»
 رامتین زارع » دو شعر » وقت‌کشی

رامتین زارعوقت‌کشی

من عصرها در خیابان زنانی می‌بینم
کیف می‌دهند
که حالت اندام‌شان را می‌توان
از ران‌های کودکان‌شان تخمین زد
عریانی ِ ران‌های سفید ِ کودکان
پشت ِ زانوها با رگان ِ اندک آبی
برق نمایی ِ فندک؟ قندک؟ اندک موهای بور ِ بازو
موهای بلوند، موهای مشکی، موهای لخت
جا آن جا های تنگ کوچکِِ صورتی
جا آن جا های تنگ قلنبه‌ی گل گلی         ه ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِی
یک جورهایی تمام خانواده‌ام را می‌دهم
اگر ُخل ُکل باشم گدایی هستم خوابیده
انگشتی اندک
اندک زنی سکه می‌اندازد
و من ِ         ُکل ُخل
زیرِ دامن از نمایی کار کشته
شورت گل نماد کودکش را
هورت، تجزیه می‌کنم بی‌لمس         ه ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِی

(دو تا چای می‌خورم دو تا سیگار در قهوه‌خانه‌ی خان‌سالار؟ حافظ؟ دوستان)

پیدایشان نمی‌شود
چشمم را بر می‌دارم
خاطره‌ای از مکان حسین می‌آید و از پشت ساک ساک می‌کند

نمی‌پیچانمت عشق من باور کن!
دوستت دارم اما چه‌طور بگویم
من نماینده‌ی یک نسلم
(دماغت بهانه بود)

تشخیص نوع بر خورد، با دیدن چشم‌ها کافی نیست
ویترین‌ها از این طرف
قنبل ِ ویترین عرضه می‌کنند از این طرف
فشرده‌گی مثل خاویارست در پیاده‌رو پیدایش نمی‌شود
خیاط‌های خانگی
فرصت دویدن از دختر را گرفته‌اند
مردان مونولوگ روحی دارد
زنان فکر می‌کنند جن دیده‌اند
به جان مادرم قرص می‌خورم خرید دارند

تو به هم ریخته‌ای ندا؟ لینا؟ سارا!
مثل چمن‌های کوتاه بلند نامت
: عصر کجایی؟         : خرید دارم!
(سوراخ‌های بالایی گوشش بود)
(سوراخ‌های پایینی دهنش)
میل چمن چه می‌کنم؟

کلیدم، علامت ِ سوال
کرم ِ امتحان ِ قفل دارم
دست توی سرخم می‌کنم
چه زرد ِ َلوَرده‌ای!
درد دارست و         را موتور؟ شتر؟ چه‌طور کنم؟
پیدا نکنم درِ خانه باز نمی‌کند پدر
فرار می‌کنم اما به شدت
با عرض خیابان دست می‌دهم سلام
می‌دوم         پله برقی ِ ماسا ژ؟ اسکاج؟ پاساژ
مدام مرده زنده می‌شود
نوار مغزی عجیبی‌ست
مختلف شدم
قوانین اسلام موتور؟ شتر؟ چه‌طور دیکنو فناک را هضم کرده؟
من که بی‌خیال شدم
تکلیف من که با پرده‌ی عشقم کنار
سنت چه پارچه زیاد می‌برد

آه         چُورم انگشت ِ اشاره نشان و تهدید می‌کند
چه‌قدر می‌خورم زمین
کف پایم انگار هی قله می‌آید
دو تا چشم‌هام از مانتو
کنده شده
کج نشسته بودم می‌گشتم
کلی دنبالش رفتم
تا خط ِ شورتش برجسته شد         آ ه ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِی
شرط می‌بندم آنها که سر به زیرند         آقای میم‌اند


(سه تا چای می‌خورم دو تا سیگار درسفره‌خانه‌ی حافظ؟ امام‌زاده حسن؟ هزار و یک شب)

حسش تولید شده
ادرار، گرسنه‌گی‌ست
حمله‌ام می‌رود سمت مسجد
جمله‌ای در نمی‌آید
ادایش را با دست در می‌آورم.
می می مم
ارضا می‌شوم
می می مم ارضا می‌شوم
می می مم
ارضا می‌شوم
این سووووسک         سوسک                 آن سووووسک         سوسک
همه سووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووووسک         سوسک
شورت قهوه‌ای؟ قرمز؟ سفید ِ تنگم را
بالا می‌کشم اما چه بالا کشیدنی آهان
اندک زنی سکه می‌اندازد
گدای خادم ِ مالیات
ِپِن‌ام را یاد می‌آورم روی توالت فرنگی
یخ‌لرزه می‌کند ران روی توت‌فرنگی
ِ پِن‌ام محسوس و کش‌دارست روی توالت فرنگی
خاطره‌ای از مکان سهند
- نیم ساعتی می‌شد فین می‌کردمش وعرق از بینی‌ام روی سُرین‌اش می‌ریخت-
خود نشانی می‌کند
اگر لو نرود
ازدواج، مکان دایم است
این‌بار مردانه عروسی طلاق می‌گیرم می‌دهم
و صیغه‌ی عقد را تا ابد به رودخانه می‌کنم
انبارِ مکان مکان ِ انبار است
به زبانم دستور نمی‌دهم
اما یک جورهایی تمام خانواده‌ام را می‌دهم
بادمجان را مامانم
چربی گوسفند را مامانم
گوجه‌فرنگی را مامانم
کدو سیر سیب‌زمینی را مامانم
اکسیر زمینیش را مامانم
مادرم ادامه‌ی یخ‌چال را
توی قابلمه انبار می‌کند!
تا با فقدان فلان ویتامین در پادگان
ذهنیت فی‌البداهه داشته باشم
از را
از را
از را هه هه ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِ  ِی
مرغ آن یکی برادرم را بردند دام پزشک
پسرِ برادرم فی‌البداهه‌ی جیغ است
مرغ آن یکی برادرم شل شده قرص کلسیم می‌خورد
فکر پسربرادرم درونی می‌کند
مرغ آن یکی برادرم تخم دارد نمی‌گذارد
پسر برادرم حرف می‌زند خارجی
اعمال پسر برادرم یک روزخِررم را می‌چسبد
این همه پیام این همه نشانه         چرا دقت نکردم؟
یه ذهنی حرفمو مشغول کرده
کودکی هیچ‌وقت
پدر نگذاشت خراب‌کاری کنم
این تو من مونده می‌فمین؟
از لی لج‌ام می‌گرفت
کج‌ام می‌گرفت
به طرق مختلف منتظر نشست بودم
دامن آسان می‌نمود
گفته بودند نباید عروسکت را لخت کنی
این روزها فکرو ذکرم ترورِ رییس‌جمهور وقت‌ست (منظورم وقت‌کشی‌ست)
ذکر و فکرم
از شرلوک هلمز نمی‌ترسم         آره ِ جون ِ خودم
ازهرکول پوآرو نمی‌ترسم         آره ِ جون ِ خودم
از خانم مارپل نمی‌ترسم         آره ِ جون ِ خودم
افسرده گریم حاج زنبور عسل‌ست
افسرده سریم بی‌خانمان‌ست
افسرده کریم دختری به نام نل‌ست
افسرده پریم ندا؟ لِِِِنا؟ حنا دختری در مزرعه‌ست
افسرده‌گی‌ام تراژدی‌ای فانتزی‌ست

لعنت بر تو و آلت
شمشیرم زخم شد
شورش را در نیار
شورت را در بیار
شورم را در بیار
ماساژم بده‌ای دست‌هایت طلا!

(دو تا چای می‌خورم دو تا سیگار در چای‌خانه‌ی حسین؟ سهند؟ خان‌بابا؟)


۲۰/ ۳/ ۱۳۸۶
کرج - عظیمیه


-----------------------------------------
بهار در زمستان

بلال
یک لیوان پر
دندان بود

الله اکبر

موهاش را مش می‌گذاشت و می‌ریخت
تا زردی دندان‌هاش را
ندیده ببینند
سیگار نمی‌کشید
اما دور لبش
مدام می‌پلکید

مغزش را خوردند
اسمش را بنویسد
در مسابقات ملکه‌ی زیبایی معلولین
ملکه‌ی زیبایی معلولین!

الله اکبر

بی‌علت جای چشم
دندان گذاشته بودند
جای دماغ
و جای جای دهان را
زیاده‌روی دندان‌ها
بلال معجزه‌ی تاریک باغ چه بود

اشهد ان لا اله الی الله

شاخه شاخه خشک، می‌توانست
ناگاه در ظرفی
- با حرکات رعدگونه -
بدل شود
به شکوفه‌های سفید
آن‌گاه که مادرم قصد می‌کرد.
حتا
آب رو ریزی خدا را
با برگ‌هام پوشیدم
وقتی کک
باران، زیر چتر خفاش بود

اشهد ان محمد رسول الله

بلال از پوست، پوشش و
ریشه‌هاش ایمان داشت
آن که بعدها مومن
یکی دیگر بود بلال بود نگاه کن

اشهد ان علی ولی الله

هر دو را به شک سیاه کردند
یکی را به قول سفیدی، مومن
یکی را چون موهاش...

ایستاد، شب‌ها شب‌ها شب‌ها
طلوع زرده‌ی تخم‌مرغ بارها
از میان گل کلم‌ها
ایستاد، روزها روزها روزها

حی علی الصلوه

دست آخر
ریشه‌اش را
که در خاک سیاه کرده بود
در آوردند:
دنبال این باش!

با هم آمدند
دندان شیرو
دندان گیرش
سوال برانگیز نیست؟
فکر می‌کنید وحی یعنی چه؟

حی علی الفلاح

در تقطیع این تن، لطفن
دقت کنید
و آی زغال‌های اخته‌ی پا منقلی
و آی روغن‌های دست‌سوز ویژه‌ی سرخ‌کردنی
و آی سوپ‌های سردمزاج ِ حقیقت‌جو

حی علی خیر العمل

و هرچند به شک
فیلم داداییستی خوردنی‌ها
استفراغ تمام می‌شود.

دارم
دارم دچار تعدد اسامی می‌شوم
مثل این است
که بریزم بیرون
الله اصغر

۶/ ۶/ ۱۳۸۵

 تاریخ انتشار: ۱ آبان ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 18


DATE: ۱۰/۲۱/۲۰۰۷ ۱۲:۵۱:۰۹ ب.ظ.
ببخشید شما وقتی شعر غیر اخلاقی از ایشون می زارین چه طور انتظار دارین نظرات اخلاقی باشه؟

ارسال توسط: saman


DATE: ۱۰/۲۳/۲۰۰۷ ۰۳:۲۷:۲۴ ق.ظ.
داری روی برف مینویسی

ارسال توسط: mohammadi


DATE: ۱۰/۲۴/۲۰۰۷ ۰۲:۱۳:۰۵ ق.ظ.
شعر نیستی اش را مدیون توست.کرج غبارآلود است.غبار که بنشیند............هستی اش را از تو میخواهد.اما تو مرده ای یقین دارم.هستی تورا به اشتباه انداخته.تو مرده ای.چرا؟مگر شعر چه عیبی دارد؟نگاه کن.دوباره بخوان.

ارسال توسط: مهرگان نام آور


DATE: ۱۱/۰۲/۲۰۰۷ ۱۱:۳۴:۳۶ ق.ظ.
سلام شعرا رو از وبلاگم بر دار برای سایت سرعت پایینه اینجا .متشکرم

ارسال توسط: مهرگان نام آور


DATE: ۱۱/۰۲/۲۰۰۷ ۱۱:۳۶:۴۲ ق.ظ.
سلام شعرا رو از وبلاگم بر دار برای سایت سرعت پایینه اینجا .متشکرم .به آقای اصفهانی هم بگید ترجمه ی شعرا رو که تموم کردم براتون میفرستم

ارسال توسط: مهرگان نام آور


DATE: ۱۱/۰۷/۲۰۰۷ ۰۵:۲۲:۳۹ ق.ظ.
می تونه بهتر باشه. چرا نمی فرستی؟ شعرها رو می گم

ارسال توسط: نامشخص


DATE: ۱۱/۲۸/۲۰۰۷ ۰۱:۰۹:۵۰ ق.ظ.
سلام رامتین
نمی خواد منتشر کنی
با یه مطلب سگی بروزم.
از مطالب وبلاگ هم بردار بزار تو سایتت.یعنی ....

در ضمن از وبلاگ طاهر هم دیدن کن و استاده از شعراش تو سایت.
به امید دیدار
بایییییییییییییی

ارسال توسط: رضا اکوانیان


DATE: ۱۲/۲۴/۲۰۰۷ ۰۳:۲۶:۲۲ ق.ظ.
واقعا شعور از معر شما می گریزد

ارسال توسط: نامشخص


DATE: ۰۱/۰۴/۲۰۰۸ ۰۵:۴۴:۲۶ ق.ظ.
من جسارت شاعرانه را دوست دارم ولی نه تا این حد!!!!!!!!
شاید سالها بعد شعر شما طلایه دار صنعت شعری جدید و گستاخی باشد که با دنیای امروز متناسبتر است ولی امروز من بعنوان یک مخاطب زن از دیدن شما
و در مسیر نگاه و قضاوت شما قرار گرفتن می ترسم

ارسال توسط: الهام خضرایی منش


DATE: ۰۱/۰۸/۲۰۰۸ ۰۸:۵۹:۵۴ ق.ظ.
اصلا مهم نیست این هایی که نوشتید را قبول داشته باشیم یا دقیقا نقطه ی عکس آنها را! در هر دو صورت وقتی که نگاه آدمی تا این حد افراطی و غیر منطقی می شود باید مستقیما به یک روان درمانگر مراجعه کند و برای آرامش روانی شخص شخیص خودش درمان شود
موفق باشید!

ارسال توسط: sss


DATE: ۰۱/۱۴/۲۰۰۸ ۱۲:۵۴:۴۵ ب.ظ.
این دوستمون آقا سامان به نکته خوبی اشاره کرد .وقتی همچین شعرهایی (البته بلا نسبت شعر ) در سایت گذاشته میشه چطور انتظاز دارید که نظرات محترمانه باشه؟

ارسال توسط: محمد قره باغی


DATE: ۰۱/۱۴/۲۰۰۸ ۱۲:۵۶:۰۳ ب.ظ.
اصلا قرار دادن این نوع نوشته ها در سایت یه نوع توهینه به شعور مخاطبی که میاد اینجا تا شعر بخونه.

ارسال توسط: محمد قره باغی


DATE: ۰۳/۰۹/۲۰۰۸ ۰۳:۲۸:۵۷ ق.ظ.
رامتین جان یهو تیر خلاص رو میزدی و موضوع رو به صورت عینی و تصویری عرضه میکردی.از طرف اقاو سامی

ارسال توسط: a.jilavi


DATE: ۰۶/۱۱/۲۰۰۸ ۰۲:۵۶:۲۳ ق.ظ.
اگر شعر!! شما منتشر می شودحکماَ:
۱- چرند و پرند است.
۲- با مسئول سایت فامیلی.
۳- از شر و ور خوششون می آد.
۴-دیگه چی باید بگم که نگفتم!

ارسال توسط: فامیل زارع


DATE: ۰۶/۱۲/۲۰۰۸ ۰۱:۳۷:۴۵ ق.ظ.
omidvaram aghebate khoobi dashteh bashi ramtin.

ارسال توسط: familzare


DATE: ۰۶/۲۲/۲۰۰۸ ۰۲:۰۶:۰۶ ق.ظ.
.. در سایت شما شاعرانی می بینم که قافیه را حسابی باخته اند و میزان شعورشان را می توان از اشعارشان تخمین زد!

ارسال توسط: نامشخص


DATE: ۱۱/۲۷/۲۰۰۸ ۰۲:۵۰:۰۵ ق.ظ.
بی شک به راحتی می توان ارتباط ساخت با این واژه ها از بس که پر از تصویرند چیزی نو جاریست دراین اشعار چون آدم را دچار حس میکنند هر چند انزجار!

ارسال توسط: رویا


DATE: ۰۱/۰۵/۲۰۰۹ ۰۳:۴۸:۴۶ ق.ظ.
کله اش را مواظب باش جاتم
شووووووووووووورت ات را می اورد پایین

ارسال توسط: جواد