۱)
سرم گرفت
از بس دزدیده شد لای چروکهای پیری
زودرس بود
هنوز نوبتم نشده داد بزنم
هی دست بر زمین هی پاهایت را بالا ببر
امّا چیزی شبیه چروکهای پیری رسیده میشود
بالا میآید
بیرون که میزنی انگار درختهای متوالی جا را گذاشتهاند تا خاک بخورد
جا گذاشتهاند تا خاک خورده شود توی مغزهای متفکر
که هر روز فلسفهی دستها و پاهای تو را نوش میکنند
موهایم بوی نا
کهنه از خانه دور میشوم
تا بوی گرسنگی برای شنیدن و دیدن تمام قسمتهای خودم
دور که میشوم از دور کسی دنبالم را نمیگیرد
دست بر سایههای پیراهنم کشیده میشود
انگار جایی برای متوالی شدن طول میکشد
خیالهای عجیبی
پک زدن در راستای پلکهای خم شده
خالیتر از دست به دست شدن
پا به پا
چشم به چشم
نرسیده خیس میشود
تمام قسمتهای خودم را میشناسم
خاک را که ذرّه ذرّه از لای انگشتانم سیر میشود
شستن یعنی بیهودگی تلاش برای خوب دیده شدن
از سوراخهایی که پرده انداختهاند
امّا هیچ راضی نمیکنن
بیپرده دیدن
شنیدن
گفتن لذت نمیبرد
بیپرده کردن
موهایم به رقص آمدهاند
درست همانطور که لال شدهام
همین حالا دروغ گفتم
۲)
شب را از آوازهای خودم گم میکنم
دیوارها چنان انگشت سوی من دارند
که فکر میکنم
تندیس بزرگسالیام را باید
کنار جدول خیابان دراز کنم
هر شب شبی تازه را سوت میزند
شلوغ است شلوغ است
حرفم را قورت دادهام
سیر که نمیشوم هیچ
هیچ حرفی را پس نمیزنم
گاهی برای کشیدن خودم به هر جا سیگار میکشم
دودم میکند
تا جایی که لب از لب باز کنم
نه حرف نمیزنم
خمیازه تا انتهای مغزم پوک میشود
پوک همانند تنی که در همآغوشی هزاربارهاش
نه هزارسالهاش با زمین
به باد رفته
حرفم را قورت دادهام
سیر که نمیشوم
هیچ
حرفی را پس نمیزنم
۳)
چشمانت حقیقتیست که نگفتنش را نمیدانی
در فضای خالی ذهنم
لبت خاموش
بی نفوذ هر چیزی پر
دارت میزند
دندانم برای سائیدن طناب لخت تنت کند شده
دندانم هرز رفته
هرجایی شدهام
هر جا که پا بگذاری جایی برای نشستن نیست
نمیشود که لباست را بپوشی و زنبیل به دوش
برای بردن جسمی که دیوار به انتها نرسیده میشکند
تنفس بودار من بارهای زمین گذشته را فوت میکند
بکش
سرمست در نگاهم غرق شو
اندام برهنهام را بازگو
شعر بنویس
نقال روزهای از دست رفتهات باش
شبیه بدکارهای خیابانی
که پاشنههای آویزانش در مغزم فرو رفته
نوازشم نکن
دهانت گه گرفته زخمم میزند
دارد له میشود تازه حضور مبهمی که رد شد
در دنیایی که هر لحظه انتظار خیانتی بزرگ
مهرت میزند
شهر جای گم شدن نیست
آرام باش و دروغ بگو
پا بر زمین بکوب و سست
مثل تفالهای خوشگل کنارم ایستادهای
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
سلام عالی بود مثل همیشه خیلی دردناک است وقتی ....
ارسال توسط: افشین
سلام ! شهرجای گم شدن است
اینجابمان / دروغ نگو/ پابرزمین نکوب / که مثل گل پرپر میشوی خوشگلم! بسیارزیباست سروده هایت
بمن هم یه سربزن ممنون.
ارسال توسط: یونس قهرمانی
یاشاسین خلقین!
هیجان تو در گفتن و نوشتن و عدم استغاثه ی زبانت قابل احترام است
ارسال توسط: احمد خاندوزی
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany