»
 ابوالقاسم مومنی » ویژه‌نامه » آبی و این تکان پیدای پنهان

ابوالقاسم مومنیآبی و
این تکان
پیدای پنهان
و
این چنین
از اینکه می‌رود
تا
لا به لای پوست
میهمان ِ این بهار
از رنگ ِ بامداد.
تا من دچار ِ او
تا او دچار من
این رنگ ْ
خانه‌ام
این سایه تا به لب
این لب
نشانه‌ام


***


می‌ی ِ خالی
ارغوانی
تر ِ بام
ریختۀ آن
ریختۀ ضربان.
منظر
ماه ِ منظر
کبوتر ِ ماه.
آرام جهانم
آرام اسب
شکل حیوان
خاموش
سالهای خورده
سالخوره
حیران


***


من همیشه تو را
در تو می‌بینم
تو را در تو ِ
آن طرف ِ تو
آن طرف ِ خوابیده در
خواب ِ آن پلک
آن پلک ِ حس ِ پوست
که می‌داند چقدر
تو در آن تنهائی
تو در نشستۀ آن که
می‌بینی
آنکه در تو
خواب ِ در تو را
خواب می‌بیند


***


بر ریز
ریز
آن اسب ِ شاهوار
آنکه تمام می‌کند
تو را
از دو سو
تو را که نشسته‌ای اول نامم
با خوابی از خواب
در پهلو
شیاری در هوا
که
ماندۀ آنم
آنکه مرا
رسم ِ تو کرده است
و بر سفره‌ات
بوسه مهمانت کنم.

 تاریخ انتشار: ۱۵ فروردین ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۰ ب.ظ.
DATE: ۱۲/۲۲/۲۰۰۷ ۰۸:۲۰:۲۴ ق.ظ.
بیشتر از زندگانی شاعران درسایتتان بگویید

ارسال توسط: علی دشتی رحمت آبادی


 نوشته‌های مرتبط: