یک ربع دیگر، پشت پرچین، لحظهی دیدار
کفش سفید راحتی، پیراهن گلدار
شاید بیاید از همین ور، با همان لبخند
شاید که من دستی بلرزانم بر این گیتار
من یاسها را میشناسم، هیچ یاسی نیست
کاین گونه عطرش را بپاشد بر تن دیوار
با گیسوانش، خواب خیس ابرها در دشت
یا نه، غباری زرد در آغوش گندمزار
او با صدای کفشهایش پشت آلاچیق
میآید و پر میکشند آن دستههای سار
من با همین گیتار، مثل کولیان دشت
بسیار نام عطریش را خواندهام، بسیار
شبهای موج یاسها در غرفههای خواب
شبهای چشم باغها در خواب و من بیدار
دلتنگ، پشت شاخههای بید، چون مجنون
سرمست، در پس کوچههای عشق، چون عطّار
چون قطره اشکی تا شوم بر گردنش آویز
چون لکه ابری تا شوم بر شانهاش آوار
یک ربع دیگر، در میان جاده، سرخ و سبز
رقص گل پیراهنش در لحظهی دیدار
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
سلام
لذت بردم.با تو، به کوه وکمر ، به دریا ودر سفر کردم مازندران را درگل یاس نظر کردم. با خواندن شعرت نفسم را معطر کردم. قلمت جاویدان.
ارسال توسط: توران ، ساروی
سلام، دوست عزیز
یاد آن روزهای سرد مهاباد به خیر ، دلتنگ دیدارت هستم.
ارسال توسط: حمید مکارم
پر از احساس بود
ارسال توسط: پریسا نظری
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۵۱ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۰/۲۰۰۸ ۱۱:۰۰:۵۱ ق.ظ.
زیبا بود
ولی به نظر می رسد"آن" در مصرع:
می آید و پر می کشند آن دسته های سار
از به تنگنا در آمدن شاعر برای تنظیم قافیه ناشی شده است
ارسال توسط: الهام خضرایی منش
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۵۱ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۱۵/۲۰۰۸ ۰۱:۴۵:۳۴ ق.ظ.
شعر زیبا و پر احساسی بود ، در کارتان موفق باشید
ارسال توسط: yekta rasa
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۵۱ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۲۱/۲۰۰۸ ۱۱:۵۷:۳۸ ق.ظ.
کار خوبی بود. بیتهای ابتدایی از بیتهای انتهایی بهتر بود. به نظر من شاه بیت غزل بیت با ردیف عطار بود.
ارسال توسط: نامشخص
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۵۱ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۱۶/۲۰۰۸ ۱۱:۳۸:۴۹ ق.ظ.
مدت مدیدی است بدنبال مجموعه شعر شاعر به نام «حوض پر از ماه بود من پر الله» هستم.اگر از میان دوستان کسی در اصفهان و یا تهران از محل تهیه کتاب فوق اطلاعی دارد مستدعیست راهنمایی فرماید.
ارسال توسط: جلال
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۵۱ ب.ظ.
DATE: ۰۴/۱۸/۲۰۰۸ ۰۲:۲۷:۲۸ ق.ظ.
لذت بردم. یاد مجموعه شعر «حوض پر از ماه بود، من پر الله » برایم زنده شد.
کاش این کتاب هم در اینجا منتشر شود.
ارسال توسط: مهرداد مهرجو
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۵۱ ب.ظ.
DATE: ۰۲/۰۵/۲۰۰۹ ۰۸:۱۷:۵۴ ق.ظ.
فوق العاده پیش پا افتاده بود. ادبیات یک سرزمین در حال انحطاط، اساساً نمی تواند نشانگر چیزی جز آن انحطاط باشد. آن هم نه به این معنی که مفهوم و حس ویرانی به خوبی در شعر نمایش داده شوند. بلکه به این معنی که شعر نه حرف تازه ای دارد، نه ساختار تازه، نه حس تازه ای و هر آنچه مکرر است را به نحوی ملال آور و خالی از ذوق بیان می کند... و این یعنی انحطاط ...
ارسال توسط: سپاس آذربرزین مهر
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۴:۵۱ ب.ظ.
DATE: ۰۶/۱۲/۲۰۰۹ ۰۱:۰۶:۳۵ ق.ظ.
آبکی و سطحی . یادآوری حسی کلیشه ای . گویا شاعر جوان است و هنوز خام
ارسال توسط: آزاده
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany