»
 حامد روزی‌طلب » «گربه‌ی شرودینگر در اعماق خاک، بدون چراغ قوه»

حامد روزی‌طلبمعمولا وقتی اسم تاریخ ادبیات را می شنویم به یاد زندگینامه‌هایی می‌افتیم که مفسرین و مصححین از ادیبانی چون رودکی، عطار ، سعدی و غیره روایت می‌کنند. اما ما دربخش زیرخاکی علاوه بر ارائه‌ی نوعی تاریخ ادبیات جهان، به مرور زندگی افرادی خواهیم پرداخت که شاید حتی هویت آنها به درستی قابل اثبات نباشد. افرادی که آثارشان همچون سفالینه‌های بی‌نشان در اعماق زمین مدفون شده است. می‌خواهم بگویم مثل این شاعری که هم‌اکنون به مرور زندگی‌اش می‌پردازیم ولی نمی‌دانم او را چه بنامم. درتاریخ نام اثبات شده‌ای برای این شاعر توجیه نشده است ولی برای گشودن درب جعبه من تصمیم می‌گیرم به نامی که اکثر مورخان به آن استناد کرده‌اند اکتفا کنم و او را "امروالقیس" بنامم. وی چنان قدرتمند است و شعرش چنان در دل عربها جای گرفته که به رغم همه‌ی کج روی‌هایش پارسایان مسلمان هم چندان به ستیز با او برنخاسته و شعرش را تحریم نکرده‌اند. اما در اخبار زندگانی او مطلقا هیچ موضوعی یافت نمی‌شود که بتوان به آن اعتماد کرد(اونم با این فرهنگ تاریخ ادبیات عرب). در اشعارش نیز هیچ بیتی نیست که بتوان قاطعانه برصحت آن به همان شکل نقل شده اطمینان یافت. انبوه روایاتی که درباره‌ی امرالقیس می‌توان گرد آورد... البته نه به فارسی.... شامل چندین مجلد می‌شود ولی درآنها همه چیز درهاله‌ای ازابهام فرورفته و رنگ افسانه برهمه‌ی آنها غالب است. زندگی نامه‌ی امرالقیس اگر بتوان چنین نامی برمجموعه‌ی آن روایات نهاد... درحقیقت از قرن سوم قمری / نهم میلادی... درکتب ادب مانند آثار ابن قتیبه، ابن سلام و ابولفرج اصفهانی گرد آمده است. همین‌طور در فرهنگ‌نامه‌هایی مانند طبری، ابن اثیر، ابن فارس و...

درزندگینامه‌ی امر علاوه بر خطوط تاریخی که ممکن است برواقعیات منطبق باشد، افسانه‌ها را نیز نمی‌توان از نظر دور داشت زیرا بیشتر همین افسانه‌هاست که مورد توجه مردم عادی و حتی ادیبان قرار گرفته، در ادبیات اسلامی تاثیر فراوان گذاشته و صدها اشاره‌ی ادبی و استعاره و کنایه بر دوششان نهاده، چندان که بدون اطلاع از آنها بسیاری از عبارات قابل فهم نخواهد بود. کلمه‌ی امرالقیس خود کمی مبهم است. آیا مراد از آن «خدمتگزار بت قیس» است یا « امیر قبیله‌ی قیس» ؟ به هرحال شاعر خود را امر القیس خوانده است(معلقه ۶۰) اما ادیبان عرب برآنند که این لفظ باید نوعی لقب باشد و به همین سبب به دنبال نام واقعی او می‌گردند و این نامها را مطرح می کنند: حندج، عدی، ملیکه و سلیمان. امروالقیس احتمالا در سرزمین بنی اسد زاده شد(ابوالفرج ۷۸) و شاید نامهای محل در نخستین اشعارش بر این امر دخالت داشته باشد اما به روایت ابن حبیب مورخ مشهور عرب، او در حصن مشقر در یمامه یا حصنی در بحرین که هردو در قلمرو دولت کنده قرار داشتند کودکی را گذرانده است. پدرش حجر ملقب به آکل المرار که امیر کنده بود او را در جوانی از خود راند. علت این کار مانند دیگر امور در زندگی شاعر روشن نیست. گرچه برخی از نویسندگان اموری چون شاعری و عشق‌ورزی اورا سبب رانده شدنش دانسته‌اند. درهر حال شاعر برای بار نخست سرگردان بیابان‌ها شد و به جماعتی آواره پیوست. روایت مشهوری حاکی از آنست که وی همچنان سرگردان بود تا آنکه پدرش به دست بنی اسد کشته شد و شاعر برای انتقام خون پدر از بنی اسد به قبایل مخالف پیوست. حکایت جنگ و گریزهای او دراینجا بسیار مفصل و سخت متناقض است. می گویند امر شرابی کهنه داشت که همیشه آنرا باخود به جنگ می‌برد ولی آنرا برخود حرام کرده بود تا وقتی که خونبهای پدرش را بگیرد. از اینجا به بعد زندگی قیس با تحولات زیادی روبرو شد و از چگونگی آن مدارک زیادی در دست نیست. برخی می‌گویند که او پس از پیروزی در نوشیدن شراب کهنه زیاده‌روی کرد و درحالت مستی شعری سرود و از دنیا رفت. برخی دیگر می‌گویند به صاحب قصری معروف در تیماء پناهنده شد ولی با حیله‌ی افراد آن قصر دوباره آواره گشت. چیزی که درهمه‌ی این روایات گوناگون مشترک می‌نماید، سروده شدن شعر مرگ توسط امر است که به وجود همان نیز می‌توان شک داشت. ابوالفرج در کتاب خود شرح می‌دهد که شاعر آواره و مجروح سرانجام به آنقره (آنکارا) رسید و درپای کوهی به نام عسیب برزمین افتاد و چون دریافت که زندگی‌اش رو به پایان است، شعرمرگ را در قصیده‌ای پانزده بیتی سرود. البته ادیبان مشهوری همچون طه حسین تمام این روایات را مردود شمرده و شعر اعراب جاهلی را رد کرده اند، چنانکه کلا هویت شاعر زیر سوال می‌رود. طه حسین مشهورترین شعر امروالقیس یعنی "معلقه" را نیز آکنده از جعلیات می‌داند، همچنین افسانه‌ی آویختن معلقات به دیوار کعبه را نیز به کلی نادیده می‌گیرد زیرا خود این افسانه هم در زمانهای متاخر پدیدار شده است. باید گفت در درون قصیده ترتیب ابیات سخت بی‌سامان است و به همین سبب خاور شناسان این شعر را فاقد وحدت موضوعی می‌دانند. در معلقه‌ی امروالقیس ماجرای عشقبازی‌ها نسبتا گسترده است و داستانهای چند دیدار عاشقانه و گفتگو با معشوق را نیز دراین قصیده و قصیده‌ی "الا انعم صباحا" می‌توان یافت. این قصاید بی‌تردید مربوط به دوره‌ی اسلامی‌اند و تحت تاثیر شعر عاشقانه‌ی عمر ابن ابی ربیعه ساخته شده‌اند.

همین انتقاد‌های طه حسین همراه با حملات تند دیگری که به اساس شعر جاهلی وارد آمد ، شور و شری عظیم در کشورهای عربی به پا کرد و گروهی خشمگینانه به دفاع از میراث ملی برخاستند و سرانجام - دست‌کم درزمینه‌ی سیاسی و اجتماعی- اورا محکوم کردند.
دیوان امروالقیس را نخستین بار دوسلان در پاریس(۱۸۳۷م) انتشار داد و اساس کار او نیز روایت شنتمری از دیوان شش شاعر بزرگ جاهلی بوده است. همچنین روایات دیگری از این دیوان به دست بطلمیوس بارها در کشورهای شرقی از جمله ایران به چاپ رسید (مثلا تهران ۱۲۷۲ و تبریز ۱۳۰۳ چاپ سنگی) فکرنمی کنم لزومی به تاکید بیشتر در رابطه با مشکوک بودن اشعار این دیوان باشد پس به تشریح بیشتری از معروفترین شعر این شاعر عرب یعنی معلقه می‌پردازم. معلقه شامل قصیده‌ای ۸۰ بیتی است که به معنی لغوی سینه‌ریز، گردن‌آویز و گلوبند می‌باشد و نه "آویخته شده به دیوار کعبه" و بی‌تردید دراین قصیده که غالبا صحت انتسابش را به امروالقیس قطعی پنداشته‌اند باز بسیاری از ابیات را باید کنار نهاد مثل ابیات ۵۹ تا ۶۲ را... اما به هرحال هیچ قصیده‌ای درادبیات عرب نمی‌توان یافت که بتواند تا این حد زیر خاکی باشد، همراه با افسانه‌های دیرین و خیالهای دل‌انگیز. او نخستین کسی است که زنان را به آهوان سفید تشبیه کرده، نخستین کسی که سوار براسب مشهور دیوکش به شکار رفته و نخستین و نخستین و نخستین...

نیمه‌ی اول قصیده شعری عاشقانه و شامل چند تصویر بسیار معروف است مثل گریه بر ویرانه‌های منزلگه یار، شب، ستارگان و... نیمه‌ی بعدی نیز شرحی از شکار و صحنه‌ی باران و آذرخش. این شعر به زبانهای مختلف جهان ترجمه شده است. کهن ترین ترجمه به زبان لاتینی توسط وارنر (لیدن۱۷۴۸م) و ترجمه‌ی انگلیسی آن به قلم جونز (لندن ۱۷۸۲م) صورت گرفت. دو ترجمه هم به فارسی از آن منتشر شده که یکی از آن عبدالمحمد آیتی (درمعلقات سبع، تهران، ۱۳۴۰ش) و دیگری از کاظم برگ نیسی (دریادنامه‌ی بهار، تهران، انجمن مفاخر فرهنگی) می‌باشد.

متاسفانه هیچ کدام از اشعار قطعی منسوب به امر به فارسی ترجمه نشده (به جز چند بیت در دیوان منوچهری دامغانی) ضمنا برای جلوگیری از اشاعه‌ی فرهنگ تشکیک و تحریف من آن چند بیت راهم نمی‌نویسم.
فقط خود گربه می‌داند که زنده بوده یا نه...

دسترسی:
علاقه مندان می‌توانند علاوه بر کتابهایی که در متن عنوان شد به کتاب اعراب حدود مرزهای روم شرقی و ایران، ترجمه‌ی عنایت الله رضا ، تهران ۷۲ قسمت شاعر سرگردان مراجعه کنند.

 تاریخ انتشار: ۱۵ فروردین ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 2


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۴ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۱۸/۲۰۰۷ ۰۸:۱۹:۵۴ ق.ظ.
امره القیس یا به قول اعراب ملک الذل(پادشاه تاریکی)با وجود اینکه هیچوقت اسلام نیاورد
اما نقل است که در یکی از قصائدش چند آیه از سوره ی زلزلال قبل از اینکه بر پیغمبر نازل شود بر او الحام شده بود واو در قصیده ای که گویا هنوز هم موجود است آن را آورده بود او این قصیده را نزد پیامبر می خواند وپیامبر
می فرماید:اقراالقران قبل ان تنزیل)

یا حق

ارسال توسط: حس اول


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۴ ب.ظ.
DATE: ۰۵/۱۴/۲۰۰۸ ۱۲:۱۶:۳۹ ب.ظ.
با سلام . در مورد ایه ای که در بالا ذکر شده که به امروالقیس الهام شده و او در قصیده اش اورده است و نزد پیامبر خوانده است باید بگویم چنین چیزی غر ممکن است زیرا امروالقیس کندی تقریبا ۲۰۰ سال قبل از اسلام می زیسته است

ارسال توسط: اصفهانی