»
 مریم جعفری آذرمانی » ویژه‌نامه » متن میزگرد شعر حجم

مریم جعفری آذرمانیمتن سخنرانی که در میزگرد شعر حجم در فرهنگسرای ارسباران که به طور خلاصه اجرا شد.

«سخن سایه‌ی حقیقت است و فرع حقیقت. چون سایه جذب کرد، حقیقت به طریق اولی. سخن بهانه است. آدمی را با آدمی آن جزو مناسب جذب می‌کند نه سخن، بلکه اگر صدهزار معجزه و بیان و کرامات ببیند چون در او از آن نبی و یا ولی جزوی نباشد مناسب، سود ندارد. »٭

حجم، توضیح نمی‌دهد. بیرون از بعدها، عمقی‌ست که روی سطح نوشته می‌شود؛ شطح می‌شود.(یعنی در تناقض با خویش است و مثلا در زبان فرانسه بهles paradoxses des soufis ترجمه شده است). و از این رو از بیان خود کوتاه می‌آید. کوتاه می‌آید چون بلند است و اکنون که دوره‌ی طومار نیست، صفحه به صفحه کردنش، ضخامت آن است نه حجم آن. حجم در تشریح خود، خود را حجیم‌تر می‌کند و به همین دلیل هرگونه پرداختن به آن، مبهم به نظر می‌رسد و مصداق‌هایی نیز که برای آن آورده می‌شود، ممکن است مصداق کامل آن نباشد.
بایزید بسطامی می‌سراید:
«به صحرا شدم، عشق باریده بود و زمین تر شده. چنانک پای به برف فرو شود، به عشق فرو شد.»۱
حالا دومین امضای منِ گذشته :
«علامت بازی؟ یا گذشته سازی؟ امضا از چیزی می‌گذرد که در چیزی گذشته است، و خود، گذشته‌ی آن چیز می‌شود.»۲
امضا، منِ گذشته است: بایزید، از چیزی می‌گذرد که عشق که در چیزی گذشته است که صحرا... و باقی، تبدیل به گذشته‌ی آن چیز است.

این معادل‌سازی در شمار معدودی مصداق دارد و نیازمند یک ذهن اشراقی است اگرچه در مورد اول، محتوا بر فرم غلبه‌ دارد و در مورد دوم فرم بر محتوا، در اینگونه متنها، زبان، بیش از معمول آن، ابزار شناخت است حتا وسیله‌ای که به هدف تبدیل می‌شود به شکلی که در بعضی متنها به ور رفتن با یک عنصر نحوی زبان، معنی را در ابهام می‌برد:
«اویی هر که او را «او» تواند خواند، حاصل از اویی اوست و بوده‌ی هرچه شاید که بود از بود او بود.»۳
یا
«ابد اسم بقاست.» ۴
یا
«یک امضا یک اوست.»۵

بدیهی‌ست که هر متنی که اکنون نوشته شود، وابسته به متنی است که پیش از اکنون نوشته شده است «عتیقه نیست ولی از بوی باستان بیدار می‌شود»۶. مثلن رفتاری که در هفتاد سنگ قبر شاهدیم رفتاری ست که در شرح شطحیات روزبهان به گونه‌ای دیگر آشکار شده است:
«کفنی آیا تنم را پوشید
و یا تنم را کفنی
به اندیشه‌ی دنیا پوشید
طبیعت بی‌جان
چقدر فوری بود؟

نگاهی که شیئی را می‌بَرَد. طرحی که روی سنگ مادر می‌کنند. داخل قلعه در حصار نرده‌ای سنگ، فیروزه، نعل ریخته و قسم‌های مرده می‌گذارند. با کمی درد برای مرگ مادر که از درد خالی بود. و به ما گفته بود که درد مرگ را خالی می‌کند.» ۷
یا
«گفت: در بحر کبریا افتاد نابینا شد. گفت: مرا راه نیست به غیر تو که من محبی ذلیل‌ام.

قال: راست گفت غریب که ابلیس از رویت عین افتاد. چون غیر دید . غیر نیست؛ ابلیس غیر بود! به خود محجوب شد، از تقدیس باز ماند. چون گفت:«من محبی ذلیل‌ام» اگر ذلیل بودی، بر آدم تکبر نکردی. بدین سخن بگریخت از امر حق به مراد خود»۸

این دو متن هر کدام دو تکه است و تکه‌ی دوم در هر کدام توضیح تکه‌ای اول است و یا برعکس. ولی چرا در توضیح، گنگ‌تر می‌شود؟ حجم اسپسمانتالیزم در خود، کلمه‌ی مانتال یعنی روانی را دارد و توضیح روان ممکن نیست مگر با ضد توضیح که هرجا خواست خودش را بیشتر توضیح دهد بر خودش حلقه‌ای اضافه کرد که دستیابی به مرکز دایره مشکل‌تر شد.

اما آیا قالب غزل(به نیابت از قالبهای کلاسیک شعر فارسی) می‌تواند شعر حجم باشد؟ یقینا وزن به حجم کمک می‌کند مثلن:
مادر که می‌میرد دیگر نمی‌میرد ۹
آیا این مصرع نمی‌تواند مثلن ۱۴بار تکرار شود و یک غزل ۷ بیتی را بسازد؟
اما نمونه‌های کلاسیک حجم به ندرت به یک اثر کامل می‌رسد ولی در بیشتر اوقات در حد تک بیت یا چند سطر:

بیدل خموشی‌ام ز فنا می‌دهد خبر
آگه نی‌ام که این لب گوراست یا لبم
بیدل

کاش با آیینه سازیها نمی‌پرداختیم
وقت ما را صافی دل هم مکدر می‌کند
بیدل

زیر زمین خیز و نهفتی بجوی
پس به فلک بر شو بی‌نردبان
رودکی

مرغ باغ ازل در آشیان افعال به پرده‌ی صنع پنهان شده بود.
عبهرالعاشقین

گفت تا سخن نگوید. مقالات شمس

بر لوح الفی ثبت شد. گاهی بر لوح گوییمش که نوشته بود، گاهی بر زمین، گاهی بر دل. بالا و زیر همه نور او گرفته است. گوینده کو؟ خود دیده کو؟ بینایی کو؟ تا ببینی ۱۰

اما معمولن برای آنکه با حجمی که خود را کامل می‌کند روبرو شویم در بسیاری موارد ناچاریم سطرهایی را از قالب غزل حذف کنیم مثلن تخلص یا اسم خاص، اما همیشه اینگونه نیست مثل غزلی که از مولانا به عنوان مصداق خواهیم آورد. حجم شکل منشوری دارد که مرکز آن خود یک منشور است پس ردیف و قافیه که مرکز منشور غزل است اگر خود منشور دیگری باشد حجم بیشتری خواهد داشت. پس هر ردیف و قافیه‌ای امکان حجم دادن به آن را ندارد. مثلا ردیف اسمی به ندرت می‌تواند این کارکرد را داشته باشد.
به عنوان مثال اگر کلمه‌ی سنگ ردیف باشد تعریف مشخصی دارد نسبت به ردیفهایی که تعریف خاصی ندارد یا چند تعریف دارند. حتا اگر سنگ را بتوانیم منشوری بدانیم با تکرار آن، به ضرورت تکرار ردیف، خاصیت منشوری از دست می‌رود.اما
مثلن در غزل زیر آن که منم در تمام بیتها تکرار می‌شود واقعا آن که منم چیست؟ آن چیست؟ من چیست؟ منم چیست؟ آن که منم چیست؟آیا منشور نیست؟ آیا تخلص و همچنین اسم خاصی که در این غزل بکار رفته، خودشان منشور نیستند؟ این شعر«خودش موضوع خودش است پیش از آنکه متعهد بشود متعهد می‌کند و برای گفتن شرحی ندارد و از قربانی شدن نمی‌ترسد»۱۱

وه چه بی‌رنگ و بی نشان که منم
کی ببینم مرا چنان که منم

گفتی اسرار در میان آور
کو میان اندر این میان که منم

کی شود این روان من ساکن
این‌چنین ساکن روان که منم

بحر من غرقه گشت هم در خویش
بوالعجب بحر بی‌کران که منم

این جهان وآن جهان مرا مطلب
کاین دو گم شد در آن جهان که منم

فارغ از سودم و زیان چو عدم
طرفه بی‌سود و بی‌زیان که منم

گفتم ای جان تو عین مایی گفت
عین چه بود در این عیان که منم

گفتم آنی بگفت های خموش
در زبان نآمده‌ست آنکه منم

گفتم اندر زبان چو در نآمد
اینت گویای بی‌زبان که منم

می‌شدم در فنا چو مه بی‌پا
اینت بی‌پای پا دوان که منم

بانگ آمد چه می‌دوی بنگر
در چنین ظاهر نهان که منم

شمس تبریز را چو دیدم من
نادره بحر و گنج و کان که منم- مولوی

هر قطعه از این غزل، منشور است و قطعه‌ی کاملی ست به کمک همان ردیف و قافیه «...آن که منم» که خود یک منشور است.

این همه مثال که زده شد و البته مثالهای بسیاری نیز زده نشد، اما آیا این شاعران می‌توانند به قول بیانیه شعر حجم گروه شوند؟

___________________________
٭ فیه ما فیه - مولوی
۱- تذکره الاولیاء- عطار نیشابوری
۲- من گذشته، امضا - یداله رویایی
۳- آواز پر جبرییل- شهاب‌الدین سهروردی
۴- شرح شطحیات - روزبهان بقلی ص۴۴۶
۵- من گذشته امضا - رویایی ص۴۹
۶- بیانیه اول شعر حجم
۷-هفتاد سنگ قبر- رویایی ص۱۱۰
۸- قطعه‌ی ۵ از طواسین حلاج- شرح شطحیات- روزبهان بقلی- ص۳۷۹
۹- هفتاد سنگ قبر- یداله رویایی
۱۰- مقالات شمس- دفتر اول- ص۳۵۷
۱۱- بیانیه اول شعر حجم


۱۳/۱۲/۸۵

 تاریخ انتشار: ۱۵ فروردین ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۰ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۳۰/۲۰۰۹ ۰۳:۳۰:۴۴ ق.ظ.
اقا ما کی باشیم که اصلا بخواهیم در مورد هم چین شعری نظر بدیم

ارسال توسط: مجتبی


 نوشته‌های مرتبط: