
جلسهی نقد کتاب "عقل دور" دومین کتاب محمدحسن نجفی، که توسط نشر الکترونیک سایت ادبی عروض منتشر شده است، روز شنبه بیست و هشت مهر، در کانون نویسندگان کودک و نوجوان، با صحبتها و نقدهای شفاهی علی سطوتی قلعه، مجید یگانه، سهند آدم عارف، سامان اصفهانی برگزار شد.برگزار شد. جلسه راس ساعت پنج و نیم با حضور صاحب اثر آغاز شد. مسئول جلسه، آقای مرتضی مرتضایی، و اجرای جلسه بر عهدهی سهند عارف بود.
علی سطوتی قلعه:
آن چیزی که "تشنگی از وسط" داشت و باعث میشد که کتاب ِ به نظر من قابل اعتنایی باشد، این بود که در عین حال که یک شِما یا بهتر بگویم یک ولع تکنیکی ِ مثلن از آن نوع خاص کلمهاش - و این کلمهای هم که به کار میبرم همهی ما میدانیم که پساپشت این کلمه چه چیزهایی یا چه ترمهایی میتواند باشد - ولع تکنیکی نوع ِ دهه هفتادی که منظر شماتیک ِ کار بود در عین حال میتوانستیم ببینیم که برخورد کاملن پارودیک دارد با همهی آنها. انگار آن سویهی پارودیک ِ کار، اولویت ِهدفگذاریش آن نوع از ولع تکنیکی بود که باعث میشد این کار از کارهای دهه هفتادی برای من جدا باشد. این کتاب اینطور میتوانست باشد برای من خیلی مجلسی و خیلی آموزشی و در واقع همهی آن افقهای بلاغی که دههی هفتاد میتوانست داشته باشد درون خود کشیده بود و بهطرز وحشتناکی با آنها برخورد شده بود. انگار همهی آن افق، قلع و قمع شده بودند و آنقدر مصرف شده بود و دقیقن هم مصرف شده بود که آدم میتوانست فاصله بگذارد بین این نوع از کار و کارهایی که کلّن شمای دهه هفتادی داشتهاند و مثلن نمونهاش شعر No letters که آن کار را من خیلی دوست داشتم و به خودی خود آن کار به نظر من میشد درونش لایههای پارودیک کار را دید و یا مثلن شش شعر در آن مجموعه هست که همهشان در تاریخ شانزده شهریور هشتادوشش نوشته شدهاند. حتی تا این حد برخورد هجوآمیز میکرد با آن کلیتی که شعر دههی هفتاد تحویل ما داده بود. من فکر میکنم که در "عقل دور" در واقع آن لایههای پارودیک ِ (سویههای پارودیک) کار خیلی خفیف شده. همان قسمتی که در جاده دارند میروند، چنین موتیفی هست که به نظر من موتیف حیاتی میتواند باشد یا نقطهی عظیمتی باشد برای توضیح آن، ولی من فکر میکنم که نمودهایی با این تیپ در "عقل دور" خیلی کم دیده میشود و آن هم فکر میکنم بهخاطر این باشد که جورهایی برخلاف اطناب خوشایند (خوشایند خیلی حالا توصیف دقیقی نیست) اطناب ِ برسازنده بگویم بهتر است و آن سویهی پارودیکی که این اطناب داشت و آن به هجو کشیدن آن نوع ِ دههی هفتادی، اینجا دقیقن شِمای هندسی ِ کار میتواند این را به ما نشان بدهد که خیلی کم چنین ایدهای مورد ِ بررسی قرار گرفته.
در "عقل دور" برخلاف اینکه قرار است یک شعر ِ بلند بشود، این شعر بلند شدن و این اطناب، این لایهی پارودیک که داخل پرانتز نوشته شده که یک شعر ِ بلند میشود با اینحال همانطوری که خودش داخل پرانتز است در نسخهی PDF ِ کار، در خود ِ کار هم داخل پرانتز قرار میگیرد. یکجورهایی از حیثیت میافتد در واقع و ما اینجا بیشتر با ایجاز طرف هستیم. یعنی اگر بخواهیم تنها و تنها این دو مجموعه را (شاید این هم درست نباشد که من در حرف زدن از این مجموعه دارم از مجموعهی دیگری حرف میزنم) با اینحال فکر میکنم "تشنگی از وسط" بهخاطر آن کیفیتی که داشت و بهخاطرِ آن افقی که برای ما باز میکرد این ظرفیت را بهوجود میآورد که مجموعهی بعدی محمدحسن نجفی را هم در دل یک سیر ِ عمودی یا افقی با مجموعهی اول بخواهیم نگاه کنیم، ورق بزنیم و هیچگونه برخورد ِ در واقع آگاهانه نداشته باشیم، برخورد ِ از زاویهی یک خوانندهی شعر، اصلن شعرها را نخوانیم، صرفن ورق بزنیم با آن هندسه و فیزیک ِ شعرها روبرو بشویم، صرفن خودش خیلی چیزها را میتواند به ما منتقل بکند. مجموعهی "عقل دور" سرشار از سطرهای کوتاه است. سطرهایی که گاهی مثلن تا این حد کوتاه میشود که:
در
د
درد
مثل ِ
گ
گر
عمل میکند اما الف...
هر چند این نوع ِ بازی که اینجا وجود دارد و ما با آن مواجهیم از آن نوع ِ محمدحسن نجفی است، منتهای مراتب تا این حد اتمیک میشوند سطرها، برخلاف آنجا (تشنگی از وسط) که ما با یک برخورد انبساطی روبرو هستیم، آن چیزی که محمدحسن نجفی اعتقاد دارد که مسئله اصلی ِ شعر است و آن زبان است، اینجا برخورد با زبان خیلی اتمیستی است برخلاف کتاب "تشنگی از وسط" که با یک برخورد ِ کاملن انبساطی و با دستهای کاملن باز برخورد میشود هر چند آنجا هم میشود دید که مسئلهی اصلی زبان است، فکر میکنم که به نوعی با یک نگاه کاملن جوهری مواجهیم. خوب در نقد و حرفهایی که از محمدحسن نجفی میشنویم یا میخوانیم من این برخورد را دیدهام که آنقدر تاکید میشود روی زبان، روی مسئلهی زبان که به جایی میرسد که زبان بهنظر من مسئلهساز بودنش را واگذار میکند و صرفن یک جوهر زبانی باقی میماند. اینجا دیگر برخوردهایی است خصوصی و نه شخصی. یعنی اینکه من با توجه به آن کنش ِ التفاتی که مثلن میتوانم در برخورد با "عقل دور" از خودم نشان بدهم، میتوانم دست بگذارم روی بخشهایی از آن و بگویم برخورد زبانی وجود دارد و کس ِ دیگری میتواند بگوید نه اینجا برخورد ِ زبانی وجود ندارد و آن امر ِ شخصی که ما در "تشنگی از وسط" میدیدیم به مثابه اینکه امر شخصی برای خودش یکسری پرنسیبها دارد و یکسری لایهها دارد و میشود لایهبندی کرد و میشود سر آن به توافق رسید و گفت برخورد محمدحسن نجفی برخورد شخصی خودش است، الان به نظر من میشود گفت برخورد خصوصی ِ خودش است.
با این حال من فکر میکنم که جایی هست که این مجموعه در واقع میرود به سمت اینکه باز هم مثلن مایهی لذت شخصی ِ من باشد. یعنی آن برخورد ِ موجزی که "عقل دور" دارد در شکل نوشتناش و شکل تقطیعاش انگار طوری تقطیع شده که روی تک تک ِ واژهها و روی تک تک کلمات که استفاده میشود (که البته استفاده شدن خیلی تعبیر جالبی نیست، مباح نیست درواقع) تک تک ِ بازیهایی که اینجا با آن روبرو میشویم و دعوت میشویم به درونش، انگار آن ظرافتهای این بازیها را میخواهد رویش تاکید کند و به ما نشان بدهد. در حالی که اصلن در "تشنگی از وسط" این دستودلبازی وجود داشته که سوژهی "تشنگی از وسط" سوژهی بازی باشد و برایش مهم نباشد که اینجا دارد چه اتفاقی میافتد. مهم نبودن به عنوان اینکه بخواهد رویش انگشت بگذارد. یعنی این ایدهی بلاغی و فرضی در عینحال که ممکن بود در شِمای کار باشد در نهایت وجود نداشت بهخاطر آن برخورد ِ پارودیکی که داشت. مثل همان شعر زمستان است. یا آن شعری که با فونت نازک نوشته شده و ذکر شده بود که این شعر با صدای آهسته و هیسگونه در جلسهی شعرخوانی دانشگاه آزاد کرج در فلان تاریخ قرائت شد حالا شما میتوانید هر جور که خواستید بخوانید. و یا در اوج باسمهای بودنش پاکت سیگار در کتاب خورده باشد و یا یک برگ پاره بشود و یا جای دیگر بخواهد با خودکار بنویسد و کلن هر چه که میخواستید آنجا بود دیگر. بعد اینکه با آن مجموعه بخواهی بگویی که محمدحسن نجفی میخواهد چندصدایی را اینجا مطرح بکند (با آن شیوهی منتقدان خال-تور ِ دههی هفتادی)! اینجا ما با پلیفونی روبرو هستیم! و غیره که از این اصطلاحاتشان خوشبختانه چیزی یادم نمیآید ولی چیزهایی بودند که در سراسر آن دههی کذا مطرح میشد در "تشنگی از وسط" کاملن اینها مسئلهی احمقانهای به نظر میرسید (خندهی حضار) اینکه بخواهی در مورد "تشنگی از وسط" به همان دامی بیافتی که م ح ن برایت پهن کرده و بگویی این کتاب خیلی کتاب ِ پلیفونیکیه!
سهند آدم عارف:
فکر نمیکنید که این شرایطی که شما منظور میکنید در برقراری این تطبیق از "تشنگی از وسط" تا "عقل دور" به خاطر موقعیت ِ هستیشناختی است که برقرار شده و در واقع بعد از آلاخون بالاخون شدن یکسری شرایط حالا موقعیتی است که در این کتاب شعرها رو میآورند به انتزاع ضمن اینکه آن اقتصاد ِ اتمیستی که اشاره میکنید رعایت میکنند، موقعیتشان یک موقعیت هستیشناختی است. یعنی اینجا دیگر بیشتر سعی در تثبیت آن موقعیتیست که قبلن برای تثبیتش مسایل پیشین پارودی شده بودند؟
علی سطوتی قلعه:
بله این هم میشود. اشاره کردم یک جاهایی مثل آن نثری در کتاب که میگوید: "پدر طوری رانندگی میکند که..." حالا با خود این کار ندارم که این جمله از محمدحسن نجفی برای من با توجه به آن سابقهی ذهنی که از نوشتارش دارم این جملهی "پدر آدم خودخواهیست" جملهی عجیب و غریبی است ولی با این حال چنین چیزهایی نشان میدهد که قرار است آن موقعیت ِ کاملن فرّاری که ما در "تشنگی از وسط" با آن روبرو بودیم تبدیل بشود به یک موقعیت مستَقر. بله این هست منتهای مراتب نقاطی هست مثل همان گذارهای که مثال زدم به گونهای متفاوت اگر نخواهیم بگوییم غیرقابل پذیرش از آقای نجفی - مثلن آن شکل تقطیع:
در رودهی بزرگ دیر میکنم و
...
تا از خودت بپرسی/
آن سرعتی که (اگر بخواهیم فیزیکی با آن برخورد کنیم) در "تشنگی از وسط" با آن روبرو بودیم، اینجا کند شده و بارز است، این کندشدن و این کندی باعث شده که ما دعوت بشویم به تامل. انگار هر سطر میخواهد ما را دعوت کند به اینکه رویش مکث و تامل بکنیم و در نهایت (بگذارد همان تعبیر اولیه خودم را به کار ببرم) برخوردی اتمیستی برقرار میشود. برخوردی که از خود ِ واژه شروع میکند حتی از خود ِ واج شروع میکند تا اینکه بخواهد یک گسترهای را مورد هدف قرار بدهد. اینجا کاملن با یک اراده به پیشروی روبرو هستیم. یعنی اینکه شعر از همان لحظه که شروع میشود (بهنظر من شروع شدن تعبیری است که در مورد این شعرها میشود به کار برد). از آنجا این ایده را دارد که پیشروی کند. این ایده را دارد که ساخته بشود، جلو برود. (ساخته شدن البته هیچگونه بار ِ کنایی نخواهد داشت، یعنی امیداوارم مایهی هیچگونه سوءظن قرار نگیرد- به همان معنای مستعمل فوتوریستی یا فورمالیستی منظور است) در حالی که در "تشنگی از وسط" اصلن پیشرویی وجود نداشت. کماهو اینکه میدیدید که شش شعر در تاریخ یک روز نمایان میشد (خنده حضار) البته اگر میخواستم مثل یک کارشناس ادبی حرف بزنم باید این سوال برایم مطرح میبود که مگر یک آدم چقدر میتواند شاعر باشد که شش شعر را در یک روز قلمی کند و یا آن شعر، که بر لب ِ ساحل دریا شعری قلمی شده بود. آنجا کاملن همهی این موقعیتها هر موقعیتی که میخواست مستقر بشود، مورد هدف قرار نمیگرفت به آن شیوهی بنجل ِ دههی هفتادی ولی دقیقن پارودی میشد و اینجا دقیقن انگار پذیرفته شده و بستری هست که انگار میخواهی شعری بنویسی که میخواهد مستقر بشود در آن بستر و باید بروی به جلو در آن فضاهایی که آن بستر در اختیارت میگذارد و آنها را باز کنی - همین.
مجید یگانه:
چند هفتهای هست که این کتاب رسیده به دست من و درگیر آن هستم که بخواهم آن را بخوانم و نمیتوانم بخوانم و میخوانم و نمیتوانم بخوانم - خواندن به مفهوم ِ
محمدحسن نجفی:
آن خواندن!
مجید یگانه:
و دیشب بود که دیگر نشستم و خودم را مجبور کردم با چیزی مواجه بشوم که پَسم میزد و خودش خودش را پس میزد. مشعوفم از اینکه این کتاب آمد بالا، هست و میشود خواندش و میشود از آن لذت برد. من خواستم راجع به چیزی در این کتاب صحبت بکنم که فکر میکنم مسئلهایست که اصلیترین مسئلهی خود ِ م ح ن است و اصلیتر مسئلهایست که پیش میآورد. ببینید یک ژانری ساخته شد. یک نوع ِ ادبی ساخته شد و اینجا خوشبختانه در این کتاب به منتهای تکامل خودش رسید. یک دست و پا زدنهایی اتفاق افتاد. این را هم بگویم همان وقتی که کتاب عقل دور را داشتم میخواندم کتابی هم داشتم از بیژن الهی که یکسری متن بود که نمیدانم خودش نوشته بود، کسی نوشته بود یا هر چه... و همزمان فیهمافیه هم بود که داشتم مطالعه میکردم. نمیدانم با شرایط من اینها همزمان چیده شده بودند تا به این ایده رسیدم که این ژانر ساخته شده. محمدحسن آنرا ساخته و تمامش کرده. و حتی از خود ِ سازهای که ساخته شده هم بازتولید کرده - مسئلهی زبانیت ِ توی شعر و مسئلهی شطح - مسئلهی عرفان و جوهر و پس ِ زبانی. نمیگویم معنا و خیلی مسائل این شکلی (؟!) - همهی اینها با هم ترکیب شدند در این کتاب و یک ژانر شدهاند. یک پلیژانر شدهاند. که یک ژانر را تشکیل دادهاند. یعنی قبلش فعلیت دژانره اتفاق افتاده که پلیژانر بشود. من قبلش در کار تیرداد راد و سروش ِ سمیعی (ناتمام من) تلاشی دیده بودم که میخواهند یک چیزی بسازند که پلیژانر باشد. یعنی اثری که بتواند راحت درش برخورد کنند. هر جا دلشان خواست بزنند بیرون - هر جا دلشان خواست موجز باشند، اطناب داشته باشند. نعره بزنند. نعرههای پنهانی بزنند و بازی بکنند - در عقل دور من این را دیدم که خوشبختانه این اتفاق افتاده بود که آنجا نبود و مسئله مهم اینکه فکر میکنم خیلیها را گول میزند؛ اینکه ما نپردازیم به این کتاب، و فرم کتاب خودش پس زننده است. یعنی محمدحسن نجفی در کمال زیرکی، فرمی را انتخاب کرده که با ایجاز درگیر بوده و این فرم باعث میشود که فکر کنیم اگر قرار باشد راجع به این کتاب حرف بزنیم باید کارشناسانه صحبت کنیم.
قبل از این اگر در دههی هشتاد شعرهایی میخواندیم با سطرهای طولانی که بچههای کارگاه براهنی و خود ِ رضا براهنی برای ما توشه آورده بودند. همان پزی که در اواخر دههی هفتاد دیده میشد و الان تقریبن همه برایشان درونی شده که شعر باید لزومن سطرهای بلند زیادی داشته باشد تا شعر خوبی باشد. این را نمیگویند اما میتوانید این را بفهمید اگر زیرک باشید. این زیرکی و ایجازی که در این فرم ایجاد میشود، این فرمی که قرار است چیزی را که خودش ساخته بازیافت بکند و مصرف بکند در "تشنگی از وسط"، این مشکل پیش میآید که منتقدان ما فکر میکنند (منتقد به مفهوم هوچیگری) که اگر روی این کار صحبت بکنیم به کارشناسی درخواهیم غلتید. نقطهای که کار م ح ن آن را هدف قرار داده و موفق هم شده خوشبختانه و تمام هم شده و فکر نمیکنم بیش از این بکشد این بار را. نقطهای بوده که از سالهای دههی چهل رویش کار کردهاند. رویایی، شجاعی و خیلیهای دیگر و مولانا و شمس و... (خندهی حضار). اساسن باید با این معاصرت کنار آمد. بگذارید مسئلهی مهم دیگری را در دههی هشتاد مطرح بکنم. دارم میبینم یکسری شعر تولید میشود که به خاطر فرمشان مطرح میشوند و نه به خاطر جایی که هدف میگیرند و نه به خاطر چیزی که به آن اشاره میکنند. یعنی فرم این شعرها و شکل بازی ِ احمقانهشان است که باعث میشود ما فکر بکنیم معاصر هستند. اما در "عقل دور"، م ح ن ما را با یک جدیتی مواجه میکند که این جدیت توامان با این است که باید بازنگری بکنیم فرم را - و نسبت به فرمهایی که برایمان درونی شده است. جدیدن میشنوم، یعنی شخصی شعری برای من میخواند با این فرم که مادرت را گاییدن و... و میگویند خیلی کارهای خوبی است. بعد کاری را میخوانم مثل "عقل دور" که منتقد به خودش میگوید بیخیال - خیلی باید کارشناسانه با آن برخورد کرد باید بگذاریمش کنار - حالا بعدن با آن درگیر میشویم. متاسفانه این هوچیگری منجر شده به نوعی لاابالیگری در مسئله شعر که باید مشخصن بر رویش کار کنیم. روی لاابالیگریی که بابا به کجا چنین شتابان! - ما داعیهی این را داریم که کار پیشرو یا نو انجام میدهیم - اگر قرار باشد به داعیهداری، محمدحسن خیلی راحتتر میتواند داعیهداری بکند چونکه بیشتر زحمت کشیده است حداقل در همان بخش منتقدانهاش. همان بخشی که متهماش میکنیم که کارش کارشناسی است و این به این خاطر است که ما خیلی باز عمل میکنیم. باز به این معنا که رها کردهایم خودمان را و این هر چه پیش آید خوش آیدی که اتفاق میافتد.
باز هم خوشحالم که این کتاب در این دوره مطرح شده و جزء کارهای خوب ِ دههی هشتاد هم میتوانم بگویم هست به این خاطر که کارهای موفق پیش از خودش را هک کرد، شکست و جلو آمد. به دلیل وضعیت فرمی که دارد که انشاءا.. به مقاله تبدیلش میکنم و این پیشنهاد را باید مطرح بکنم که یک بازنگری باید بشود وضعیت فرم در شعر دههی هشتاد که واقعن به کجا چنین شتابان. هر کسی که از راه میآید نمیتواند برای من واجد هویت شاعری باشد اما در عین حال میتواند باشد، اما من این را در نظر میگیرم که نمیتواند باشد چونکه مقداری وضعیت، ایمرژنسی است. غیر از شعر با مسایل ِ دیگری درگیر هستیم که فکر میکنم ضرورتشان از شعر مهمتر است و آنها هم هستند که شعر را میسازند و تا وقتی که درگیریمان با آنها مشخص نشود درگیرییمان با شعر مشخص نخواهد شد. اگر قرار باشد در شعر همینطوری پیش برویم، من به شخصه جبهه را خالی میکنم و نمی نویسم به این دلیل که به آنهایی که در همین شهر دارند به گا میروند خیانت کردهام شخصن. دیگر نمینویسم به این خاطر که نویسنده نیستم البته از تعهد ِ سارتری حرف نمیزنم اما شاعرانهتر (شاعرانهتر نه از نوع گلو بلبلی آن) باید نگاه بکنیم. یک بازنگری کنیم و ببینیم ما واقعن با فرم چهکار کردهایم؟ از اندیشهی پشت شعر صحبت میکنم. بارها گفتهام وقتی میخواهم شعر بنویسم (مثلن همین شعر هوندا ماکوندا) دو ماه فکر کردم به اینکه چرا مردم ایران تا این حد موتور ِ هوندا سوار میشوند و به این شکل آن شعر نوشته شد در همان فرم احمقانهی خودش - فرمش اصلن انتقادی نیست اما این اندیشهی شعر را دیگر ما نمیبینیم - چیزی که حتی بخواهد سکوتی را بگوید. تنها بلوایی بود پشت شعرها. حتی اگر سکوتی هم بود قشنگتر مینشست برای من تا هوچیگری و بزن بکش و فیلم هندی بازی کردن. این فرمی که در "عقل دور" مطرح میشود باید بیشتر رویش کار بشود و دیگر از این مسایل کوچک سطحی بگذریم که از زبان "بانش" را گذاشته در پرانتز- چرا شاعر این کار را کرده؟ چه منظوری دارد. چون منظور دارد آدم با منظوری است و چون آدم بامنظوری است آدم منفوری است، تمام اینها را بگذاریم کنار. اینها باید برایمان درونی بشود. مثل رنگ برای فتوریست (نباید کارهای سیاه و سفید بکشم) اینها را درونی بکنیم برای خودمان و بگوییم این کار پیشنهادهاش فلان است. پرسشش فلان است حالا ما شروع بکنیم به خواندن. اینجاست که شعر دهه هشتاد شکل میگیرد به معنی ِ دقیق کلمه. بعضی دیگر میراثداری که داشتیم نسبت به دههی هفتاد و آن اطنابش و یا هر چیز دیگر را کنار بگذاریم و بگوییم اینها برای ما نبوده و از آن حمایت کردن هم بیخودی است و میتواند یک شعر در این فرم ساخته بشود. در این فرم نوشته بشود. من معذرت میخواهم حرفهایم خیلی پراکنده بود و بهتر میدانم که بنویسم روی کتاب "عقل دور".
سهند آدم عارف:
چند مسئله بود که از قبل در ذهن یادداشت کرده بودم. یکسری مسایل هم اینجا اضافه شد به آنها و در کل این کتاب را من یک شعر میدانم در ادامهی شعرهای دیگر. میخواهم کلن این را در یک موقعیت تشبیهی در یک کُره قرار بدهم و وجه تشابه این را از نام کتاب برداشتهام. آن عقلی که میخواهد دلالتی بر کرهگی و مدور بودن خودش و مخاطبانش بکند. این کرهگی به چه ترتیب میخواهد با فحوا اتصال داشته باشد و آن قدرتی که میخواهد منتقل بکند این متن - (میگویم منتقل چون از عقل حرف میزنیم) بحثی را میشود در این میان در پرانتز گنجاند که یک شعر وقتی بلند میشود میتواند یک منظومه باشد - منظومهی منثوره - منظومهی مغفوره و یا هر چه... آیا میتوانیم به این شعر ِ بلند شده بگوییم منظومه یا نه و اصلن چه اهمیتی دارد اینکه به یک شعر بلند بگوییم منظومه یا نه و اساسن این وجه تسمیه چگونه میتواند برقرار بشود در تقسیمبندیهایی که روی شعر میشود که یکی خودش را استاد منظومهسرایی میداند (محمدعلی سپانلو) و میگویند خیلی منظومهسراست. خیلی بلد است که روی منظومههایش کار کند و... دقیقن باز هم میتوان گفت که جنبههای پارودیک این اثر بیشتر از کتاب "تشنگی از وسط" است به این معنا ابزار آرکاییک به خدمت گرفته میشود (ابزار ِ ابژهی پارودی) این پارودی دارد اتفاق میافتد. شباهت این موقعیت کرهگی اینجا مشخص میشود که با این قل خوردن و نمایان شدن سویههای مختلف از یک رویکرد ِ هستی شناختی میشود تمام بیانهای مختلف شعری، بازیها و... را در این موقعیت قرار داد. سویههای شطاحانه - روایی و قصارپردازانه که باید تورق نمود و مستفیذ شد - شما این رویکرد را ببینید که در یک تقطیع منثور مینویسد: "نوک ِ سینههات از زیر بلوز ِ زرد ِ یقه اسکیت به چی زل زدن؟" میبینیم حتی در این غالب بیانی باز هم از همان منظر ِ به قول علی سطوتی اتمیستی خودش که من هستیشناسانه میدانمش و گول آن جدیتی که مجید یگانه گفت نباید خورد واقعن. به شدت معتقدم که این جدزدگی وجود ندارد و میتوانیم جدزدگی و جنزدگی را نبینیم به راحتی. در ادامهی قل خوردن آن کُره، بحث توهم اثر پیش میآید - اینکه اثری بتواند در کلیتش منتقد را دچار توهم بکند. به همین دلیل مجید یگانه میگوید جدیت ِ کارشناسانه - علی سطوتی از این جدیت میخواهد فرار بکند و من میگویم گول این جدیت را نباید خورد و همین توهم است که در استراتژی اولیهی ساخت ِ این کُره در استارت کار مشخص میشود. همچنین در فحوا و تکتک اجزایی که میشود بررسی کرد، مشخص میشود رد پای این استراتژی و توجه نکردن به آن اجتنابناپذیر است. اینکه این موقعیت به چه کار میآید اگر از لحاظ کمّی بخواهیم در نظر بگیریم بوطیقا میرود به سمت انتزاع و این انتزاع از دو منظر میشود با آن برخورد کرد که یک شاعر استراتژی انتزاع را پیش گرفته و میخواهد با آن جلو برود. چرا؟ چیستی این مسئله مهم نیست اما میشودبه چراییش پرداخت؛ اینکه از چه منظری میخواهیم نگاه کنیم به آن - به شخصه اعتقاد دارم که موقتن این انتزاع برای شاعر امروز لازم است و برای منتقد امروز لازم است به دلیل آن سنْت اسطورهشکنی که باید رواج داشته باشد بین منتقدین (نگوییم پدرکشی) هنگام چرخش این کره متوجه میشویم که رویهای نه چندان کمشباهت به عشق اتفاق میافتد - یعنی هر چقدر در این انتزاع فرو میکنیم خودمان فروتر میرویم - کلن موقعیت استغراق است در واقع (خندهی حضار) کاریش نمیشود کرد. حالا تا چه حد این میتواند یک نقد رادیکال را برانگیزد خدا داند.
بخش دوم این جلسه که گفتگوهایی مابین محمدحسن نجفی، علی سطوتی، سامان اصفهانی، مجید یگانه و سهند آدم عارف است در روزهای آینده در همین قسمت اضافه میشود.
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۵ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۲۹/۲۰۰۷ ۱۲:۵۳:۰۹ ب.ظ.
حداقل اسم این جانورها را زیر عکسشان بزنید بشناسیم این جوجه فکلیهای شاعرنما را البته به تصویر
ارسال توسط: عصبانی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۵ ب.ظ.
DATE: ۱۰/۳۱/۲۰۰۷ ۰۱:۲۷:۲۰ ق.ظ.
اسمتان را بنویسید زیر نظرتان.
ارسال توسط: محمد فراهانی
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۵ ب.ظ.
DATE: ۱۱/۰۹/۲۰۰۷ ۰۵:۲۵:۱۹ ق.ظ.
kheili bahse jalebi bood be nazaram shoma darid monsefane va khallagh dahaye bozorg va gheire ghabele tekraare shere haftaad ra naghd mikonid har chand ke az dele aan dahaye kaza shaere bozorgi chon ali abdolrezaei biroon amade bashad
ارسال توسط: micheal woody
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany