»
 سهند آدم عارف » ویژه‌نامه » هشت فرسنگ زیر زبان

سهند آدم عارف۱. فکر کردن و فکر نکردن به ابژه‌ی ادبیات در گستره‌ی عرصه‌ی نمادین، امری سهل و ممتنع قلمداد می‌شود.

۲. گسست معرفت‌شناختی از حوضه‌ی ادبیت به حوضه‌ی ابدیت، بدایتن بستگی دارد به شناخت ریشه‌شناسیک در خسوف مفاهیم متباین و ایجاد وضعیت‌های موازی به منظور ِ تعلیق ِ قواعد به تعلیق‌درآمده توسط ِ اعلام ِ شرایط ِ استثنایی توسط ِ آلت اعظم در جهت ِ هدایت سیلان ِ نیروها[ی متنی؟]، است.

۳. حد مولد اضطرار و اضطرار، برسازنده‌ی حظ ِ ناشی از تخطی‌ست؛ سایش ِ دیالکتیکی ِ حد و تخطی مفهوم ِ تحدی را هم‌نهاد می‌کند.

۴. فرسایش ِ ادبیات موجد ِ همان گسست ِ شماره‌ی دو می‌شود و این فرسایش تنها و تنها نتیجه‌ی آسایش ِ نیروها[ی متنی؟]ست که در نتیجه این عافیت (Ofity)، تعلیق و انجماد، اینرسی خود را به‌واسطه‌ی سیمپتوم گسست تضعیف‌شده خواهد دید/ دیده است.

۵. اتخاذ ِ مکث در منش ِ سایش و تحدی، دست‌نوشتی قابل‌تامل برای ادبیات به همراه می‌آورد که عکس طرح ِ الگوریتمی ِ متکی بر دانش تاریخی را صورت‌بندی می‌کند.
میل ِ به دوپارگی ِ آلت ِ اعظم در سوژه و پیوستن ِ یکی از این پاره‌ها به او و تعلیق دیگری، تبلور ِ سرکوب ِ سرکوب در ترتب ِ بافت‌های ِ پادگان ِ ضد ِ درون‌گرایانه و درون‌نگرانه‌ی سوژه است که در این خمش، منشی ضد ِ زاهدانه هم دیده می‌شود.

۶. استقرار ِ اضطرار به مثابه ِ "ستان‌ویت"* که علاوه بر تسهیل ِ خروج ِ تحت ِ فشار ِ نیروها، از حرکت ِ کل الگوریتم هم جلوگیری می‌کند و سیلان ِ نیروها به هر سو با بی‌توجهی مواجه می‌شود که پردازشگران ِ این رفتار باید "آلات ِ معلق" باشند (می‌شوند).
استقرار ِ فوق‌الذکر است که شروع ِ این شوند را پی‌ریزی می‌کنند، واضح است که فی‌الحال نمی‌شود در مقابل ِ این نوشتار ایستادگی کرد، باید برگشت و از ابتدا مرور کرد، شما مرور بدهید اما من ادامه می‌کنم؛

۷. می‌پذیریم که هیچ‌چیز خارج از زبان نیست، همان زبانی که چنین همه‌چیز را به درون ِ مغاک ِ خود فرو کشیده و می‌بلعد اما آیا این حوضه‌ی استقرار، این هستی‌شناسی، با تمام ِ استحکامات و بن‌بست‌هایش ایجاد پرسش نمی‌کند؟ آن‌جا که یکی از ریشه‌ای‌ترین معضله‌های تئوریک در حوزه‌ی نقد ادبی و چه بسا متافیزیک ما را به بن‌بست می‌کشاند، آیا شکافی وسیع برای پژوهش باز نمی‌شود؟ ــ پژوهشی استعلایی. پژوهشی که در سیر دیالکتیکی و درزمانی ِ خود نه‌تنها می‌تواند یک یا حتا چند نظام هستی‌شناسی، آن‌هم از نوع ِ درون‌ماندگار ِ آن، تولید و بازتولید بکند و بلندنظرانه از آن‌ها عبور بکند، بل از هر تلاش توتالیترمابانه‌ای به منظور زیر ِ بیرق ِ روش (Method) بردن این هستی‌شناسی‌ها نه واهمه‌ای دارد و نه به آن تن می‌دهد ــ در نگاه اول شاید نه، اما تفکر استعلایی آنجا که به‌عنوان یک کنش مطرح می‌شود [و نه واکنش] همواره افق‌های گسترده‌تری را رصد می‌کند که دیگر استعلایی محسوب نشود؛ اگر زبان چنین محاط ِ بر امور باشد به عنوان امری بدون ِ مبنا، پس مبنا از دل ِ آن برمی‌خیزد. اینجا دیگر زبان نمی‌تواند به‌عنوان مرجع پایانی تلقی شود، چیزی خارج از آن می‌ماند، یک چیز. یک متغیر. همان چیزی که سوژه‌ی زبان را گاه مجبور به سکوت می‌کند (تصوف) گاه ترغیب به سخنی طولانی، انتزاعی و فرسایشی (بکت) و یا حکم به تمسخر و غوطه‌وری در عمق ِ آن به واسطه‌ی حمله به قراردادهای آن می‌کند (جویس ِ متاخر) نیروی سیالی که ریشه‌ای‌تر از زبان است و همواره در کنش‌هایمان در پی رصد مرجع پایانی مغفول مانده است و داخل ِ زبان پنداشته می‌شود در حالی‌که خود، نیروی مولد ِ آغاز و حتی خواست و ادامه‌ی نفوذ به اعماق آن است. این نیرو به هیچ‌وجه یک راز نیست و به‌عنوان چیزی در خود هم محسوب نمی‌شود. تنها و تنها یک متغیر است ــ متغیری تکرارشونده ــ x است اما نه یک x ِ یافته‌نشده. بل یک x ِ تعیین‌نشده.

۸. ادبیات باید در شکاف ِ بین ِ این نیروی ِ سیال، و زبان، خود را مستقر بکند، آن‌طور که هیچ تحلیل ِ صوری‌یی نتواند پایان و مرگی بالطبع صوری ــ آن‌هم به دلیل ِ رصد ِ شری مطلق ــ برای آن قائل بشود و این ابدیتی برای ادبیت است.

 تاریخ انتشار: ۲۹ آذر ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 2


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۴۷ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۲۱/۲۰۰۸ ۰۷:۴۹:۲۵ ق.ظ.
Adame ejaze az name bande(alate azam) peygarde ghanuni darad.

ارسال توسط: Alate azam


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۴۷ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۲۳/۲۰۰۸ ۰۱:۴۷:۴۲ ق.ظ.
الت اعظم خانم که قانونی نیست . لای پتو میپیچنش.

ارسال توسط: آلت اعظم


 نوشته‌های مرتبط: