اگر غزل را معشوق کلیشه شده شعر فارسی بدانیم، مخاطبش را طبیعتا باید آن نوع عاشقی فرض کرد که به تماشای زیبایی او نشسته است. زیبایی ظرافت ساقها، برجستگی پیش رونده رانها، انحنا تحریککننده کمر و سفیدی تیغه گردن در زیر سیاهی موهای ریخته شده روی شانه. از حالت چشمها و شکل لبها هم بهتر است صحبت نکنیم. و اما منتقد: منتقدها حالت منفعلانه کمتری دارند. منتقد را باید آن عاشقی فرض کرد که به دنبال قلب معشوق سینهاش را میشکافد، شکمش را سفره میکند و در میان پیوستگی سینههایش فاصله ایجاد میکند. هرچند که حاصل این توحش چیزی بیشتر از بیرون کشیدن دل و جگر و سیرابی و قلوه و روده کوچک و بزرگ نیست اما ذات نقد را باید در همینجور اتاقهای تشریح که تویش هستیم جستجو کرد یعنی جایی که مخاطبانش منتقد هستند.
خوب! حالا که معلوم شد دوستان خودشان اهل فن هستند و به اصطلاح دستشان در گریس است، ترجیح میدهم به جای آن که کاپوت این ماشین را بالا بدهم و بگویم: این سگدست است، این کلهگاوی است، این میل بادامی است و این هم بوق! روی قطعههای کوچکتر و تخصصیتری تمرکز کنم. مثلا روی روز پنجم یا صفحه دوازدهم کتاب.
دو شعر اخیر نمونه بارز استفاده از پارودی یا نقیضه هستند اما مفهوم پارودی در پستمدرنیسم همواره در کنار اصطلاحات نزدیک به همی مانند: پاستیش و پلی جیاریسم به کار رفته که در موردشان توضیح خواهم داد. برگردیم روی شعر:
دستم نداد قوت رفتن به پیش دوست/ اسپرمهای بی سرو پای پسر شدم
در نقیضهسازی همواره عنصر تمسخر و ضدیت با متن مادر مطرح است. ضدیتی که در اینجا با استفاده اززبان نمود پیدا میکند. سعدی را بدون شک باید مسلطترین شاعر تاریخ ادبیات فارسی به زبان دانست. سید مهدی موسوی هم در کلیت اشعارش نشان میدهد که دغدغه زبان دارد. اما تفاوت عمده این دو در سطوح زبانی است که به آن تعلق خاطر دارند. تمرکز سعدی در غزلهایش بر روی سطح پراگماتیک زبان یعنی نحوه ارائه مفاهیم و نتایج حاصل از آن است. در حالیکه تمرکز آقای موسوی بیشترروی سطح مورفولوژیک(واژه شناختی) یا فونولوژیک(آوا شناختی) است. تقابل این دو دیدگاه را به وضوح میتوانیم در بیت دوم شعر ببینیم:
هی گوش گوشت گوش به شاید خ خبر
صاحب خبر بیامد و من بی خبر شدم
در مورد شعر روز پنجم قضیه کمی فرق میکند. شعر پارهای از یک روایت کلیتر است. که قوالب متفاوتی را شامل میشود و در این میان حساسیت قالب غزل کمی از بقیه بیشتر است چرا که همانطور که گفتیم دست انداختن غزل یعنی دست انداختن معشوق کلیشهای شعر فارسی که علیالقاعده سینه چاکان زیادی هم دارد. اما وقتی که اسم حافظ به میان میآید مسئله دیگر یک قالب خاص و نحوه آرایش قوافی در آن نیست، مسئله مسئله یک نوع خاص از جهانبینی است یعنی عرفان که در ذات خود نگاه ویژهایست به موضوع خلقت. خلقتی که در هفت روز اتفاق میافتد درست مثل خلق یک شعر در هفت اپیزود.
درباره روایتهای چند اپیزودی: معمولا کلید درک هر اپیزود را باید با در نظر گرفتن کلیت کار جستجو کرد اما وقتیکه هر اپیزود ساز جداگانهای برای خودش میزند دیگر نمیتوان از این روش استفاده کرد. درست مثل همین شعر که در آن درک کلیت روایت با استفاده از پارههای روایت ممکن میشود. پس کلید را پیدا کردیم. این از کلید...
حالا اگر نگاه دوبارهای به شعر بیاندازیم میبینیم که زمینهسازی و استفاده نهایی از روز پنجم جلوی چشممان بوده. نه تنها از لحاظ مفهومی بلکه حتی از لفظی! یعنی جاییکه در اپیزود چهارم:
پاره میشود جواب در دهان نیمه باز کودکی که شاش میکند بر گذشتهای که نیست
و در پایان هم که خلقت درست در ساعت انگار آف...ریده شدن شاعر به تکامل میرسد.
تا اینجا من از شعرهایی صحبت کردم که در کتاب فرشتهها آمده بودند اما شعری که نقد من آن را نشانه رفته است شعر دیگریست که احتمالا شما آن را در کتاب پرنده کوچولو بخوانید اما من آن را شبی از شبهای زمستان در قطار تهران- مشهد خواندم و واقعا تکان خوردم. خیلی خیلی شدیدتر از تکانهای خود قطار.
تصورش را بکنید: یک شعر کامل از سعدی که فقط در آن کلمه مهدی جایگزین کلمه هموزن خود یعنی سعدی شده بود شعر این طوری شروع میشد:
من ندانستم از اول که تو بیمهر و وفایی /عهد نابستن از آن به که ببندی و نپایی
دوستان عیب کنندم که چرا دل به تو دادم / باید اول به تو گفتن که چنین خوب چرایی
و ادامه پیدا میکرد تا جاییکه:
شمع را باید از این خانه برون بردن و کشتن / تا به همسایه نگوید که تو در خانهی مایی
مهدی آن نیست که هرگز ز کمندت بگریزد / که بدانست که در دام تو بهتر که رهایی
این قطعه کوچک داشت اذیت میکرد. دیگر با اینجور آچارکشیهای سطحی نمیشد کلک این پیچ را کند. من با چه چیزی طرف بودم؟ پاستیش؟ پارودی؟ یا پلی جیاریسم؟
بهتر است با تعریف این کلمات شروع کنیم: در مورد پارودی یا نقیضه قبلا صحبت کردیم. اما آیا میتوان این شعر را بعنوان یک نقیضه در نظر گرفت؟ به عقیده من نه! چرا که تفاوتهای متن ما با متن مادر آنقدر کم است که به سختی میتوانیم عنصر تمسخر را به شعر بچسبانیم. در ثانی دیگر مسئله تقابلهای زبانی هم مطرح نیست پس از ضدیت هم باید فاکتور گرفت. وقتی هم که این دوتا نباشند پارودی هم دیگر در کار نیست. پس بهتر است برویم سراغ پلی جیاریسم:
پلی جیاریسم را در لغت سرقت ادبی معنا کردهاند، کاریکه واقعا دلم میخواست آقای موسوی انجام داده باشد تا بتوانم از حلال بودن دزدی در پستمدرنیسم ایهاب حسن صحبت کنم! و از تی اس الیوت که معتقد بود سارقان ادبی سگشان شرف دارد به مقلدان ادبی! اما به عقیده من این شعر نمونهای از پلی جیاریسم هم نیست. در شعر فارسی ۴ معادل برای این کلمه آمده که به انواع آن اشاره میکند. حسین واعظ کاشفی در کتاب بدایع الافکار فی صنایع الاشعار انواع سرقت شعر را اینگونه تقسیمبندی میکند: ۱- مصالته ۲- سلخ ۳- مسخ ۴- المام
این شعر نمونهای از مصالته نیست چرا که در مصالته شاعر، شعر شاعر دیگری را بدون هیچ تغییری، نعل به نعل، به خود نسبت میدهد. چیزیکه در اینجا شاهد آن نیستیم. در ثانی این شعر سلخ هم نیست. چرا که در سلخ شاعر با سرمشق قرار دادن یک شعر، هر کلمه آن را با کلمهای معادل آن(از لحاظ معنایی) جایگزین میکند که نمونه این نوع دزدی را در حافظ میبینیم و سرمشقهایی که از روی دست خاجوی کرمانی املا میکند. برای نمونه این دو بیت را با هم مقایسه کنید:
۱- صبح است ساقیا قدحی پر شراب کن/ دور فلک دوام ندارد شتاب کن
۲- وقت صبوح شد به شبستان شتاب کن / برگ صبوح ساز و قدح پر شراب کن
و اما مسخ: این شعر مسخ هم نیست. مسخ در اصطلاح به معنای تغییر دادن یک شعر به صورتی زشتتر وبا استفاده از کلمات قبیحه است. مثل نقیضههای هزلآمیزی که عبید زاکانی از روی سعدی و خیام و... ساخته است.
و در نهایت این شعر المام هم نیست. چرا که در المام شاعر معنا و مفهوم شعر دیگری را با واژهها و تعابیر خود بیان میکند و در واقع المام را میتوان معادل اقتباس دانست. چیزیکه در اینجا شاهد آن نیستیم. البته واضح است که نویسنده کتاب بدایع الافکار در تقسیمبندیهایش خیلی مته به خشخاش گذاشته چرا که حتی اقتباس را هم نوعی سرقت ادبی قلمداد کرده است. مطمئنا اگر ایشان در دوره ما زندگی میکرد یکی از مدافعان سرسخت قانون کپی رایت میشد. پس همان بهتر که در دوره ما زندگی نمیکند.
برگردیم به شعر: من شخصا معتقدم که این شعر آقای موسوی را باید نمونهای از تکنیک پاستیش دانست. کلمهای که در فارسی معادل خاصی برایش ذکر نشده و من هم قصد ذکر کردن ندارم.
پاستیش چیست؟ از لحاظ لغوی ریشه کلمه پاستیش در زبان انگلیسی به کلمهای ایتالیایی بر میگردد که به معنای: ملغمه، معجون و آش شلهقلمکار است. البته من دقیقا مطمئن نیستم که ایتالیاییها آش میخورند یا نه؟ برای همین به معنای لغوی کاری ندارم. پاستیش در اصطلاح به معنای نوعی جا به جا کردن و بُرزدن مشخصههای تکرار شونده دستوری و عام است. که در این مورد خاص شاهد جا به جا شدن اولین عنصر دستوری در آخرین بیت شعر هستیم. یعنی تغییر فاعل از سعدی به مهدی.
تفاوت عمده پاستیش و اقتباس در این است که اقتباس با سوژه و تم متن مادر سروکار دارد در حالیکه پاستیش با عناصر متنی و نحوه برخورد نویسنده با این عناصر مرتبط است. برای روشن شدن موضوع مثال میزنم: در دنیا هیچ چیزی نیست که جاودانه باشد- حداقل از نظر ما پستمدرنها- وقتی که دقت میکنیم میبینیم جهان بطلمیوسی تبدیل به جهان پاسکالی میشود، جهان پاسکالی تبدیل به جهان نیوتنی میشود و جهان نیوتنی جای خودش را به جهان انیشتنی میدهد که آن هم به نوبه خود در این اواخرزیر سوال رفته. و تازه این فیزیک است یعنی علمی که چفت و بستش از بقیه علوم سفتتر است پس طبیعی است اگر چنین روندی را در هر جای دیگری هم بشود دید. در راونشناسی، جامعهشناسی، زبانشناسی، انسانشناسی و غیره و غیره و غیره.
اما علیرغم این همه تحولات، در ادبیات هموار شاهد نوعی ثبات و قطعیت بودهایم. همه ما با قطعیت میتوانیم بگوییم که در انتهای رمان تولستوی آننا کارنینا خودکشی میکند و یا اینکه شرلوکهلمز هیچوقت ازدواج نمیکند ویا اینکه مادربزرگ شنلقرمزی را گرگ میخورد. چرا؟ چون فقط یک روایت از این عناصر روایی در دست داریم.
اما وقتیکه نوبت به پستمدرنیسم میرسد دیگر باید فاتحه قطعیت را خواند اما چطوری؟ امبرتو اکو اسم این روش فاتحهخوانی را میگذارد «کوچ میانمتنی» بهاین معنا که عناصر یک متن به متن دیگری ییلاق قشلاق میکنند. درنتیجه ثبات روایتهای مادر شکسته میشود. نمونه این عمل را میوانیم دررمانهای زیر ببینیم:
۱- محاکمه اثر کافکا در مقایسه با محاکمه اثر پیتر هانتکه
۲- سفید برفی اثر برادران گریم در مقایسه با سفید برفی اثر دونالد بارتلمی
۳- زن ستوان فرانسوی اثر جان فاولز در مقایسه با یک رمان قرن هفدهمی با همین اسم
شعر آقای موسوی هم به عقیده من نمونهی رادیکال از به کارگیری تکنیک پاستیش است. به این صورت که تک تک عناصر متن سعدی غیر از خود سعدی به متن دوم کوچ کردهاند. تصور نمیکنم بتوان در استفاده از تکنیک پاستیش از این بیشتر افراط وتفریط کرد چرا که اگر بخواهیم خود سعدی را هم وادار به کوچ کردن بکنیم همانطور که گفتم دست به مصالته زدهایم. اگر از این کمتر هم بخواهیم ازعناصر شعر مادر استفاده کنیم ضربه آشناییزدایی در بیت آخر را گرفتهایم. به هرحال این نظری است که من راجع به کار دارم. حالا اینکه چرا سید مهدی موسوی از پارودی در کتاب فرشتهها به پاستیش در کتاب پرنده کوچولو میرسد بحث دیگریست که باید با نگاهی به کلیت اشعار دو کتاب به آن پی برد. چیزیکه حجم این نقد و وقت این جلسه اجازه آن را به من نمیدهد.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۴ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۰۷/۲۰۰۷ ۱۰:۳۹:۵۹ ق.ظ.
سلام محمد بی معرفت
از نقدت قبلا حضوری حال کرده بودم
درضمن ژرمینال را هنوز می خواهی؟!
ارسال توسط: سید مهدی موسوی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۴ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۰۹/۲۰۰۷ ۰۳:۲۷:۰۰ ق.ظ.
سلام محمد حسینی مقدم بی معرفت
از نقدت قبلا حضوری که حال نکرده بودم چون نشنیده بودمش ولی الان حال کردم
زود یک جایزه برام بخر چون سر کلاست من بلدم بگم پاستیش چیه
در ضمن گفتگو با دوشان را هنوز می خواهی؟!
اگه آره پس کلاه کافکا و اتوبوس ÷یرم رو بیار...
ارسال توسط: فاطمه اختصاری
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۴ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۱۳/۲۰۰۷ ۰۷:۱۱:۵۰ ق.ظ.
ا
تو اینجایی؟
چرا به من نگفتی پس؟
بگماااااااااااااااااا.....
ارسال توسط: صدیقه حسینی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۴ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۱۳/۲۰۰۷ ۱۲:۳۴:۲۳ ب.ظ.
سلام محمد حسینی بی معرفت!
قبلا نشنیده بودم الان هم نشنیدم، فقط خواندم!
راستی این کلمه ی آخر اسمت رو رو تازه یاد گرفتم، واقعا ادامه فامیلته؟!
(البته آخرش طنز بود!!)
ارسال توسط: مهدی آزاده
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۴ ب.ظ.
DATE: ۰۵/۰۲/۲۰۰۷ ۰۵:۲۳:۵۰ ق.ظ.
خواندم.شاد باشی
ارسال توسط: مهدی شجاعی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۴ ب.ظ.
DATE: ۰۵/۱۲/۲۰۰۷ ۱۲:۱۹:۰۱ ب.ظ.
سلام دوست من
تعبیر زیبایی یود ...
شاد باشید.
ارسال توسط: روح باران
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۴ ب.ظ.
DATE: ۰۵/۲۵/۲۰۰۷ ۰۱:۵۲:۱۲ ق.ظ.
سلام به داداش محمد بی معرفت !!!
ایا واقعن در این شعر پاستیش اتفاق افتاده است ؟
و ایا اگر از این شیوه استفاده شده می توان این شعر را یک شعر ارزشمند شمرد ؟؟؟
با توجه به این که چنین اتفاقی فقط و فقط یکبار قابل رخ دادن است شعری دیگر نمی توانست جایگزین غزل سعدی شود ؟
ایا در این شعر اتفاقی رخ داده است ؟
ایا پایان این شعر واقعن عجیب و تاثیر گذار و همراه با یک اشنایی زدایی موثر است ؟
و ایا منتقد این سروده با همه ی اطلاعاتش مقهور شهرت سراینده یا روابط دوستانه اش با وی یا هر عامل دیگری نشده است ؟؟!!
ارسال توسط: مصطفی توفیقی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۴ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۲۸/۲۰۰۸ ۰۱:۲۰:۲۷ ق.ظ.
سلام . خوبین ؟ من مدت زیادیه ؛ فکر کنم حدود دو ساله که دنبال شعری هستم ؛ ازمرحوم آقای دکتر مهدی حمیدی شیرازی و مطلع آن این است : دورماندم دورماندم ؛ من کجا ایمان کجا؛ کلبه دهقان کجا و خیمه سلطان کجا . وقتی در یاهو دنبال نام آقای مهدی حمیدی شیرازی می گشتم به سایت شما رسیدم . اگر شمابه این شعر دسترسی دارید خیلی خیلی ممنون میشوم که آنرا برای من بفرستید. با تشکر فراوان
ارسال توسط: farhaad
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany