»
 سید حمید شریف نیا » ویژه‌نامه » معماری کلمه

سید حمید شریف نیانگاهی به... به... به... اسپاسمانتالیسم

بسامد زبان در حول محورهای دورانیِ(؟) تصویر، وقتی به جای سطر فضای معلق نگاه شکل می‌گیرد بازنمایی از به چالش کشیدن عقل می‌تواند باشد. یعنی حرکتی مدرنیستی.(نه؟)
"عشق
کلمه ای بر آ ب
همه چیز در این جهان
پا در رکاب
لیلا به شاخ آهو بسته" (بهرام اردبیلی)

در تکاپوی حرکتهای پس از نیما و رشد زبانی شعر در جایگاه تعامدهای تصاویر پرجنبش "سپید " که از هارمونی درونی موسیقایی برمی‌آمد شکل دیگر به‌سمت شعر روی آورد. شاید بهتر باشد بگوییم سمت دیگری به‌شعر داده شد. هر چند تا امروز بهای چندانی به‌ان داده نشده و متن آن مثل کودکی به‌غفلت سپرده شد. فکر چندی که مسیر همگان را نرفته و در رویاندن آن به‌چیزی فراتر از شعر فکر کردند و زیستن شاعرانه را تنها به‌شعر سرودن! ختم نکردند؛ و در پس آن تلاشهای ژانر شکنانه‌ای جهت به‌سخره گرفتن بناهای پیش از خود به‌وجود آمد. از نیمای بزرگ گرفته تا تندر کیای متعادل‌تر و هوشنگ ایرانی که با چنان جراتی بر "کلنگ نیما" تاخت که در مقاله‌ای نصرت رحمانی، هوشنگ ایرانی را و جیغ بنفش را به عنوان پلاکارد شعر نو نامید. در پی آمد این جنبش‌های بن‌افکنانه(به مفهوم دکانسترکشن و نه آنارشیستی که در ]جنبش‌های[ آنارشیستی ساختنی دیده نمی‌شود) در اواخر دهه‌ی ۴۰ و اوایل دهه ۵۰ نوعی نیاز زبانی در ایجاد فضای شعر حس شد. احمد رضا احمدی در دهه ۴۰ با موج نو وگروهی دیگر که به اسم دکتر یدالله رویایی ختم شد با شعر حجم در پی شکستن و نوآوری‌های تازه‌ای برآمدند(البته در میان یدالله رویایی در یک زرنگی که داشت این بود که به هر نحوی خودش را باما که نفس جوان داشتیم، ناآرامی داشتیم حرکت نو داشتیم می‌خواست قاطی کند۱). این گروهه از شاعران در راه‌یافت‌های خود نه تنها به دیگرگونی در زبان و فرم بلکه به دیگرگونی "وجود" خود نیز رسیدند.(آیا می‌توان بهرام اردبیلی، بیژن الهی، هوشنگ آزادی‌ور، محمود شجاعی و دیگرانی دیگر را تنها شاعر بنامیم و زندگی آنها را شاعرانه بخوانیم؟ نمی‌دانم به قول عزیزم حضرت شمس تبریزی "اگر تو از منی یا من از توام درآ در این دریا و اگر نه برو به مرغان ِ خانگی! و این تو را آویختن است۲". شعر حجم از آنجایی آغاز شد که گروهی از شاعران در پی یافتن تصاویر در زبانی و زمانمند نبودند و حس غایت تصویر در فاصله‌ها شکل می‌گرفت. تصاویری که برای ارائه خود چاره‌ای جز پشت پا زدن به‌عنصر معنامندی کلاسیک نداشتند. برای رسیدن به این وجه در شعر نیاز به رسیدن به لایه‌های درونی‌تر اشیا احساس می‌شد. نگاهی که از بطن هر تصویر ساختگی ایجاد می‌شد و تغییر موضع از پیش ساخته را پیش می‌آورد.
"وقتی
که خنجر چابک قربانی می‌خواهد
از آستان صدف پرتاب می‌شوم
و می‌افتم" (یدالله رویایی).

حجم به دنبال کسی نبود و نیست و نه راهبر و نه رهرو. فقط براین باور بود که هیچ چیز نباید به او بگوید از شکافتن دست بردار!(برخلاف ظاهر و تصویر شعر حجم، اصلا حجم نیست، فضا اشغال نمی‌کند و خراب‌شدنی هم نیست. تنها حجم می‌دهد، از اشغال بی‌معنی جلوگیری می‌کند و به وزنی می‌رسد. نگاه کلی‌نگری کنار گذاشته می‌شود و جزیی نگری ِ اهمیت‌دار به عنوان اصل پذیرفته می‌شود(به‌خصوص در آثار اسلامپور) از هرگونه اجزای کلامی، آوایی و نوشتاری سود می‌جستند و از نزدیک شدن به مفاهیم صریح و ذهنی دوری می‌جستند و هیچ ترسی از به چالش کشیدن مفاهیم نداشتند:
"اگر به حلقه بیندیشی
منهای اندیشه‌ات زنجیر خواهد بود" ( اسلامپور).

اما چیز متفاوتی که "شعر دیگر" را(من کتاب "شعر دیگر ۲" را به عنوان اصلی‌ترین کتاب خلاصه و کامل شعر حجم می‌دانم. البته شخصا با واژه شعر حجم کنار نمی‌آیم و ترجیح می‌دهم به‌جای آن بگویم " شعر دیگر") شعر دیگر می‌کند حس هم‌خوابگی واژه‌ها با هم دیگر است که در بستری از آوا و معلق در فضای خارجی قرار می‌گیرد. فضای خارجی را ب مفهوم اتمسفر غریب در زمان خودش می‌نامم و زمانی که به اسپاسمانتالیسم می‌رسیم در حقیقت جسد مرده روی آب می‌آید و هستی موجود پر می‌کشد.
از کالبد چیزی به نام فرم رها می‌شود و در هستی(onto-) واژگانی سیر می‌کند.
"مرغی اگر
از شاپرک ساده مظلوم پرسید
دستی اگر از ملخ
دریا را دریا دریا
آبی را سرختر قرمزتر
وحجله را شفاف‌تر و معطر
بوی هزار هزار جمیله
بوی هزار قنات
بوی نسترن از جلگه‌های شوش
بوی خون در پرده
بوی عروس لیلی می‌آید" ( اسلامپور)

ویا:

"ترتیبی عاشق شدنی
که روزان کال تو می‌گیرد
از دود لطیف بازی حقیقی
چیزهای ناگرفته -
به اعتنا...
وقتی نازکانه خوابی و آرام -
و در متن
سپید می‌زند -
رابطه نزدیک
با نفسهای تو می‌دارد
گلوبند
که فراموش کرده‌ای بازکنی" (بیژن الهی).

هر چیز در یک فاصله اتفاق(شکل) می‌افتد. در یک تناسب هندسی گاهی نا متناسب به خود فضا می‌دهد و حس هویت می‌بخشد. تصویر بعد می‌پذیرد و تناسب‌های تازه در دایره واژگانی به خود می‌دهند و جهان و معرفت را با نگاهی تازه و تغییر حس اپیستمی رویت می‌کند.
"باز بی‌آفتاب
باز بی‌تاب
روی بی‌سایه سیاه
و باز داده به حباب


آمده این دیگر
چشم بدار
بی شک و راست
بپای
این تنها مانده را" (پرویز اسلامپور)

ویا:

"با دگمه‌های ادامه
با دگمه‌های عریانی
معماری تن تو تاریخ انحناست" (هوشنگ صهبا)

دوست شاعرم، علی مومنی، در گرگان یک‌روز پیرامون حجم گفت: "وقتی که سیب افتاد نیوتن جاذبه را کشف کرد و شاعر فاصله را[فضا و حجم بین سیب و زمین را]. در زمانی که کلام از گفتن باز می‌ماند و برای بیان مقاصد نهایی خود به هر کوششی دست می‌زند، شاعر شعر حجم از خود می‌پرد بیرون و به حجم‌های بسیار وسیع‌تری دست می‌یابد. با سرعت بسیار بالایی تصاویر را می‌پیماید و بین آنها خط فاصله می‌گذارد.

"در دایره‌های بی‌حصار اینک
آوای دهان‌ها و هواهایی دلتنگ رشدم می‌دارد
تا بالم آزادی بال را همانجایی بگذارد
که زندانی کوچه‌های خون از ته چاه
با تکه‌ای از همیشه آبی
به رشد خود وعده آبی می‌داد" (یدالله رویایی)

شعر حجم از یک بسترسازی زبانی جهت ساخت اشیا ذهنی تازه در نوعی آشنا‌زدایی، بدون توجه به جریان سیال ذهن شکل گرفت. جریانی که در آن حرکت‌های دورانی در یک کلیت شعر مطرح می‌شد و نه در یک سطر شعر.
از نمونه‌های بسیار بارز این شعر می‌توان به "شقیقه سرخ لیلی" پرویز اسلامپور و "به‌هم پیوستن تارهایی - برای آنکه آواز بخوانی" بهرام اردبیلی اشاره داشت. بیانیه شعر حجم محصول کافه نشینی‌ها و مجالس خصوصی گروهی هنرمند بود که در مانیفست خود اشاره اجمالی به آن کردند که شعر حجم محدود به زمان، مکان و هنر خاصی نیست. در بین این گروه ما به نمایشنامه‌نویس، نویسنده، نقاش و قصه‌نویس بر می‌خوریم. نگاه دیگر شورش علیه محورهای درونی انسان و فضای باز انسان شناختی بود. انسان از درون نگریسته می‌شد و خواسته‌های تنی‌اش در ارتباط با محورهای غنایی شعر شکل می‌گرفت.
"عشق
در قبیله من
خنکای برف است و
شعور ضمنی آب.
هفت دروازه آسمان
از آن هفت پیکر ناظم
من اگر کفنی داشتم
نگاه به لیلی می‌کردم و می‌مردم." (بهرام اردبیلی)
{"مرا گویند نااهلان که دستی زن به دامانش
اگر من داشتم دستی گریبان پاره می‌کردم" (حافظ)}

که نوعی از دست رفتگی جوانب انسانی در نگاهی حجم‌گونه را مطرح می‌کرد. فضایی که در عین لطافت از برخورداری شکست‌های اندیشه خبر می‌داد و انسان را در بازنمایی مطلوب در چهارراه‌های تفکر نگاه می‌داشت. هم‌چنین حس گم‌گشتگی‌های اجتماعی در باطن این خط‌فاصله‌ها رخ می‌داد.

"از ابرها
آن تکه که تویی
نخواهد بارید" (هوشنگ چالنگی)

و یا:

"در لحظه خاکستر
ابری قفس جهانی‌ام را می‌گرید
وقتی که رفتار بلند آب
شکل قفس است
وقتی که مرگ
شکل آزادی است
در لحظه خاکستر" (یدالله رویایی)

و یا:

"من جز درد دندان
همه چیز را تحمل کرده‌ام" (بهرام اردبیلی)

ویا:

"گوهران یمانی
لبریزند
اما بالین نور کجاست ؟
پله های بَدَخش
لیز تر است و
ببر مسلم
می‌غرد" (بیژن الهی)

ازدرون نگاه‌کردن و بهم ریختن تصاویر ذهنی در ابعادی تازه پیرامون مرگ و تا حد ی رسیدن، که تنهایی محصول یک بعد جهان می‌شود و فضا اشغال می‌کند(نه به مفهوم جسم و فیزیک بلکه به مفهوم هستی شناسی). دیگر فراری از مردن و حس تنهایی به معنای عدم حضور نیست.

"بی هیچ گناه
جهان در کسی تنهاست
و پرندگان سپیده
هم نشینان یکدیگرند" (محمود مومنی)

و یا:

"لغت بغل را هایند،
کولیها" (محمود مومنی)

و حس ناامیدی و از دست دادگی جزیی از نیستی قلمداد نمی‌شود بلکه جزء هستی شناسانه به‌خود می‌گیرد، لمس می‌شود و حضورش قاطع و دیداری است.
در حقیقت در یک پرانتز باز ترسیم دوباره می‌شود و امکان رویارویی شناختی به مخاطب می‌دهد، اجازه جا باز کردن در یک Space(فضا) می‌دهد و هیچ‌گونه رهایی را نمی‌پذیرد بلکه در موقعیت تازه انداختن همراه با دگراندیشی، حافظه تاریخی را به دست می‌گیرند:

"اگر آبی درختی بود
دریا سبز می‌گردید" (علی مومنی)

ویا:

"هر کتف من دریست
که سالهاست صیقل خورشید خورده است" (علی مومنی)

ویا:

"نمک از چهار جهت
نمک از همه ابعاد
و اینگونه است که موسیقی نمک
کویر را دیوانه می‌کند" (پرویز اسلامپور)

شعر حجم اجازه دوباره زنده شدن تاریخ ذهنی را به مخاطب می‌دهد و نقش عرفانی، دیگر جای آرکائیک‌وار ندارد و حس سورئال از ذهن شعر دورتر می‌ماند(برخلاف موج نو و احمدرضا احمدی به‌خصوص دهه ۴۰) و جریان سیال ذهنی و شرطی شدگی نگاه به بازی داده می‌شود.

"وقتی که استخوانها
ترکیب آخرین رمز تنفر بودند
تو از سلوک مرگ گذشتی
و ساقهای هلهله در میدان
از ترکیب افتاد" (یدالله رویایی)

و یا:

"در شب خسته
از بی‌گناهی
نگاه کن
زه کمانه ماه
چه تماشایی است" (محمود شجاعی)

 تاریخ انتشار: ۱۵ فروردین ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 5


سلام دوست عزیز
من به همراه جناب محسن بادامیان مانیفست شعر حجم کروی رو ارائه کردم و. این شعر بعد از حجم یداله رویایی ارائه شده
زیاد وقت نمیگیرم اگر نیاز به بحث بود در وبلاگم پیام بگذارید
تلفن تماس رو. هم ارائه میدم
۰۹۳۵۶۲۶۴۲۴۶
نمونه ای از این شعر
:
دارم از فکرت سر میروم!

گیج حرفهایی که مسیر پشت کفشهات در آورده است.

دارم از فکرت سر میروم.

***

سکوت موزون ساعت

تیک - تاک،چهار ،پنج

به شش برسی ساعت یک دور قمری به تق و تق کفشهات حسادت میکند.

چقدر تو را خوب بلدم

حواست به خودت نیست

دور همین ثانیه ها که از این خیابان عبور کنی

شاید در تسلسل مو هات باطل شدم!

و تو !

هفت

هشت

نه

آی با تو ام: بگذار سرگیچه ساعت را دورت بگردم!

این جاده عقلش به بارانیت نمیرسد

که در جیبت جاری شود.

تیک - تاک - تیک (( دنگ))!

باید از خوابت بپرم

گیج حرفهایی که مسیر پشت کفشهات در آورده است!
.............................
خودم را نمی بینی! تقدیم به ساحل چمخاله


گیج حدسی که در چشم هات آب می خورد!

چشمم از تو آب نمی خورد.

***

از پرت همین ماجرا که بر گردی

شاید با تمامیت عرضی طول خزر را دنبال تو گشته باشم.

***

ذهنم دونبال تو می گشت

که انگشتانم در ساحل چمخاله در آغوش خود کاری که اسم تو را می نوشت

جا ماندند

امواج تو را از انگشتانم که صدات می کرد شنیده بود.

داشت تمام دریا اسم تو می شد.

***

از پرت این ماجرا که بر گردی

شاید در آغوش موجی که تو را جیغ می کشد

تمام شده باشم

لطفا برایم دسته گلی به آب بدهید

ارسال توسط: سید میثم حسینی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۰ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۰۸/۲۰۰۷ ۰۶:۲۵:۳۹ ق.ظ.
حمیدجان می شود هزاران سطر قشنگ و خوشایند را کنار هم گذاشت و از حیطه ی واژگان آخوند مسلک یا اشراف مآب هم شش کلمه آورد یعنی که این ها مجموعه اند / ما که بخیل نیستیم / اما کاش کمی می دانستی که از این دست مجموعه سازی ها به طرفةالعینی میسر است و ادعا هم مناسبتی با آن چیز در طبق ندارد / این قبول که در نداری کاچی جای هیچ می آید / اما این جا بحث هیچ نیست بحث اشرافیتی منقزض است / ای کاش می دانستی عزیزم

ارسال توسط: نیما صفار


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۰ ب.ظ.
DATE: ۰۸/۲۱/۲۰۰۷ ۱۰:۳۹:۲۷ ق.ظ.
hanuz dar fekre an kalagham

ارسال توسط: sh-bozorgi


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۰ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۰۸/۲۰۰۹ ۱۰:۰۲:۰۰ ق.ظ.
من اگر کفنی داشتم نگاه به لیلی می کردم و میمردم
وشاید بهار را به انتظار می نشستم

ارسال توسط: غریبه آشنا


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۰ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۰۸/۲۰۰۹ ۱۰:۰۵:۳۱ ق.ظ.
حمید خان سلام منتظر جوابم و به انتظار شکوفه های صورتی باغ هلو در سپیده دم نسیم گرگان

ارسال توسط: همان غریبه که روزی آشنا برایت بود


 نوشته‌های مرتبط: