»
 زری محمدی خرمی » چهار شعر » می‌توانی مرا آرام در آغوش بگیری

زری محمدی خرمیشعر یک

می‌توانی مرا
آرام در آغوش بگیری
می‌توانی؟
بدون اینکه فکر کنی
و دستت به جایی بخورد
آرام در آغوشم بگیری
مادرم را فراموش کنی
پدرم را
پنجره‌ها را
می‌توانی
بدون اینکه فکر کنی
کدام پرچم را بلند کرده‌ام
و توی کدام عکس تف می‌اندازم
توی کدام خیابان راه می‌روم
این صداهایی که توی پله‌ها
تا اتاق
شعر را بلند بلند می‌خوانم
توی این اتاق خلوت
بدون اینکه
فکر کنی
می‌توانی مرا در آغوش بگیری
تا گلوله
از طرف تو
به من برسد
بدون
اینکه فکر کنم


شعر دو

سیگار
از دهان نمی‌افتد
غاز وحشی
باد کرده است
از مغرب
باد کرده است
مه حریر می‌کشد روی نی‌زار
قایق می‌خزد
چون ببر وحشی
و شکار
فقط به معنی مردن نیست


شعر سه

باد پنجره‌ها را می‌کوبد
و من می‌ترسم
که
ناخواسته چیزی گفته باشم


شعر چار

موهایم را از ته می‌تراشم
که فلسفه‌ای برای بودنشان نیست
نه دستی
نه پرنده‌ای
نه اتوبانی
نه دستی
نه دستی
نه دستی

 تاریخ انتشار: ۱ آبان ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 7


DATE: ۱۰/۲۳/۲۰۰۷ ۰۱:۴۴:۲۶ ق.ظ.
خانم محمدی
شعرهایتان بسیار زیبا بودند و موجز و محکم و از همه مهمتر شعربودند!
شعر ۱ بیان ساده و صمیمی نیازی بدون تن دادن به باید ها و نباید ها ست .حس دوردست و در عین حال نزدیک زنانه ی خالص که نمی شود آن را با عشقی تصاحبگر یا شهوتی پرشور اشتباه گرفت. تاکید بر"به آرامی" و "آغوش" به خوبی کار خودش را می کند و شعر را به مرزهای زنانه و همدلانه ی تن نزدیک می کند. و البته هشداری که در " گلوله" وجود دارد آگاهی ضمنی به آن سرنوشت محتوم را مثل یک زخم توی صورت شعر باقی می گذارد: قربانی شدنی زنانه - شهید شدنی زنانه.

در شعر ۲ "چون ببر وحشی" به زبان بقیه شعر نمی خورد. زیادی ادبی یا قدیمی است.

شعر ۳ شاهکارتان بود. اینجا دیگر با بیان یا توصیف حس سر و کار نداریم بلکه خود حس است که برهنه و صریح و پریشان کننده به صورتمان پرتاب می شود.

شعر ۴ هم زیبا و صریح بود و نشان می دهد که چه قدر با حس خود صادق و نزدیک برخورد دارید. حسی که صیقل خورده و گستاخانه کند و کاو شده و بی رحمانه آزار دیده است. حسی که مثل شرابی در شیشه چله نشسته تا بپزد و در فرمی زیبا و دلنشین ظهور کند.

از اینکه بازی های زبانی نداشت ، دستور زبان را به هم نریخته بود ، مالیخولیایی نبود و در عین حال این همه شعریت داشت واقعا لذت بردم

موفق باشید.

ارسال توسط: سمانه


DATE: ۱۰/۲۳/۲۰۰۷ ۱۲:۵۲:۰۴ ب.ظ.
سلام
عالی بود

ارسال توسط: عمار


DATE: ۱۰/۲۴/۲۰۰۷ ۰۲:۰۰:۲۸ ق.ظ.
۳ رودوس دارم .چون در سادگی خودش غرق شده اما نمرده.فریب سادگی رو نخورده .عمق داره و ازذهن قوی شاعر خبر میده.آن((آن))را که باید داردولی۱و۴مرده بدنیا آمده آند.۲هم به سمت وسوی خوبی میرفت ولی زری تنبله رهاش کرد.خوب داری پیش میری ۱مطالعه۲مشاهده۳تجربه کن!

ارسال توسط: مهرگان نامآور


DATE: ۱۰/۳۰/۲۰۰۷ ۰۶:۴۳:۲۶ ق.ظ.

ehsaskardam aram ghazvahshi ra dar aghoosh gerefteam va bad ke panjare ra koobid sigar az dahanam oftad.

ارسال توسط: afsane


DATE: ۱۱/۱۶/۲۰۰۷ ۰۶:۱۱:۴۴ ق.ظ.
سلام
اشعار زیبایی بودند
به خصوص سومی
شعر اول را هم شاید به جهت زنانه بودنش دوستتر دارم
درباره شعر دوم کمی کم کاری شده
و شعر چهارم هم یک جور سادگی خاصی دارد
تبریک می گم دوست من

ارسال توسط: آتوسا


DATE: ۱۱/۲۲/۲۰۰۷ ۱۰:۱۷:۴۲ ق.ظ.
باسلام و عرض تبریک ولادت امام هشتم (ع )با توجهبه اینکه اظهار نظر در مورد امور مختلف لازمه آن تسلط کامل منتقد به موضوع میباشد و این مطلب حداقل در خصوص بنده مصداق روشنی ندارد و با توجه به برداشت شخصی تصور میکنم موضوع شعراول سرکارخانم محمدی بر خواسته از زندگی ایشان بوده و نوعی احساس عدم همراه فکری برای ایشان باعث رنج ایشان و بیان موضوع شعر شده است و در خصوص موضوع شعر دوم بیان یک مشکل فرهنگی و اجتماعی با بیان واقعیات وجودی با احساس لطیف شعر وبا استفاده از شباهتهای مخلوقات حیاط و نشان دهنده اوج پرواز فکرو روح ایشان میباشد و در خصوص موضوع سوم به نظر بنده بسیار صریح ، کافی و زیبا میباشدو موضوع چهارم جنبه انتقادی شدید از وضعی ناگوار میباشد که نشان دهنده نوع بی توجه ای به آنچه که وجود دارد میباشد. با عرض معذرت فقط بیان نظر شخصی بوده است

ارسال توسط: مجید


DATE: ۰۱/۰۵/۲۰۰۹ ۰۳:۴۴:۱۱ ق.ظ.
زری جان
باز با این حال هنوز نمخواهم در آغوشت بگیرم

ارسال توسط: جواد