»
 بهرام اردبیلی » شش شعر » سوار با خنجری از ابریشم

بهرام اردبیلی۱

سوار
با خنجری از ابریشم
عاج؛ پیچیده بر ترمه‌ی برفی
شمشادی که بلند نیست؛ مطول است.



۲

بی‌گمان
 تو برای مداوای انزوای من
مر گ را باید در استوائی قاره‌ی آفتاب
که مشرق نوبنیادش را
از تکان کتف‌های گندمگون من
                          خواهد شناخت
از عزیمت خود شرمگین کنی.



۳

نه نه نه
تو تنها اقاقیای یادبود منی
که بخاطر مزار نروئیده‌ای



۴

تابوتی از مفرق
که در باران‌ها زنگ نمی‌زند و بر شانه‌ها
به سبکی‌ی ستاره‌ی روستازاده‌ست.
در فرصت این شمشاد
                          تشیع می‌شود
و با صفیر خاموش چشمی
مثلث تنهائیم بهم می‌ریزد.



۵
ذوذنبی بر خاک

 
همسرم!
این دعا و قسم را که سخت ناخواناست
به گردن اسبی بیاویز
که بر اجساد سربازان و ما خواهد گذشت.
اسبی به هیات انسان
به هیبت بهمنی در سهند.


اردیبهشت است
قتال‌ترین ماه منظومه شمسی
فرو بند درها را ای بیوه سی ساله
اسب نبی در قریبان
شیهه می‌کشد و بی‌مرکوب،
در کمند سواره نظام است.


شام
دیگران را فطیر و کلم بده
برای بهرام
پونه بجوشان


ماه درشت خوب
دری که به لطف باد - باز و بسته می‌شود.
الامان ای جوخه
ماشه را نچکان
هنوز اندکی شب است...


برنوی روسی
سکوت قریبان را نشانه می‌گیرد
و نبی در ذهن شاعر
نشسته برباد و بر ارس می‌تازد.


• ذوذنب: ستاره دنباله‌دار



۶
لوح اول "به فیروز ناجی "ا



همیشه رازی بزرگ
در بشقابی سپید
به ما تعارف می‌شود


جزیره
نگین دریاها
مرده‌اند جانوران بلو ط رنگ
و در مه و دود کوهساران
تپه‌یی بر من معلوم است


رازی بزرگ
از دُم این ماهی‌ی در آب
جدا می‌شود
تمام عالمیان بر من معلوم است
و رفتار نگین
که همه‌ی معلومان را سبز می‌کند و
در خود می‌تند


آب‌ها
راز بزرگ ما
و تو در گلوی آب
خفته می‌میری

 تاریخ انتشار: ۱۱ دی ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۴۷ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۰۱/۲۰۰۸ ۰۱:۳۱:۰۵ ق.ظ.
لطفا اطلاعاتی درباره کتابهای منتشر شده از شاعر و انتشارات کتابها جهت دسترسی در این سایت درج گردد.

ارسال توسط: پژمان