» »
 محمدحسن نجفی » ترجمه ِ شبانه (۴)

محمدحسن نجفی۱. متن کوتاه و به ظاهر ساده‌ی کمینز (e.e.Cummings)، به این دلیل غیرقابل ترجمه - تبدیل - است که در مکانی واحد و یگانه، امکان‌هایی متعدّد و چندگانه را برمی‌سازد. این حجم نشانه‌ای و دلالی را، طبعا نمی‌توان با واژگانی که صرفا معادل آن مکان‌های لغوی هستند، به کسانی دیگر از زبانی و فرهنگی و کشوری دیگر، انتقال داد. دو کار، در چنین مواقعی، از دست ما برمی‌آید: ۱) توضیح آن امکان‌ها و آن حجم دلالی و معنایی در قالب مقاله و مقدمه و شرح و تفسیر؛ ۲) ارائه‌ی ترجمه‌های گوناگون در برابر متن اصلی.

امّا از آنجا که کار دوم معمولا مشکل و اغلب محال است، گویی چاره‌ای جز انتخاب راه اول نیست. کاری که متاسفانه در حافظه‌ی ادبی ما به ندرت انجام گرفته و به همین علت هم حافظه‌ی انسان فارسی‌زبان، و از آن شرم‌آورتر، حافظه‌ی اکثر شاعران و منتقدان و ادبیات‌خوان‌های فارسی‌زبان از آن خالی مانده است. بخش مهمی از ادبیات جهان در زمره‌ی تعریفی زبان‌محور از ادبیات و نوشتار و متن قرار می‌گیرد. دست‌کم، استثناهایی از اعصار و آثار دور گذشته را که بگذاریم کنار، بسیاری از متن‌های صدسال اخیر ادبیات جهان - از جویس و بکت بگیر تا چارلز اولسن (charls Olsen) و زوکوفسکی (Zukovski) و جنبش‌هایی نظیر L=A=N=G=U=A=G=E، Futurism، Dadaism، letterism و... - بر اساس چنان تعریفی از مقوله‌ی ادبیات و نوشتار و متن و حتا در شکل گسترده‌تر قضیه، مثلا در کولاژ و هنر مفهوم‌گرا (Conceptual) و حتا تیزرهای تبلیغاتی و به اصطلاح پاپ‌آرت، براساس آن تعریف زبان‌محور و بر پایه‌ی بازی زبانی - در مقابل بستگی زبانی -، شکل گرفته‌اند. خب... تبدیل این متن‌ها امری‌ست محال و در نتیجه مضحک. کاری که می‌بایست درباره‌ی این آثار انجام می‌شد و نشد، اما درباره‌ی بسیاری از آثار ضعیف و متوسط شد، معرفی و تعریف آنها به جامعه و به حافظه‌ی جامعه بود. مثلا ما شاعر متوسطی مثل رابرت فراست (Robert Frost) را به جامعه خورانده‌ایم، اما او را از حتا مزه‌مزه کردن و چشیدن و حتا از پشت ویترین یخچال و مایکروفر تماشاکردن ِ شاعر بزرگی چون ای.ای.کمینز، یا گرترود استاین (Gertrude Stein)، محروم کرده‌ایم. این خیانت و ایجاد سمپاتی نسبت به آثار ِ از حیث ِ پروبلم‌های نوشتاری و زبانی و فرمی، ساده‌تر و ساده‌لوحانه‌تر، در قبال جامعه و در حق کتابخوان‌ها فاجعه‌ای است که در هر کجا اتفاق بیفتد نتیجه‌ای جز عقب‌ماندگی ذهنی و فلج انتقادی و تحریف تعریف‌ها از شکل‌بندی قارهّ‌های ادبی و به‌طور کلی جغرافیای کشورها و مرزهای ادبی، از تاریخ ملّت‌های ادبی، و از سیاست دولت‌های ادبی، در پی ندارد. نداشته است. و نخواهد داشت. در ایران عزیز ما هم، یکی از مهمترین علت‌های تشکیل بستری که هرگونه بحث از زبان و بازی زبانی بلافاصله مخاطب را به چند نام تازه‌وارد از قبیل دریدا و لیوتار و ویتگنشتاین و فوکو معطوف می‌کند و انگار نه انگار که زبان، یکی از دغدغه‌ها، داغ‌ها، و به عبارتی تیوریک‌تر، یکی از پروبلم‌ (Problem)های صوفیسم، عرفان، فلسفه، روانشناسی و ادبیات و نقد ادبی و به‌طور کلی یکی از پروبلم‌های بشر - یعنی بشر به‌طور کلی؛ بشر غیرادبی و فلسفی - بوده است. تحلیل این قضیه مجال دیگری می‌طلبد که به‌طور فشرده و اشاره در طی همین یادداشت‌ها دستکم به آن پرداخته‌ایم، اما همگی می‌دانیم و خوب هم می‌دانیم که این خودفریبی و دگرفریبی که در جامعه‌ی روشنفکری ما اتفاق افتاده است، متاسفانه منجر شده است به شاعرک‌ها و منتقدک‌هایی که با شاعرلاتان‌بازی‌های خود در روان مخاطب رسوخ کرده، عده‌ای را از حافظه‌ی او حذف و عده‌ای را در حافظه‌ی او حفظ کرده‌اند، بی‌آنکه آنقدر روشن‌بین باشند که نقشه و اطلس دقیق و یکجایی در اختیار مخاطب بگذارند و اجازه بدهند خود او با شکل‌بندی جغرافیایی و شکل‌گیری تاریخی و سیاسی متن‌ها و نظریه‌ها خلوت کند. خلل حاضر، به علّت ِ غیاب ِ غیاب ِ غرض‌ورزی‌ای است - که جز هنرپوشی و حجاب‌اندازی در دل و دیده‌ی جامعه حاصلی نداشته - و ریشه در عقده‌های فرهنگی - سیاسی منتقدان و مترجمان ما دارد.

 تاریخ انتشار: ۲۲ مهر ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


زبان شما بیشتر حاوی قضاوت بود
تا انتقاد:
به شاعرک‌ها و منتقدک‌هایی که با شاعرلاتان‌بازی‌های خود در روان مخاطب رسوخ کرده، عده‌ای را از حافظه‌ی او حذف و عده‌ای را در حافظه‌ی او حفظ کرده‌اند، بی‌آنکه آنقدر روشن‌بین باشند که نقشه و اطلس دقیق و یکجایی در اختیار مخاطب بگذارند

ارسال توسط: ...


 نوشته‌های مرتبط: