عنوان، پیشنهاد ربط میدهد؛ ربط حدّاقل ۳ چیز به هم. کم نیستند از اینگونه رابطهگذاریها. ربط را تازه اگر برتابیم، تکوین ِ مستتر در پیشنهاد را چه کنیم؟ سادهترین چیز در توهّم ِ بازگوییست و نقل. کهنه کردن و نو شدن، این که حافظه برای رجوع است و دور باید بماند از دستبرد نسیان (گیریم باشد) این که یقینی و غیرشخصیست، خطور به ذهن نمیکند و جایش مطمئن است و جای اطمینان، این که به یاد آورده نمیشود و کوتاه و میان و دراز، مدّتش میشود، این که غیرشخصیست و معتبر، به اعتبار یک مفهوم علمی، این که با اساطیر وهمآلود و سنّتی آنقدر مناسبت نداشته تا با اسطورهی دقت و اینها که میشود نوشت، بماند، به تولید و جعل ِ حافظه برای یک متن چهقدر میشود فکر کرد؟ چهقدر سوای زبرمتنهای مفروض، محتمل میشود؟ حافظه چیزیست که هست و سوای آن نیست و در روزگار ِ ریزپردازندهها، مغز که الگویی محکم برای تبیین خود جسته، حافظه در جعبه میکند و جعبه پر و خالی با علائم و نشانههایی اطمینانبخش. امّا در هنریجات جای حافظه کجاست (مثلاً در داستان که با خطور و خاطره تناسبیافتهتر است تا محافظت)؟ البته شاید آنقدرها هم اینطورها نباشد و ژانر ِ پلیسی-معمّایی فیالمثل ور با حافظه برود شاید برای اثبات بیاعتباریش. حتّی اگر بخواهیم اعتنا به دودویی میان آنچه از هیچ و ناکجا خطور به ذهن میکند و حافظه با آدرسهای مشخصش داشته باشیم، ناگزیر از فکر کردن به حالتهایی هم خواهیم بود که نه آنطور سخت و یقینی باشند و نه آنطور ناگهان و ظهور کرده؛ یعنی شاید همان که بستر رخداد میشود، یعنی چیزی از میان و متنش رخ میدهد که چیزهای دیگر را پسزمینه میسازد. پس رخداد وقتی بازشناخته میشود که یکسره نامنتظر نبوده باشد. پس بستر مفروض و موجود است که ظرفیتسازی برای رخداد میکند و بداهتاً خود حافظهی رخدادهاست. این مستتر، محکوم و بالقوّه بودن حتی در خود آن واژه (رخداد) نیز رخ مینمایاند و حوادث، تصادفات، اتفاقات و... هم که ردیف میشوند تا اعتبار از فقهاللغـة یا لوگوس بگیرند (اعتبار را) کمابیش دچار همین "تقدیر"ند. تا گیر در چند و چون این واژه نکنیم خوب است آن را به شرط و زیر ِ تیتر حافظه ببینیم؛ آنجا که تلنبار و احضار رخدادها و رابطههاست و اگر نه رخداد و نه رابطه، پس چه؟ رخداد، واحد زمانی خودش را دارد و این واحد، خارج که میشود از یکگی ِ عرفیست که احتمال ِ ربط-بیربطی را بالا میآورد. پس چیزهایی هستند با روابطی که شکل میگیرند و از هم میگسلند و بودن چیزها به شرط ِ روابط و روابط به شرط ِ حافظه است. حافظه در صحن ِ علنی که میآید تا رخدادهای مهم برای قضاوت و نتیجهگیری را برملا کند است که متعیّن میشود. اهمیّتِ رخدادها را نتیجه تعیین میکند. سوای این محتومیّتها امّا انگار همان چیزهای نامهمّی هستند که با فکر و هنر مدرن جعل و یادآوری میشوند. آیا رخداد همواره اخلالگر است؟ آیا حافظه میآید برای مصادرهی اخلالها؟ برای امنیّت ِ هستی؟
داستانها (رمانها) که دامن به غیاب و خیال و فراموشی (سکر ِ حال) میزنند، جابهجا حافظه تولید، جعل و مصرف میکنند و بسیار حتی (حتی بیشتر) وام میگیرند: انگار حافظه با یقینهایش به هستیها مصرف شود برای چیزهایی که بیشتر نیستند تا باشند؛ برای فضا و حالت. انگار حافظه نوعی غلبه بر فراموشی باشد؛ نوعی تولید فراموشیهای مشخص. انگار ظرفیّتیست منبعث از مصداقهایی که جا میدهد. امّا آیا ذهن ِ منبعث از روایات و نقالیها، گنجایش ِ بیشتری برای حفظ ِ اشیاء و روابط دارد؟ رخدادها سوای زنجیرهی توالیشان محتمل هستند؟ یعنی در لحظهی خاص رخدادهای نقیض و تبعاتشان ثبت میشوند؟ و اگر آری، آیا آن سوّمی که آشتی این دو را میدهد، دربردارندهی احتمالشان نیز نیست؟ خسته شدن از حافظه، گویی همواره با ناچاری ِ یادآوری همراه است. حافظه بیشتر بسته است و سرجمع؛ چیزیست که شکل میدهد به ذهن حتی بی محلّ رجوع واقع شدن. انگار بی متایش نمیتواند باشد و بی تناقضهایش.
وقتی ادبیّات را به عنوان یک هستی تاریخی مدّ نظر قرار دادهایم، بیشتر باب حرف از حافظهی درازمدّت گشودهایم و کاری که با تاریخیگری میکند، نه آن شناسهها که داده میشوند برای پیشروی ِ متن و راویان ِ داستان به ناچاری ِ ذهن داشتنشان (خارج از ذهن فرضشدنیست؟) بیوقفه معنا و روایت به ذهن آورده، ساحتها را فربه میکنند؛ ساحاتی که از فرط ِ فربهی شاید در نامهایشان آرام گیرند (تمام شوند). این اتفاقیست که در ما نمیافتد. این اتفاقیست نیافتادنی. اینطوری افتاد.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۹/۲۳/۲۰۰۷ ۰۸:۳۲:۴۸ ق.ظ.
سلام دلیل خوب برای تشویق شدن
سلام دلیل خوب برای بهتر نوشتن
سلام نیمای بزرگ بی ادعا
سلام یعنی می خوانم باید .
ارسال توسط: تیرداد
DATE: ۰۹/۲۳/۲۰۰۷ ۱۱:۰۴:۴۵ ق.ظ.
توانایی محدودیت در زمانی بسته ، امکان حض
ارسال توسط: تیرداد
DATE: ۰۹/۲۳/۲۰۰۷ ۱۱:۰۸:۰۴ ق.ظ.
توانایی محدودیت در زمانی بسته ، امکان حفاظت از پیش ساخته ها ، روایتی مطلق در بازگشتی بسته ، متون خوانا را به سوی بازار می فرستد . دگر سوی اندیشه را ذهنی جا می دهد بی پیوستن در فضای متکثر رها در خویش ، چنین ترکیبی نه ادبیاتی اضظراری ، اظطرابی برای ادبیات است اگر باز نگردد به خودش ، می شود برگشت آیا ؟ ترکیب های بسته را نمی شود در فضای متکثر که ظاهری متکثر داردفقط نمایش داد . نمایش ؟ اجرا می کنیم
ارسال توسط: تیرداد
DATE: ۱۰/۳۱/۲۰۰۷ ۰۲:۱۹:۳۵ ق.ظ.
توافق ِ اساسی :
دست رو می کنید و رودست می زنید . خب اینکه داستان است تا چه شود سایر حوضه ها؟ اما اونتولوگ ِ جدید کیست ؟ اثری از ego و پیشرفت به آنطرف باشددر این اونتولوژی یا تشابه را ترجیح می دهید و انتزاع ؟
ارسال توسط: سهند آدم عارف
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany