»
 مهرداد جهانگیری » هفت شعر » وطن کفن

مهرداد جهانگیری۱)
 وطن
 کفن
 قافیه‌هایی تکراری
 که بوی مرگ می‌دهند


۲)
 برای من
    برای تو
      برای همه ...

 می‌خواستیم قصیده‌ای برای آزادی بگوییم
 که سر از حبسیه‌ها درآوردیم!

 انگار زندان‌بانان می‌دانستند
  ما در کنار آنها
   شعرهای زیباتری می‌نویسیم

 حالا چه فرق می‌کند
 در خانه     از تلفنت بترسی
 در پارک    از ناشناسی روزنامه به دست
 یا آخرش
 از پیراهنی آبی    که در زندان لبخند می‌زند

 اصلاً جنگل به ما نیامده
 همان بهتر که در دریایی شنا کنیم
      که لگد به لگد
            سرخی‌اش را مدیون پوتین است


۳)
 زمین آیینه‌ی خوبی‌ست
 وقتی
 صورتم پیاده‌رو را چروک می‌کند
 پیری       از آن‌چه در آینه می‌بینم به من نزدیک‌تر است


۴)
 نقاشی روی دیوار پارک
    ادای گل همیشه‌بهار را خوب درمی‌آورد
 کبوترها   به هر جان‌کندنی شده
 خودشان را از چاه‌های نفت بالا می‌کشند

 این پرنده هم ترجیح می‌دهد
 جیره‌ی هرروزه‌ی قفس را
 به آوارگی از پی دانه‌ای که نخواهد یافت

 من و تو هم
        هر وقت صلاح بدانیم
 باران مصنوعی را راه می‌اندازیم
 بهار می‌خواهد بیاید چه کند؟


۵)
 زمین بایست  
 زمین نچرخ
 نچرخ که منتظرند
 در پاییز پیراهن نارنجی تنت کنند
 جارو به دستت بدهند
 و محکومت کنند
 تمام خاطرات بهار را
 از ذهن خیابان‌ها پاک کنی
 زمین! بایست
 زمین!
 نچرخ


۶)
 پله‌ها
    به سرعت برق
 تو را از من می‌دزدند
 و تا پیدایت کنم
 ایستگاه بعد   سوتش را کشیده

 لرزان لرزان بازمی‌گردم
 و باز آرزو می‌کنم
 کاش اشتباه کند این قطار سخن‌گو
  و ایستگاه آخر را
             خانه‌ی من اعلام کند


۷)
 برگ به برگ
    نسخه‌هامان را پیچیدند
 سیگارهایی شدیم
 که نخ به نخ
     به هم تعارف‌مان کردند
 حالا چند روز است گوشه‌ی جوب افتاده‌ایم
     و هنوز از سرمان دود بلند است

 تاریخ انتشار: ۱۹ اسفند ۱۳۸۸

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 8


سلام داداش خوشحالم میبینم توکارات موفقی برات ارزوی موفقیت روزافزون دارم (ازطرف دوست قدیمی)

ارسال توسط: حسن یزدانپرست


خیلی شعرهای زیبایی دارید من از طریق رادیو باهاتون اشنا شدم .
موفق باشید

ارسال توسط: حانیه


کاش میشد صداتو شنید
۰۹۳۵۴۳۴۸۱۲۲

ارسال توسط: رضا


جناب جهانگیری . سلام . بنده روزنامه نگار گرگانی هستم . از شعرتون بسیار لذت بردم . به خصوص آنجا که گفته اید : حالا چه فرق می‌کند
در خانه از تلفنت بترسی
در پارک از ناشناسی روزنامه به دست . پاینده باشید.

ارسال توسط: الهه موسوی


شعر شماره ی ۵ از همه بهتر بود . لذت بردم

ارسال توسط: سودابه مهیجی


مثل همیشه از دور می بوسمت خواندم کار های خوبی صمیمی و نزدیک به من به پیراهنم

ارسال توسط: مرتضی شاهین نیا


شعر هایتان زیبا
قلمتان پایدار باد

ارسال توسط: مرشدی


DATE: ۰۴/۰۴/۲۰۱۰ ۱۲:۳۴:۵۱ ق.ظ.
تمام کارها از انسجام فضای خوبی برخوردار است . کلمات در هر شعر یک دیگر را ساپورت میکنند و واژه ای از شعر خود را بیرون از کادر نم زند از تم س ی ا س ی بعضی از کارهای شما نیز لذت بردم ...
امیدوارم همیشه موفق باشید

ارسال توسط: سمیرا نوروزی