرد دگرجنسگرا نگاه‌ِ خیره‌اش به خودش می‌افتد چه؟ نویسندگانی مانند روزالیند کوارد و ماکسین شیتس-جامنستون از نبودِ چنین بررسی و واکاوی‌ای ابراز ناخشنودی کرده‌اند، و افزون بر آن به نظر می‌رسد که تن مردانه، این متنِ بی‌متن، در دو دهه‌ی گذشته کاملا خودش را غایب کرده است.
ساختارگرایی اجتماعی می‌گوید که هویت انسان، هم فردی و هم بین‌فردی، محصول بافت اجتماعی‌ای است که وی در آن زندگی می‌کند. بافت اجتماعی به ما می‌آموزاند که آیا اجازه‌ داریم چیزی را احساس کنیم یا نه، و آیا اجازه داریم احساسات خویش را بروز دهیم یا نه؛ چه روابطی اجباری، مرجح، الزامی، انتخابی، یا ناخوشایند است؛ رویاهای‌مان چه می‌تواند باشد و چه چیزهایی را هرگز نباید رویاپردازی کنیم؛ چه آرزوهایی درون قلمروی امکانات هست و چه آروزهایی نیست؛ و استانداردهای عمومیِ زیبایی و فضلیت و حُسن چیست. ساختارگرایی اجتماعی، وقتی به ما می‌آموزاند که چگونه بنگریم پس در واقع ما را می‌آفریند: چه چیزی ارزشمند است و واکنش‌مان در مقابل چیز ارزشمند چه باید باشد.
پنداشت بنیادین نقد خواننده-محور آن است که هیچ متنی وجود ندارد که صرفا یک معنی ذاتی داشته باشد، بل‌که معانی ممکن بسیاری دارد که خواننده بدان‌ها می‌رسد. این ایده هم در سنت مسیحی و هم در سنت یهودی بسیار آشناست. یهودیت اولیه، از "هفت چهره‌ی تورات"، استعاره‌ی معانی چندگانه سخن گفته است. آگوستین قدیس کوشید تا نُه معنی جداگانه از هر یک از آیه‌های آغازین کتاب مقدس به دست دهد، و مسیحیت قرون وسطی پذیرفت که هر آیه‌ی بابل دست کم چهار معنی دارد: ظاهری، تمثیلی، مجازی، و روحانی. در حالی که نویسندگان اولیه، در هر دو سنت، معانی ذاتی متن را می‌فهمیدند، اما امروزه ما می‌دانیم که آن معانی از تعامل بین متن و خواننده آفریده می‌شوند، و مسئولیت معنی‌سازی را هم بر دوش خواننده می‌گذارد و هم بر دوش خود متن.
ساختارگرایی اجتماعی و تئوری خواننده-محوری به ما کمک می‌کنند تا بفهمیم که ما به غیر از صفحه‌های چاپی، چیزهای بسیاری دیگری را نیز معنی‌خوانی می‌کنیم. چیزهایی که قادریم درون یک متن ببینیم و ارزش‌گذاری کنیم و واکنش نشان دهیم از نظر اجتماعی ساخته شده‌اند، و معانی‌ای که ما از هر چه با آن روبرو می‌شویم استخراج می‌کنیم برآمدِ همان اولویتی است که درون ما اسکان یافته بود، و به دست تعامل پیچیده‌ی فرهنگ و تجربه‌ی زندگی و نیاز فردی شکل می‌گیرد.
ما حالا می‌توانیم تن‌ها را به مثابه‌ی متنی بی‌متن بفهمیم که خارج از آن‌ها معنی‌های‌شان خوانده می‌شوند. مطالعه‌‌ی تن انسان به مثابه‌ی ابزاری استعاری، گاهی "آناتومی اجتماعی انسان" نامیده می‌شود. داتون آن را این‌گونه توصیف می‌کند:
از این زاویه، تن انسان را تنها می‌توان در بافت ساختار اجتماعیِ واقعیت فهمید؛ خود تن، یک برساخته‌ی اجتماعی است، ابزاری است که هویت و ارزش ما را می‌سازد و می‌آزماید و اعتبار می‌بخشد تا بیان یا اجرای اجتماعی یابند.
تن انسان یک صفحه‌ی خالی نیست که هنوز چیزی روی‌اش نوشته نشده است. بل‌که متن بی‌متنی است که خوانندگان بسیاری معنی‌اش را می‌خوانند، خواه دعوت شده باشند به خواندن خواه نه. تن انسان متنی است که تقریبا همیشه از بیرون خوانده می‌شود (خواننده معانی را فرافکنی می‌کند)، اما همیشه مستعد است که از درون هم خوانده شود، یعنی ممکن است صاحبِ تن بر متن کنترل یابد و آن را تفسیر کند، معانی یگانه‌ای بسازد و جایگاه بالاتری بدان‌ها دهد.

معنی‌گذاری، نگاهِ خیره‌ی مردانه، و روابط اجتماعی هم‌جنسی
خواندن، نشان‌دهنده‌ی "معنی‌گذاری" (objectify) است. ما این قصه‌ی رضایت‌بخش را ادامه می‌دهیم که مواجهه با یک متن یک رابطه‌ی من-تو است، گرچه تاریخ نص‌گرایی و بنیادگرایی دینی عمدتا از آن با رابطه‌ی من-آن یاد می‌کنند. در واقع، ما نمی‌توانیم سوژه‌ای را بخوانیم زیرا آن سوژه ننشسته است که ما بیاییم و بخوانیم‌اش. ما ناچاریم برای تفسیرکردن، معنی‌گذاری و معنی‌سازی کنیم. به همین روی، ما متون تنانه‌ی پیرامون خویش را معنی‌گذاری می‌کنیم. در دوران ما، عمومی‌ترین شکل مطالعه‌ی معنی‌گذاری در حوزه‌ی مطالعات جنسیتی همان نگاهِ خیره‌ای است که مردان به زنان می‌اندازند.
گویی نخستین بار لورا مولوِی بود که اصطلاح "نگاهِ خیره‌ی مردانه" (the male gaze) را به کار برد. مولوی می‌گوید که درون ساختار کلاسیک سینما، مردان دارای نگاهِ خیره هستند و زنان ابژه‌ی آن نگاه. همان‌گونه که شِر توضیح می‌دهد:
این، نگاهِ خیره‌ی تعریف‌کننده‌ی عمل‌کرد گفتمان مردگرایانه، است که "زن" را ابژه‌ی متنی می‌سازد، زن را از خودبودن، از بودن (being)، از "بودن" (Being)، از داشتن "خویشتنی" جدا یا خویشتنی پیش از ساختار اجتماعی-دیداری‌ای که نگاهِ خیره‌ی مردانه و گفتمانِ آن/وی تحمیل می‌کند بازمی‌دارد.
نگاهِ خیره (gaze)، سوژه را تبدیل به ابژه می‌کند. نگاهِ خیره‌ی مردانه ارزش‌گذاری می‌کند - هنگامی که آن نگاه به زنی می‌افتد، تمایل پیدا می‌کند؛ وقتی به یک مرد همجنسگرا می‌افتد، تحقیر می‌کند. در هر مورد، آن نگاه، کنترل را از دیگری می‌قاپد. دیگری ممکن است نگاهِ خیره‌ی مردانه را چیزی چون تخلف {به حقوق خود} یا تجاوز درک کند؛ ابژه‌ی آن نگاه، دیگر، دیگری نیست بل کسی است که تصرف شده یا تعین یافته است. در دنیای متن‌ها، نگاهِ خیره‌ی مردانه را می‌توان "خوانش تک‌نفره" نامید، زیرا هدف‌اش آشکارا برای خودبرانگیزی و خشنودی جنسی است.
روابط اجتماعی هم‌جنسی (Homosociality) اصطلاحی است که او کسوفسکی سجویک ابداع‌اش کرد تا ساختار اساسی پدرشاهی را توصیف کند: مردان با واسطه‌ی زنان، مردان دیگر را خشنود می‌سازند. سجویک، روابط اجتماعی هم‌جنسی را فرآیندی توصیف می‌کند که مردان در آن می‌کوشند تا با یک‌دیگر رابطه‌ی صمیمانه‌ی جنسی داشته باشند، معمولا در این رابطه یک زن هم وجود دارد (رابطه‌ی مثلثی) که نقش پنهان‌کننده‌ی آن رابطه‌ی صمیمانه(ی بین دو مرد) را ایفا می‌کند:
"روابط اجتماعی هم‌جنسی" واژه‌ای است که گه‌گاه در تاریخ و علوم اجتماعی به کار بسته شده است. این واژه، پیوندهای اجتماعی‌ای را توصیف می‌کند که بین افراد هم‌جنس برقرار می‌شود؛ این یک نوواژه است، و آشکارا در قیاس با همجنسگرایی (homosexuality) ساخته شده است و معنی‌ متمایزی از "همجنسگرایی" دارد.
تئوری سجویک مستقیما به تئوری نظام‌های خانواده مربوط می‌شود، نظام‌هایی که می‌پندارند انسان‌ها درون ساختارهای مثلثی با یک‌دگر در ارتباطند. در مثلثِ دو مرد و یک زن، کشش جنسیِ بین دو مرد بایستی دستِ کم به همان اندازه جدی باشد که کششِ جنسیِ بین هر یک از مردان و زن جدی است. این کشش هنگامی بیش‌تر و شدیدتر می‌شود که هر دو مرد تشخیص دهند که می‌توانند به وسیله‌ی اتحاد با دو عضو دیگر مثلث، قدرت و تاثیر بیش‌تری انباشته کنند. از آن‌جا که زنان به ندرت دارای قدرت هستند، {پس} تنها شانس برای ایجاد اتحاد مرد دیگر است. این اتحاد ممکن است به شکل‌های هم‌کاری یا رقابت یا حتی تَعَرض باشد. نمی‌توان این اتحاد (به عنوان دلالیِ قدرت) را، صرف نظر از شکل‌اش، رد کرد. این تمایل به اتحاد قدرت با مرد دیگر، یکی از شکل‌های غیرتناسلیِ اروس است، این تمایل و کششِ جنسی، تکانه‌های شدیدی برای روابط اجتماعی هم‌جنسی می‌آفریند. سجویک حتی آن کشش را "شدید و نیرومند" توصیف می‌کند. بیش‌تر مردان، هر گاه دست دهد، این گونه عمل می‌کنند، گرچه شمار اندکی از ایشان از آن آگاهند.
نگاهِ خیره‌ی مردانه نه تنها معنی‌گذاری می‌کند، بل‌که باید معنی‌گذاری کند تا از منظر رابطه‌ی اجتماعی هم‌جنسی کاربرد پیدا کند. خنده‌دار این‌جاست که نظام هوموسوشیال زمانی می‌تواند ادامه پیدا کند که مردان نگاه‌ِ خیره‌شان را از یک‌دگر بگیرانند؛ این نگاهِ خیره، هرچند مجازا، بایستی بر یک زن تمرکز داشته باشد. همان‌گونه که دی. اچ. لارنس نشان داده است، هنگامی که نگاهِ خیره‌ی مردانه به مرد دیگری انداخته می‌شود رابطه‌ی اجتماعی هم‌جنسی در خطر تبدیل‌شدن به هومواروتیسم (homoerotism) قرار می‌گیرد. پس، پدرشاهی بر این پنداشت ساخته می‌شود که تن مردانه متنی است که به مردان دیگر اجازه نمی‌دهد آن را بخوانند. وقتی به چنین کاری اجازه داده شود، پایه‌ی قدرت و کنترل ویران می‌شود.
من، همین که درباره‌ی نوشتن این مقاله می‌اندیشیدم، تصمیم گرفتم که از میان مردانی که بیش‌تر با ایشان دم‌خور هستم نظرخواهی کنم. توی یک مهمانی، گوشه‌ای نشستم و از ایشان پرسیدم "وقتی زنی وارد این اتاق می‌شود اولین چیزی که توجه‌ات به‌اش جلب می‌شود چیست؟" ایشان پاسخ‌های گوناگونی دادند؛ "سینه‌های‌اش، من عاشق ممه هستم". "پاهای‌اش". "موهای‌اش". "کون‌اش". هر مردی یک پاسخ سریع و صریحی داد. من ادامه دادم: "خب وقتی یک مرد وارد می‌شود چه؟، اولین چیزی که توجه‌ات به‌اش جلب می‌شود چیست؟" همه یک‌صدا گفتند: "کل‌اش". چون راضی‌کننده نبود پرسش‌ام را دوباره مطرح کردم، و دوباره همان پاسخ را دریافت کردم. در واقع، نظرشان ذره‌ای این‌ور و آن‌ور نشد. ایشان نام هیچ عضوی از تن مردانه را نیاوردند که توجه‌شان را جلب کرده باشد، و هیچ بُعدی از مردانگی را به زبان نیاوردند که آغازگاهِ درون‌شد به خواندن آن متن (تن مردانه) باشد. ایشان می‌خواستند با متن به مثابه‌ی یک کل درگیر شوند، و نه آن‌جور خوانش نزدیک که حالا در حوزه‌ی نقد ادبی رواج دارد.

نگاه‌گرفتن، سر باز زدن از خواندن
چرا برای مردان دشوار است که نگاهِ خیره‌ی مردانه‌ی دگرجنسگرای‌شان را به مرد دیگری بیاندازند؟ چرا ظاهرا برای‌شان دشوارتر می‌شود اگر آن نگاه‌ را به تن مردانه‌ی خودشان بیاندازند؟ پیچیدگی پاسخ را شاید این‌گونه بشود توضیح داد که این سوژه تقریبا به طور کامل در ادبیات انفجاری مردانگی نادیده گرفته شده است. بگذارید به توضیح پنج دلیل متفاوت بپردازم.
خواندن خطرناک است
خواندن این خطر را دارد که خویشتن فرد را آسیب‌پذیر می‌سازد، خطر مواجهه‌ای را دارد که وین بوث آن {مواجهه} را "دیگری‌ای که گاز می‌گیرد" می‌نامد. بیش‌ترِ مردم درباره‌ی چیزی که می‌خوانند شدیدا انتخابی عمل می‌کنند، و از خواندن متونی که آسایش یا امنیت‌شان را به خطر می‌اندازد پرهیز می‌کنند. مرد ممکن است آگاهانه نداند که خواندن تن مردی دیگر خطرناک است، اما ناخودآگاهانه می‌داند. هم‌چنین می‌داند که خواندن تن مردی دیگر امکانی را پیش می‌آورد تا مرد دیگر نیز تن وی را بخواند، و شاید در حین خواندن پی ببرد که او {(مرد دیگر)} نیز می‌خواهد {تن‌ وی را بخواند}.
خواندن، خواننده را از نو جای‌گاه می‌بخشد
همان‌گونه که در جایی دیگر گفته‌ام، مردانگی، به عنوان یک ساختار جنسیتی در هر جامعه‌ای، شکننده و تُرد است و باید پیوسته مورد حمایت قرار گیرد. میشل ساتلا همین دیدگاه را در رابطه با فهمِ عبری از مردانگی دارد: از این روی، نزد عبری‌ها، مردانگی هرگز ایمن نیست؛ "مردانگی از طریق تمرینِ پیوسته‌ی انضباط برای جستجوی فضیلت حاصل می‌آید، و همین که مردی از این تمرین انضباط دست می‌کشد {مردانگی} ناپدید می‌شود." خیره‌ نگاه کردن به مردی دیگر، مرد دگرجنسگرا را به جای‌گاه یک مرد همجنسگرا می‌کشاند، و مردانگی شکننده‌ی وی را خُرد می‌کند. تاثیرِ خواندن بر خواننده بسیار ژرف‌تر از تاثیر خواننده بر متن است؛ تاثیرِ خیره-نگاه-کردن بر کسی که خیره نگاه می‌کند بسیار ژرف‌تر از تاثیر آن (خیره-نگاه-کردن) بر کسی است که نگاه متوجه‌‌اش است. سوزان بوردو اشاره می‌کند که نگاهِ خیره‌ی مردانه نه تنها قدرتِ معنی‌گذاری دارد، بل‌که قدرتِ زنانه‌سازی هم دارد:
چه افشایی (و در-دید-بودگی‌ای) در حمام بیش‌تر ترس‌آور است؟ دیدنِ کیـ-ر {ترس‌آور} نیست (گرچه دیدنِ آن، مرد دگرجنسگرا را نا-راحت می‌سازد)، بل‌ {ترس‌آور} هنگامی است که مرد خم می‌شود تا صابون را، که از دست‌اش لغزیده و به کف حمام افتاده، بردارد. در پنداره‌ی این هنگامه است که آگاهی از حضور یک همجنسگرا در حمام، مرد ارتدوکس را به فساد می‌کشاند؛ حضور یک همجنسگرا و نگاه خیره‌اش، مرد ارتدوکس را به عنوان مفعول جنسی، و بنابراین به عنوان یک "زن"، تعریف خواهد کرد. پارادوکسی در این‌جا هست. زیرا زن‌صفتانه بودنِ مردان همجنسگرا اگرچه از ایشان ابژه‌هایی برای تمسخر دگرجنسگرایانه می‌سازد، اما، در این مورد، مردانگی ایشان (یعنی، آگاهی از این که مردان همجنسگرا فاعلِ جنسی و سوژه‌های جنسی هستند، و نگاه خیره‌ی جنسی‌شان تعریف‌گر و "نافذ" (و کُننده) است) از ایشان (مردان همجنسگرا) ابژه‌هایی برای ترسِ دگرجنسگرا می‌سازد.
پس، ترسِ مردان از نگاهِ خیره‌ی مردانه ترس از این است که، در نظمی فالوس‌محور، زن شوند یا زن احساس شوند یا زنانه بازنمایی شوند. تن همجنسگرا، در حمام، همسانِ تنِ دگرجنسگراست، اما تنها تفاوت آن است که میل‌گر می‌شود.
خواندنِ متنی که به‌اش پرداخته نشده است
چنان‌چه تن مردانه متنی باشد که خواندن‌اش بسیار دشوار باشد، پس هنگامی که لباس‌های‌اش را درمی‌آورد باید ناپدید شود. کیـ-ر، در نظام پدرشاهی، به مردانگی اشاره دارد، و وقتی تن، "بودن"، ناپدید می‌شود و فرد به یک نقش تبدیل می‌گردد، {آن‌گاه} شکل به ذات تبدیل می‌شود، به مردانگی، به "اجرا" تبدیل می‌شود. جزء بر کل استیلا می‌یابد، آن‌چنان‌که کل به چیز بی‌اهمیتی تبدیل می‌شود، و {آن‌گاه} ما فقط جزء یا "عضو" را می‌توانیم بخوانیم، جزء یا عضوی که، در به‌ترین حالت‌اش، تجزیه‌کننده است. فیلیپ لوپیت می‌نویسد:
این عضو از تن من، که با تکنیک "اراده‌ی کل از جزء" تن مرد را شناسایی می‌کند (همان‌گونه که اصطلاح اندام مردانه {این امر را} نشان می‌دهد)، اطلاعات بسیار زیاد و بسیار کمی را درباره‌ی مردبودن‌ام به من می‌دهد. {کیـ-ر} من شخصیتی مانند گربه دارد. ازش ملتمسانه می‌خواهم که به‌تر رفتار کند و کم‌تر یا بیش‌تر جست و خیز بزند؛ من عاشقِ سوراخِ {کیـ-رم} هستم، و به عقل سلیم بی‌محلی می‌کنم و به عواقب آن بی‌توجه‌ام؛ اما به این رسیده‌ام که کیـ-ر من هوشِ ویژه‌ی خودش را دارد که باید به‌اش گوش داد یا این‌که منتظر عواقب دیگری باید نشست.
کیـ-ر، رفتار نمی‌کند: کیـ-ر یا فالوس، خودش یک متن است که ما، حتی با دوبینی (double-vision) هم، به‌ندرت می‌خوانیم‌اش. گویی یکی نیست، که دوتاست. فالوس به کیـ-ر ارجاع دارد و بر عکس. هویت اجتماعی ترکیب‌شده‌ای ندارد، بل‌که ایدئولوژی‌های نژاد و قومیت، آن را تکه‌تکه کرده‌اند. "{کیـ-ر یا فالوس} بیش‌تر از آن‌که دارای ثباتِ نمایشیِ فُرم باشد، شاید آشکارا بی‌ثبات‌ترین اندام بدن باشد؛ {کیـ-ر یا فالوس،} فراخواننده‌ی امر موقتی است و نه امر جاودان. و به جای آن‌که برقرارکننده‌ی خواسته یا هدفی یک‌نواخت باشد، متغییر و دم‌دمی‌مزاج و پیش‌بینی‌ناپذیر است." همین پیش‌بینی‌ناپذیربودگی است که بسیاری از خوانندگانِ تنِ مردانه را مفتون و ناامید و، سرانجام، رنجور می‌سازد.
چون دوتاست و نه یکی، ما حتی نمی‌دانیم اعضای تن مردانه را چگونه بشماریم. دخترها مرکب از چیزهای جدایی‌ناپذیر هستند: "شکر و چاشنی و هر چیزی که باحال باشد". نه کمیت‌ها مشخص‌اند و نه دخترها نیازی به کمیت‌های مشخص دارند. اما پسرها مرکب از چیزهای شمارش‌پذیرند: "قیچی و مار و دمِ توله‌سگ ...". چیزهای شمارش‌پذیر، و نه جداشدنی، کنایه‌هایی از کیـ-رهای همیشه اخته‌شده‌شان. اما آیا ما داریم کیـ-ر را از فالوس جدا می‌کنیم؟ یا آیا کیـ-ر صرفن یک متن بالقوه است، متنی است که خودبه‌خود ساخته می‌شود؟ سن ‌آگوستین باور دارد که این‌ها دو تا هستند: کیـ-ر، که "تعمیم منطقی" همه‌ی مردان عقلایی است، به شکل لوگوسِ آسمانی ساخته شده است، و فالوس، که عقلن کنترل‌ناپذیر است، بایستی آفریده‌ی دستِ غیر-خدا، شیطان، باشد. فالوس، از دیدگاه آگوستین، مار مکارِ بهشت است و، از آن‌جا ‌که عضوی از تن است که از فرمان عقل سر باز می‌زند، یادآورِ همیشگیِ هبوط است. آگوستین فالوس را خوار می‌شمارد، و آن را ناقلِ گناه نخستین می‌داند. و حتی یک‌چنین قدیس بزرگی هم که بر ایگویِ مردانه‌ی فالوسانه-ورم‌کرده‌اش غلبه کرده است، اظهار می‌دارد که زنان در بهشت کیـ-رش را پس خواهند گرفت. شاید اگر کیـ-ر واقعا جداشدنی بود و (هم‌چون پاداشِ یک رفتار نیک) اعطاکردنی بود، وی خرسندتر می‌شد.
در فیلمی (۱۹۸۶) که "حرفِ کیـ-ر" نام داشت، واکنشِ گروهی از زنان به تن مردانه، و به‌ویژه آلات جنسی مردانه، را مستند کرده است. در بخش آغازینِ فیلم، "نخست"، کارگردان از زنان می‌پرسد نخستین باری که به کیـ-ر فکر کردند کی بوده است و چه فکر کرده‌اند. یکی می‌گوید فکر می‌کرده کیـ-رها شبیه موشکند، از مردان جدا می‌شوند و وارد تن زنان می‌شوند و تبدیل به بچه می‌شوند. وی نمودار کیـ-ر را در کتابی مشاهده کرده بود، و وقتی پدرش را دیده بود که با شُرت در خانه قدم می‌زند بی‌آن‌که شق‌شدگی مشهودی نظیر آن‌چه در نمودار بود داشته باشد، پنداشته است که حتما جدا {یا شلیک} شده است. او سپس رویایی را تعریف می‌کند که در آن مردانی لباس‌هایی یک‌دست به تن داشتند و در دست‌شان چمدانی بود که کیـ-رهای‌شان را در آن نگه‌داری می‌کردند.
فالوسِ جداشدنی، در رویای آن زن، بایستی پشتِ سایه‌ی خویش، کیـ-ر، بماند. شِر می‌گوید به همین دلیل است که کیـ-ر اغلب پنهان است: "باور دارم که کیـ-ر پنهان‌ترین عضو تن مردانه است زیرا وسوسه‌ی ایدئولوژیکی و هم‌چنین روان‌کاوانه‌ای هست که کیـ-ر را به قُل‌برادرِ اهریمنی‌اش، فالوس، تبدیل می‌کند". به آلات تناسلی در نقاشی‌های سقفِ کلیسای سیستین دقت کنید: همه‌شان بی‌تناسبانه کوچکند. این کوچک‌بودن، آن‌ها را ایمن و زیبا می‌سازد، و {بازنمایاننده‌ی} آرمان‌های یونان کهن درباره‌ی برهنگیِ مطلوبِ مردانه است. ک. ج. داوِر، در مطالعه‌ای که بر همجنسگرایی در یونان کهن دارد بازنماییِ کیـ-ر در گل‌دان‌های یونانی را واکاوی می‌کند. کیـ-رهای جذاب، کوچک هستند و هیچ پشمی ندارند: کیـ-ر دوران پیش از بزرگسالی. کیـ-رهای ناجذاب، به طرز اغراق‌آمیزی بزرگ و تهدیدگر هستند، و به تنی وصلند که پشمالوست. از این رو، شاخصِ فرهنگی زیباییِ کیـ-ر در خوانشِ داوِر از گل‌دان‌ها، آزرم و فرمان‌بردای است، پیمان‌شکنیِ پاگشاییِ جنسی یا رقابتِ جنسی است.
کیـ-ر، هم منشا غرور است و هم جای‌گاه شرم، و بسیاری از مردان نمی‌توانند دریابند که چگونه کیـ-ر خودشان را واقعن بخوانند، و از خواندنِ کیـ-ر دیگران پرهیز می‌کنند. یهودیان کوشیدند تا این معمایِ متنی را حل کنند؛ "کلاه‌اش را بردار" اما مسیحیت واکنش سرسختانه‌تری نشان داد: "سرش را بزن". این واکنش‌ها فرهنگِ اختگیِ نمادین و عملی را تولید کرده است. تنِ مردانه‌ی مسیحی، با ردِ تن، با قدغن‌کردنِ ژویی‌سانس {(خوشیِ جنسی)} و با تعریفِ فعالیت جنسی به آمیزش دگرجنسگرایانه‌ی محدود در ازدواج و در جهت تولیدمثل، نمادینانه اخته شده است. از دیدِ برخی از قدیسین، همین هم کافی نبود. اوریگن در سده‌ی سوم و پیتر آبلارد در سده‌ی دوازدهم، دو قدیسی هستند که هر متنِ تناسلی‌ای را از تنِ خویش بُریدند و حذف کردند.
خواندنِ متنی که متعلق به ما نیست
آن‌هایی که در خواندنِ معنیِ تفسیریِ متونِ بی‌متن بزرگ‌ترین اختیار را دارند کسانی هستند که قدرت‌شان با همین تفسیر افزایش پیدا می‌کند. کلِ موضوع خوانش‌های هویت‌دهنده، خوانش‌های ساختارزدایی از ساختار تنِ دگرجنسگرایانه‌ی مردانه، ذاتن آن‌قدر گریزان است که ناچار می‌شوم به‌کرات بکوشم تا در طول نوشتنِ این مقاله هر یک از معانی سوژگانی را حفظ کنم.
آن‌هایی که در خواندنِ معنی تن مردانه بزرگ‌ترین اختیار را دارند حکومت‌ها و قدرت‌های سیاسی-نظامی هستند، این نهادها به مردانی نیاز دارند که خودشان را به‌گونه‌ای تصور کنند که بتوانند جای‌گاهِ قدرتِ خویش را نگه دارند. به زبان دیگر؛ خواننده‌ی اصلی، حکومتِ ساختار جامعه‌ای است که مردان در آن زندگی می‌کنند و هموست که معانی‌ را به آن متنِ بی‌متنِ مردانه وارد می‌کند. میشل کیمل در مقاله‌ی خویش، "تباهیِ مردانگی"، اشاره می‌کند برای آن‌که مردانِ سده‌ی نوزدهمیِ آمریکای پاک‌دین تبدیل به مردانِ واقعی، "مردانِ بازار"، شوند حکومت ضروری می‌یابد که گردشِ میل و سیالیتِ تن‌ِ وی را تحت کنترل درآورد. گردش‌های میل نیاز دارند که اخلاقا تنفرانگیز پنداشته شوند زیرا این گردش‌ها از نظر اقتصادی ضد-تولیدی‌اند: گردش‌های نامطلوب یا ضد-اقتصادیِ میل از این پس یک آسیب پنداشته می‌شود. میشل فوکو، در تاریخ امورجنسی، بر توسعه‌ی گفتمان‌های زیست-سیاسی تاکید دارد، گفتمان‌هایِ رسمی‌ای که افراد را از طریق محکومیت‌ها و سرزنش‌ها و تذکر‌ها کنترل می‌کنند. این گفتمان‌های زیست-سیاسی، فرد را با خویشتنِ سیاسی‌اش به عنوان یک شهروند هویت‌دهی می‌کند. فرد می‌کوشد تا نقشِ عضوی از جامعه را به به‌ترین شکل ایفا کند. تن‌ها، برای این‌که مردانِ بازار تولید کنند، نیاز دارند که مَملوک باشند، مردان ناچارند که هم دگرجنسگرایانه و هم مردانه خوانده شوند، و پدرانگی‌کردن بایستی یک اجبار دانسته شود. این‌ها مسئولیتِ هر شهروند خوب است.
تنِ مردانه، متنِ بی‌متنی است که حکومت‌ها ارزش‌ها و انتظاراتِ تامین‌کننده {ی حکومت‌ها} را در آن {متن} می‌خوانند، و اسطوره‌های حقیقی یا حقوق بشر را به آن نسبت می‌دهند. دگرجنسگرایی در تنِ مردانه خوانده می‌شود، و به همین دلیل است که، در مباحث مربوط به تکوینِ جهت‌گیری جنسی، مردان همجنسگرا معمولا رشدِ خودآگاهی جنسی‌شان را با نمودار نشان می‌دهند در حالی که مردان دگرجنسگرا باور دارند "همیشه همین‌جور بوده‌اند". دگرجنسگرایی، فرآیندی است که حکومت‌ها در آن تولیدمثل، یا کشاورزیِ حیوانی، را طراحی و کنترل می‌کنند. جلق‌زدن، تجردِ داوطلبانه، همجنسگرایی، و هر جانشینِ جنسی دیگری تحت کنترل است و حتی ننگ دانسته می‌شود، زیرا تنها از طریق ازدواج دگرجنسگرایانه و زایش کودکان است که قدرتِ سیاسیِ فالوسی می‌تواند اقتدار خویش را در آینده مصون نگه دارد. نگاهِ خیره‌ی مردانه‌ی دگرجنسگرا، نشانه‌ی نهاییِ تسلیمِ یک معنیِ جاودانِ تحمیل‌شده است، نشانه‌ی نهاییِ قدغن‌بودگیِ ژویی‌سانس انسانی است.
خواندن، ابهامِ الهی را افشا می‌سازد
مردان یهودی و مسیحی، خواه همجنسگرا باشند خواه دگرجنسگرا، در خواندنِ تنِ مردانه، با دشواریِ افزونه‌ای روبرو می‌گردند. دَنا نولان فِوِل و دیوید گان و هوارد ایلبرگ-شوارتس مسئله‌ی کانونیِ جنسیتیِ متون مقدس را وسیعن کاویده‌اند: مردان و زنان چگونه می‌توانند بفهمند که به شکلِ خداوند آفریده شده‌اند در صورتی که خداوند ظاهرا تن ندارد؟ ایلبرگ-شوارتس می‌نویسد:
آیا خداوند آلت جنسی دارد، و اگر دارد، از آلت جنسی کدام جنس است؟  جالب است که مفسرین عمومن از این پرسش پرهیز کرده‌اند. گویی مفسرینی که آیه‌های ۲۶ و ۲۷ پیدایش ۱ را به این معنی می‌گیرند که تن انسان بر اساس شکل خداوند ساخته شده است، دچار ابهام مهمی می‌شوند. ایشان، با پرهیز از پرسشِ جنسِ خداوند، چشم‌شان را بر پرسشِ بنیادینی می‌بندند: تن مردانه و تن زنانه، هر دو، چگونه می‌توانند مانند شکلِ الهی باشند؟ وقتی جنسِ خداوند مستور و پنهان است، هر استنتاجی باید غیرمستقیمن از عباراتی گرفته شود که درباره‌ی جنسیتِ خداوند است. اما وقتی این پرسش پاسخ یافت، مسئله‌ی تجسمِ انسان و {تجسمِ} امورجنسی پیش می‌آید. اگر، همان‌گونه که بسیاری از مفسرین می‌گویند، خداوند از نظر جنسی خنثی است پس فقط بخشی از تنِ انسان بر اساس تصویر خدواند ساخته شده است.
آن بخش از تنِ مَرد که آشکارا از تصویر خداوند ساخته نشده است کیـ-ر است. خواندنِ تنِ مردِ دیگر، خواندنِ ابهام الهی است. و این ابهام، کیـ-رهای مردها تعبیر می‌شود - به کیـ-رهای دیگران، و به کیـ-ر خود فرد {تعبیر می‌شود}.
شگفت‌آور نیست که نگاهِ خیره‌ی مردانه‌ی دگرجنسگرا هرگز متوجه‌ی مرد دگرجنسگرای دیگری نمی‌شود، زیرا مشخص است که چه‌قدر باید نهیب‌زننده و ترس‌آور باشد. شگفت‌آور نیست که مردهای مهمانی فقط به کلیتِ مردهای دیگرِ آن مهمانی نگریسته بودند، تازه اگر در همین حد قبول کنیم! اگر مرد نتواند تن مرد دیگر را بخواند، پس چه نتیجه‌ای در پی خواهد داشت اگر مرد نگاه مردانه‌اش را روی خود می‌اندازد، روی تن خود با تمام ضعف‌ها و قدرت‌ها {می‌اندازد}؟

 تاریخ انتشار: ۴ اسفند ۱۳۸۸

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 0