من دستم را به پشت تو تکیه میدهم و به تو میگویم که لای دندههای تو یک ماهی استخوانی هست که وقتی آبششهایش راباز میکند دیگر سینها یا صادهای تو شنیده نمیشود. هر چه میگویی سفید مقوایی است و تو یک قو هستی که تمام وجودت را به زندگی بخشیدهای و آرام میخرامی روی آب یا سبزهها یا هر جا که رنگت طلاییتر باشد.
حالا این فیلم در تلویزیون پخش میشود: به جای تو هیچکس بازی نمیکند: مه و نور قرمز.
من تنها هستم. تنها وسط یک اتاق دراز کشیدهام و خدا مرغ ماهیخواری است که برای قسمت اول خیلی زود است.
باید فکر دیگری کرد. بالای سرم پرواز نکند و بیاید بنشیند روی صندلی یا... تخت.
- سیگار؟
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۱۰/۲۱/۲۰۰۷ ۰۳:۱۵:۱۵ ق.ظ.
متن و مطلب شما بسیار جالب و خواندنی بود و همچنین آموزنده که اینجانب این مطلب را دو الی سه بار در یک زمان خواندم . با تشکر از ارائه مطلب
ارسال توسط: محسن احمدی
DATE: ۱۱/۰۹/۲۰۰۷ ۱۱:۳۳:۱۵ ق.ظ.
چرا سیگار ؟
مگر چیز دیگری برای نهادینه شدن پیدا نمی کنید ؟؟؟
ارسال توسط: سعید
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany