" کم شدن"؛ چرخهای کمکی سهچرخهسواری.
آیا غیبت هم از آن "چیزها"یی است که برای اثبات ِ خود در مصادیقش، خودش را نفی میکند، مثل عدالت اجتماعی، آزادی و... و به شدّت در معرض تأویل و تفسیر نمایان میگردد؟
کاهش یکی از عرصههای غیبتزاست که در آن کمبود، خودش را به رخ میکشد، نمایش میدهد و گاهی آنقدر واضح و پررنگ میشود که «نبودن» را به تعویق میاندازد. [در برخوردهای اجتماعی هم از این دست تیپگیریها زیاد به چشم میخورد]
اگر تعادل [بودن/ نبودن] از نتایج جهانبینی دو،دویی باشد، با و به ویژه نگاه "این" یا آنی: کاستن از عرصهای و افزایش عرصهای دیگر،؛
در «چیزهای بودنی» و «چیزهای نبودنی» مصادرهی «چیز» را در بودن/ نبودن منظور داریم یا بودن/ نبودن برای چیز؟ بودن و نبودن صفت چیزند؟
هنگامیکه در مورد بینظمی اظهار نظر میکنیم یا با رفتاری غیرمتعارف و نامأنوس مواجه میشویم «تفاوت» ِ تولید شده، احضارگر و اشارهگر به امکانات «دیگر» ِ کاهندهی مدلول است یا در حالت ِ متناقض به خورد ِ فحوا میرود؟
غیبت در برابر ِ چشمداشت و توقع، مدلول، رخ میدهد و کاهش ِ آن اغلب کلهپا، حاد و غیرواقعی و از پیش معلوم است [حیرت و متافیزیک ِ احضار شده در این کم و زیادی خاصیت زمانمندی مدلول است و گرچه جعل آن منجر به تکثیر ِ دال میگردد، امّا آنچه خلاقانه اتفاق میافتد تولید مدام حافظه و سابقه است به معنای انباشت؛ گفتگو و رفت و برگشت یا کاهش و افزایشی در حالت مقایسهای در کار نیست] تفاوت همواره پسینی در نظر گرفته میشود و به دو چیز (یا بیشتر) از پیش موجود اصرار دارد. غیر از این به یکسری خصوصیت چسبیده به آن دو صحه میگذارد که پیش از هر حرکتی درشت میشوند.
غیاب در تضاد و تناقض در نامگذاری و تعریف و شناخت و تشخیص و...، در ادبیات سنتی مسألهای قابل توجه و مورد علاقه بوده، نبودن همواره به اندازهی بودن و بیش از آن مسألهساز بوده و هست. امّا حضور و غیاب در ادبیات ِ کلیّتگرا و منسجم، در وحدتی سازنده تبدیل به یک قایمباشک لغتنامهای، فرهنگنامهای و تاریخزده میشود: از اینطرف به همین، دور و نزدیک [دور و نزدیک از اصطلاحات ِ مرسوم ِ ایهام تناسب و چشمبندیهایی از این دست است؛ بیشاخ و محتاط و قابل ِجمع] آنچه در کنایه متمکن میگردد، غیاب نیست، حضور دال وابسته و درگیر است با مدلول. از آنجا که همواره غیاب و کاهش بر حافظه استوارند، اوّلین چیزی که احضار میکنند، سابقه و تاریخ است. باری به هر جهت رخداد ِ زبانی را احضار همخوانی ِ کنارهها و حواشی ِ مدلول و فحوای منتظَر خلق میکند که میتواند جنبهی مخاطبپذیری و گفتگویی ِ زبان هم باشد؛ یکجور تداعی و یادآوری که اغلب از آنجا که خلق آن غیرممکن است، یادآوری ِبهیادآوردنی نیست؛ دائم از خود ظرفیت نشان میدهد و توانمند میگردد؛ ادای موقعیتهای همجوار را سرایت میبخشد به ناموقعیتهای غیرهمجوار. از طرفی دیگر باید دید اگر مکافات و اشکال مختلف انتقام، بازدارندهی تنبیهی ِ اعمال خلاف قانون باشند و تناقض و تفاوت، عاقبت ِ غیاب و کاهش، عدالت و نبوغ بسته به شدّت و ضعف ِ تنبیه و تفاوت مورد تأکید قرار گرفتهاند؟ نظم، تعادل و تقارن هم...؟
... معمولاً در بازیهای زبانی با بازی زمان بعداً معلوم، مدلول، معلّق میماند و بدیش اینجاست که تعلیق تبدیل به خصوصیِّت میشود و مدلول زخمی را حیران/ حیرتناپذیر و خطرناک/ سرایت و تکثیر، نه تنها صورت نمیپذیرد، بلکه ساخت و ساز حول محور نگاههای شورهمدار، افزایش میدهد جنبههای اوّلیه و اساسی ِ در نظر گرفته شدهی آن را. "امر یگانه" آیا امر بکر و لو رفتنی/ نرفتنی است که زمان برده به نظر میرسد؟ متقارن و نامتقارن، متعادل و نامتعادل، منظم و نامنظم، جنبه یا جنبهها همواره موکول به برخوردهای قیّممآبانه و زمانی است. در "کم شدن" تأخیر و تعویق و کاهش و درشتی و پری، خلاء و جابجایی، جعل و تفاوت و بینظمی... ابتدا بر "اتفاق مزمن" است که انباشته میشوند و اضافه و مضاف را حاد میگردانند و این طرز رفتار در ملموسترین ترکیب، برای تبیین اضافی است یا دست کم بدلی و قیدی نه، توصیفی و افزایشی و کاهشی از و به جایی.
کاهش تعادل و تقارن و نظم در "کم شدن" آنقدر اهمیّت دارد که چرخهای کمکی ِ سهچرخه و اسراف میشوند در اینگونه بودن خود به وضوح .
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
به نظر من رسایی و شیوایی کلام ودر یک کلام جزالت کلام به هیچ عنوان در این نوشته رعایت نشده درسته آدم می فهمه که منظور نویسنده چی بوده ولی کیفیت نقد خیلی پایینه ؛من کتاب نقد ادبی نوشته ی رنه ولک را برای پیشرفت کار این خانم توصیه می کنم البته یه توصیه دوستانه
ارسال توسط: Anonymous
راستش را بخواهید زیاد متوجه مفاهیم و هدف اصلی نویسنده نشدم ولی باید گفت که غیبت خودش را نفی نمی کند
ارسال توسط: مجید
"... معمولاً در بازیهای زبانی با بازی زمان بعداً معلوم، مدلول، معلّق میماند و بدیش اینجاست که تعلیق تبدیل به خصوصیِّت میشود و مدلول زخمی را حیران/ حیرتناپذیر و خطرناک/ سرایت و تکثیر، نه تنها صورت نمیپذیرد، بلکه ساخت و ساز حول محور نگاههای شورهمدار، افزایش میدهد جنبههای اوّلیه و اساسی ِ در نظر گرفته شدهی آن را."
مسئله ی اصلی این نمی باشد . مسئله در امر یگانه نیز نمی باشد . امر موضوع به مسئله ی "والایی" کانت بر می گردد . امری که برای شناساندن مدلول دچار کاتارسیزم می بایستی شود . امری که پیش از لذت عذابی را در بر دارد . این همان مازوخیسم ی است که در امر تاویل به چیزی به نام "مخاطب مولف" باز می گردد ...
ارسال توسط: ارتش دریدا
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany