»
 حامد روزی‌طلب » «نقدی برنقد ادبیات سیاسی یا هردم‌بیل، باری به هرجهت (زیرخاکی سابق علیه‌الرحم)»

حامد روزی‌طلبپیرو مطلب قبلی که اگر نخواندیتان... بروید حتما در آرچیو بخوانیتان... و در راستای اینکه ما زورمان زیاد است و هر کار بخواهیم در این یه سوراخی آخر سایت خواهیم کرد (در واقع ما در ریشه‌ی سایت قرار داریم)... همی از وقتی خواب به خواب رفتیمان... ویرمان گرفته که اندر مقولات ادبی، ما مقوله‌ی "هردم‌بیل" یا "باری به هرجهت" را بر دوش کشیم که همان ادبیات سیاسیون یا اپوزوسیون یا به نوعی قومپوزوسیون می‌باشد. البت برای اینکه خط مش اصلی این بخش که همان گوربه‌گوری‌ها یا زیرخاکی سابق علیه‌الرحم بود گم نشود، طوری که نه سیخ بسوزد نه کباب... خودمان مدیریت خاص خودمان را به کار خواهیم بست... کسی هم اگر مشکلی دارد... نظرات و پیشنهاداتش را در صندوق صدقات موجود در سر هر کوچه و بازار بتپاند... خواصی دارد مطمئنا...


ازمزاح که بگذریم... به یک مسئله‌ی کاملا جدی در ادبیات سیاسیون بر می‌خوریم... در واقع برخورده‌ایم اگر به کسی برنخورد... و آن مسئله‌ی نقد است...
در اینجا برای کسانی که معنی کلمه‌ی نقد را در فرهنگ ادبیات سیاسی نمی‌دانند باید عرض کنیم که:
نقد سیاسی یعنی ارشاد مؤدبانه و گوشزد کردن نکات اخلاقی به برادران مسئول در راستای امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر. {مثل: جمع‌آوری صدها نشریه و روزنامه‌ی دگراندیش طی چند هفته توسط کارشناسان زبده‌ی اداره‌ی فرهنگ و ارشاد اسلامی -بی‌ربط... کروشه را هم نمی‌خواهیم ببندیم...
البت نقد سیاسی در تواریخ ادبی ما دست درازی دارد... از عبید زاکانی و مشروطه گرفته تا میرزاده عشقی و قزوینی‌ها!!... و این اواخر هم شاید بتوان از حمید سبزواری و افراد رادیکال‌تری نظیر عادل فردوسی‌پور نام برد.


راستش ما هم چیزکی نوشته بودیم... ولی شب همان روزی که می‌خواستیم تحویل بدهیم باز هم ارواح از هم گسیخته‌ی ادیبان و روشنفکران یخه‌ی ما را چسبیدند که ملیجک چرا جوری می‌نویسی که کسی بفهمد... درمان را تخته می‌کنند... گفتم فدای ارواح مبارکتان... چه کنم دستم جور دیگر نمی‌رود... گفتند حسن... خطرناک است حسن... جوری بنویس که هیچ‌کس سر درنیاورد... ما هم که دست از پا درازتر از خواب پریشان پریدیم... شلنگ وتخته‌اندازان چیزکی دیگر نوشتیم تا درمان تخته نشود...


اول- واینگونه بود که جنبش (جنبیدن) جدیدی که شکل منتقدانه‌ای داشت و از روش این همانی ادبی استفاده می‌کرد در سیاست ایران شکل گرفت... به هرحال همه‌ی این‌ها را به هم بافتیم تا به قضیه‌ی خودمان یعنی تشریح و کالبدشکافی اجساد بپردازیم، البت با مدیریت و روش خاص بنده...
نکته: خوانندگان عزیز می‌توانند به تمامی نوشته‌های زیر شک کنند


دوم-هجرت شیخ اجل از شیراز به یزد
[---]
طبع شاعرانه‌ی شیخ همانجا بود که فوران کرد و اشعار جاودانه‌ی خود را نظیر: الا ای آهویی دارم خوشگله   کاشکی اونو می‌بستم... به رشته‌ی تحریر درآورد.


سوم-حکایت:
[---]
حاج مش کربلایی [---] گوید: آن روز نفهمیدم دلیل این وجوب چیست ولی سال‌ها بعد به عظمت روح شیخ پی بردم و هنوز آن جمله‌ی آخرش فراموشم نمی‌شود که فرمود: "گرچه تو خود کارت به چیزی نیافتد ولی فوایدش را بدان شاید به کار دیگری افتد." گفتم یا شیخ این که گفتید نه وزن داشت و نه قافیه... فرمود: قالب این شعر اسپید بود... حالا زود است که این‌ها را بدانی...
از دیوان اشعار شیخ اجل... مستندات زیادی در دست نیست... فقط کارشناسان و ادیبان و مورخان همه با هم بر این نکته اشتراک دارند که ایشان هر جا رسیده ردپایی از خود بر جای گذاشته ولی به سرعت یک عده آنرا پاک کرده‌اند... به همین خاطرمتاسفانه ما هم برای ادب‌پژوهان گرامی شعری از شیخ نمی‌توانیم بگذاریم... شما را به خیر و ما را به ندامت...


درضمن از آنجا که ما این سایت را برای ترویج هر چه بیشتر و بهتر ادبیات و فرهنگ پارسی راه انداخته‌ایم... بنده‌ی حقیر نکاتی را در مورد کلمات و اصطلاحات غریب و بیگانه‌ای که از فرهنگ‌های دیگر به قاموس ما نفوذ کرده گوشزد خواهم کرد... و اما واژگان گزیده‌ی این موال:
نقد سیاسی= ارشاد مؤدبانه و گوشزد کردن نکات اخلاقی به برادران مسئول در راستای امربه‌معروف و نهی‌ازمنکر.(۱)
[---]
sms= پیامک


با تشکر از دکترای فرهنگ و ساختمان‌سازی و استراتژیک نظامی جناب آقای صفار هرندی که ما را از تجربیات خود بی‌نصیب گذاشتند...
و همچنین دوستان دیگری نظیر:
[---]
[---]
[---]
و چندین میلیون ملت بیکار که ما را در نوشتن این مقاله یاری دادند...
ضمنا دوستان با ذوق و اهل شعر هم می‌توانند شعرهای سیاسی و طنز خود را برای استفاده در این مکان در قسمت کامنت (پیغامک)ها بگذارند و یا به آدرس ایمیل سایت عروض ول بدهند... (این قسمت آخر واقعیه... بوخودا)



حامد روزی‌طلب



----------------------------------------------------------------
- یادداشت برای متن:

(۱)نقد سیاسی*= گوشزدکردن نکات اخلاقی "قصاب ساطوربه‌دست متن"** به "متن سلاخی‌شده‌ی عزیز"***.

۱. متن عزیز! برخلاف میلم، ناچارم به حکم وظیفه‌ی ساطوری که در دستم است، از آن برای سلاخی‌ات استفاده کنم. فربه شدن، تو را به قربانگاه می‌برد.

۲. می‌دانم که عقوبت شکستن غرور متن، گریبانم را خواهد گرفت. پس هر شماره مرا به این عذاب دچار نکن.


پ.ن
* قسمت‌های زیادی از این متن چندین‌بار پیشاپیش توسط نویسنده بعد از برگرداندن مطلب، بازنویسی و حذف شده است.
** سانسورچی (مدیر مغموم سایت)
*** تمام قسمت‌هایی که از [---] استفاده شده است، بدون اجازه‌ات، حذف شد ( قلمت تنها در غلاف آزاد است. من از جغرافیای ایران با تو صحبت می‌کنم.)

 تاریخ انتشار: ۲۴ مهر ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 4


DATE: ۱۱/۰۲/۲۰۰۷ ۱۲:۰۲:۳۴ ب.ظ.
khub bud vali in niz bogzarad.movafagh bashi

ارسال توسط: hamide


DATE: ۱۱/۱۳/۲۰۰۷ ۰۹:۱۴:۰۰ ق.ظ.
کیف احوالک؟
تا وقتی کرج بودی که نمی دیدیمت
حالا که

ارسال توسط: فاشیسم آنارشیستی


DATE: ۱۱/۱۹/۲۰۰۷ ۰۶:۳۳:۴۳ ق.ظ.
agar chizi ham mifahmidim khoob bood ha

ارسال توسط: ashenaye nashenas


DATE: ۱۱/۲۷/۲۰۰۷ ۰۴:۰۰:۵۸ ق.ظ.
ma rahbar nemikhahim haman chenin ke rahbar to taghir kardi hamed joloye varagheat ra begir nabinand

ارسال توسط: ram tin