نامهایی برای صدا نکردن
حاشیهای بر مجموعه شعر "که جامائیکا هم کشوری است..."
۱- نوشتن از یک مجموعه شعر و تلاش برای ورود به دنیای در بسته آن چگونه ممکن میشود؟ با چه ترفندی میتوان همچو نوشتاری را آغازید و به پیش برد؟
رجوع به حافظه انتقادی چند ساله اخیر و برای چند دقیقهای ورق زدن صفحات ادبی روزنامهها، الگویی از این دست را پیشرو میگذارد: نخست باید قید پرداختن به تکتک قطعهها را زد، مجموعه را بست و آنگاه خود را با کلیت آن مواجه ساخت، با نام آن؛ جایی که صاحب اثر خواسته تا آن را صدا بزند. در این میان واقعیتی هم هست که اصلا نمیتوان نادیدهاش گرفت و آن این که ماجرای ورود یک مجموعه شعر به زندگی روزمره خوانندهاش از روی جلد آن آغاز میشود. خواننده بیآنکه واقعا قصد خواندن داشته باشد به نام مجموعه شعر و نویسندهاش بر میخورد. بعد اتفاقات دیگری میافتد که همه در جریان آن هستند.
این گونه است که خوانش علیرغم میل سرکشی که دارد به خواست شاعر و نامی که پیش نهاد میکند، تن درمیدهد ، چرا که نام یک مجموعه شعر همچون یک نام خاص، همان نسبتی را با درون آن پی میریزد که به عنوان مثال، نام شخص با بدن او برقرار میسازد. به این ترتیب با صداکردن آن، کلیت آن حاضر میشود، انگار کن که هیچ فاصلهای میان قطعات موجود در آن وجود ندارد. همه آنها مانند اعضای یک بدن عمل میکنند و مسیر خوانش را در فیزیک یگانه مجموعه اسیر میسازند.
۲- نامها اما منهای ویژگی کلیت بخش و سرکوبگرانهای که ممکن است داشته باشند، گاه صبغه زیباشناختی نیز بهخود میگیرند. آن گونه که بلانشو اشاره میکند "هولدرلین، مالارمه و همه شاعرانی که سخنانشان جوهر شاعرانه دارد، به خوبی حس کردهاند که نامیدن کاری اضطرابآور و اعجابانگیز است. یک کلمه ممکن است معنای چیزی را در ذهنمان تداعی کند اما نخست آن چیز را پنهان و پایمال میکند." درواقع، نامگذاری فینفسه کنشی شاعرانه است و از این حیث، نام یک قطعه یا یک مجموعه، با اضطراب و اعجاب بیشتری در درون خود همراه است. الهام ملک پور اما در نامگذاری مجموعه شعرهایش از این شاعرانگی، اضطراب و اعجاب سرباز میزند، گویی نمیخواهد چیزی را پنهان و پایمال کند. به طور حتم این امکان برای او متصور بوده که به نامهای دیگری فکر کند اما در نهایت، "که جامائیکا هم کشوری است..." از کیسه بیرون آمده و روی جلد به ثبت رسیده است. از این رو انتخابی از این دست هرگز خصلتی اصیل، استعلایی و برتریجویانه به خود نمیگیرد. حتی آماده است تا در هر لحظه زیر سوال برود، چرا که به شرح نیمهکاره نام دیگری (جامائیکا) میپردازد.
"که جامائیکا هم کشوری است..." با همین شکل ظاهرش نامی است برای صدا نکردن؛ نامی سرخپوستی مثل "خرس در باد" و "رقصنده با گرگها" که تنها در زنجیرهای به هم پیوسته از نشانههای گستره زبانیاش میتواند حضور داشته باشد. آن چه در نگاه اول و روی جلد به چشم میآید، تنها بخشی از بازیهای زبانی است که درون مجموعه جریان دارد. جالب آن که این همان اتفاقی است که تصادفا در نامگذاری قطعات این مجموعه هم به چشم میآید. نام هر قطعه تنها با برجسته کردن فونت نوشتاری آن مشخص میشود و هیچ فاصلهای با سطر نخست شعر ندارد. حتی در بعضی از قطعات، در همان سطری که نام قطعه به چشم میآید- و بلافاصله پس از آن- شعر آغاز میشود.(شاید هم ادامه پیدا میکند.) به عنوان مثال، بنا به آن چه در فهرست ابتدای مجموعه آمده، صفحه۸ به شعری اختصاص یافته است با نام "فیروزه چشمهای تو و". در ابتدای صفحه۸ میخوانیم: "فیروزه چشمهای تو و این ماه بیطلوع". تنها با توجه به فونت درشت نام قطعه است که میتوان آن را نام قطعه به شمار آورد.
۳- حتی میتوان گامی به پیش نهاد و نام شاعر را که روی جلد آمده است در میان نامهای دیگری که در صفحات بعد گنجانده شده اند، گم کرد. اتفاقا شمار آنها هم کم نیست. اصلا مجموعه با احترام وسپاس به "استفن هاوکینگ" تقدیم میشود و البته به "سیاه چالههای عزیزم". بعد نوبت به شاه صفی، رودابه، رشا، زلیخا، یاسین، لیلا، حوا، شهرزاد، فروغ فرخزاد، اقلیما، کارل مارکس، آدولف و... میرسد.
در این میان هستند نامهایی که هنوز خاصیت خود را حفظ کردهاند و همچون یک نشانه تاریخی در متن کار گذاشته شدهاند. آنها با تمام تاریخیتی که به دوش میکشند به متن دعوت میشوند و همان نقشی را میپذیرند که از آنها انتظار میرود. اینگونه است که حضورشان کارکردهای بلاغی متن را تشدید میکند و سمت و سوی پیشبینی شدهای به مسیر خوانش میدهد: جانم فدای/ طره شراب گون/ لیلا! (صفحه۱۵) پدر فاشیست من مارکس از آ ب درآمد(صفحه۳۴) قدیسهای که توی عدن لاس میزند(صفحه۴۲) آیا براهنی در این متن خفته ست/ شب(صفحه۴۴)
و البته هستند نامهایی که کارکرد انضمامی به خود میگیرند و مانند نام مجموعه، وارد بازیهای زبانی بیپایان متن میشوند. بهعنوان مثال، تقدیم مجموعه به استفن هاوکینگ و در پی آن به "سیاهچالههای عزیزم" همه مناسبات پیرامتنی را که به طور معمول درحاشیه تقدیمنامهها شکل میگیرد، از هم میپاشد. در واقع تقدیمنامهها همیشه در جایی بیرون از مجموعهها مستقر میشوند و فاصله خود را با محتوای آن حفظ میکنند، فاصلهای که احتمالا برخاسته از حس ارادت و احترام است. تقدیم یک مجموعه به استقن هاوکینگ و سیاهچالههای عزیزم، این فاصله را برمیدارد؛ انگار کن که متن خیلی پیشتر از آن که تصور میشود، آغاز شده و بساط بازی را به راهانداخته باشد. استفن هاوکینگ دیگر شخصیت حقیقی و حقوقی خود را از دست داده است. او به چیزی غیر از استفن هاوکینگ تبدیل شده و به مصرف رسیده است، نظیر آن چه بلانشو در این جمله از کتاب "کار آتش" به آن اشاره دارد: "نامیدن گربه به معنای تبدیل آن به چیزی غیر- گربه است، گربهای که دیگر وجود خارجی ندارد، دیگر یک گربه زنده نیست اما این بدان معنا نیست که کسی آن را به صورت یک سگ یا غیر- سگ درآورد."
این همان اتفاقی است که در سطرهای دیگری از این دست نیز میافتد: ملیحه/ در من/ من/ من میزاید (صفحه۲۱) و البته دشتهای باکره بذر رستم میخواهند(صفحه۲۷)
۴ - نامهای خاص، نشانههایی هستند که میکوشند میان دالومدلول تناظر یکبهیک برقرار سازند و اینطور وانمود میکنند که به عنوان مثال، آقایx نام دیگری جز این نمیتوانست داشته باشد. آنها بیش از اندازه اصیل به نظر میرسند و کارکرد رسانهای موجود در گفتار روزمره را دقیقتر به نمایش میگذارند. با اینهمه، رفتاری که الهام ملک پور در مجموعهاش در پیش میگیرد، نامهای خاص را از خاصیت میاندازد و استعلایی بودنشان را به هیچ میگیرد. البته او در حرکتی که میکند تنها نیست. واقعیت آن است که در شعر سالهای اخیر، نامهای خاص از بسامد بالایی برخوردارند. "هفتاد سنگ قبر" رویایی میتواند نمونه اعلای درگیری یک متن با نامهای خاص به شمارآید.
۵- آیا منتقد ادبی میخواهد قفل متن را بشکند و چیستی و چگونگی تولید آن را در اختیار مخاطب قرار دهد؟ آیا میخواهد واحدهای سازنده آن را برملا سازد؟ آیا تنها به قصد تطبیق یک نظریه ادبی خاص نوشته شده است؟ مثلا وقتی از نام یک مجموعه شعر میآغازد؟ آیا برآن است تا راهی به تمامیت آن پیدا کند؟ آیا میتواند آنچه از نام مجموعه به دست میآورد، به قطعات آن تسری بخشد؟
حتی اگر اینگونه باشد، مجموعه شعرهای الهام ملک پور در برابر آن مقاومت میکند. این مجموعه بیش از آن که هیئت کتاب را به خود بگیرد، در قالب یک دفتر شعر باقی میماند. هنوز پای هر قطعهای تاریخ نوشته شدنش دیده میشود. هنوز هندسه نوشتاری هر کدام از قطعهها سمت وسوی پیشرونده و روبهپایین دارد و پیشفرض تقطیع پلکانی را با خود یدک میکشد: ی/ سگی/ تلفظ نامکرر/ را/ را/"بین دو بیت انگشتم" (صفحه۱۰) آنقدر لحن پارهای از قطعهها شهودی و توام با موسیقی عروضی بهنظر میرسند که گویی همین حالا در مسیر نوشته شدن قرار گرفتهاند: این مادهها آشیل میزایند همه/ با بوسههای زیر ناخنها/ انگشتهایی که چشم باز میکنند/ در طاقدیس نفت خیز(صفحه۲۵) استفاده جا و بیجا از واجآرایی و جناس نیز به این باور موسیقیایی دامن زده است: تنهایی/ تنیده تن من/ به طاعونی / کز گور تو برمیخیزد(صفحه۱۷) مرد عرب بلیط میخواهد/ باطل/ بلوط(صفحه۳۸)
آن رویکرد انضمامی که نام مجموعه را تحت تاثیر خود قرار میدهد، در نهایت چندان دوام نمیآورد. گاه یکیدو کلمه با تمام بار نشانگانی که دارند، به نقطه عزیمت یک قطعه بدل میشوند؛ نمونهاش شعری با نام"دو اپیزود از بستهای برای آندره بالکونسکی" که در آن ولگا و شمسههای شرمالشیخ، همه سطرها را به جلو میبرند و کنترل میکنند.(صص۳۸-۴۱)
مجموعه شعرهای الهام ملک پور بیهیچگونه داوری و ارزشگذاری ادبی، هرگز نمیتواند به فراسوی کلیت ظاهری خود پا بگذارد و به کلیت درونی خود- آنگونه که خیلیها انتظارش را دارند- دست یابد. به نظر میرسد این شعرها از سر اتفاق در کنار هم قرار گرفتهاند. فضای خالی میان آنها پر شدنی نیست. دستکم کیفیت نامگذاری مجموعه نشان میدهد که اصلا قرار نبوده همچو اتفاقی بیفتد. این است که برای نوشتن از آن میتوان از هر کجا که اراده کرد، دست به کار شد. متن پیش روی شما نه از نام روی جلد که از کنش نامگذاری آغازید. شما میتوانید جور دیگری به آن نگاه کنید و به مسئله دیگری بپردازید.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۶ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۱۱/۲۰۰۷ ۱۰:۰۶:۲۳ ق.ظ.
سلام
استفاده کردم
اما مگر قرار نبود نقد کتاب هایی که مربوط به خود سایت عروض نیست در بخش من باشد؟!
ارسال توسط: سید مهدی موسوی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۰۶ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۱۱/۲۰۰۷ ۱۱:۳۷:۵۸ ق.ظ.
جناب موسوی عزیز کتاب جامائیکا، از کتابهایی است که برای سایت ارسال شده و فقط به علت مشغلهای که برای بهروزرسانی سایت و کارهای دیگر داشتم هنوز فرصت نکردهام در سایت قرار دهم.
ممنون از توجه شما.
ارسال توسط: فراهانی
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany