»
 سهند آدم عارف » یک داستان » شمعون از پشت ِ نردبان رو [به پریشان] کرد

سهند آدم عارفشمعون از پشت ِ نردبان رو [به پریشان] کرد و گفت خیارها را از مسیر درخت‌ها خارج کنید تا انتهایشان به خورد گودال‌ها برود.

یا نردبان به کار خودش مشغول است ج و یا چندین و چندبار کتف یا ترقوه‌ی خود را می‌شکانَد، پیچ می‌دهد یا برمی‌گرداند و بعد سر جای اولش می‌اندازد. اما درخت‌ها هنوز برایش جالبند و آواز می‌خوانند. او کتف‌های خودش را می‌نویسد بدون ِ توجه به اینکه دور و برش چه می‌گذرد دارد ج

برای هرکسی در موقعیتی چنین اهمیت داشت که:
الف ـــ آیا کسی در عملیات شناسایی غرق می‌شود؟
ب ـــ شیپور چیست؟
ج ـــ ظاهرن
د ـــ ه؟
ه ـــ بسیار اهمیت دارد کسی در عملیات شناسایی غرق شود.
واو ـــ او زدریا است و در یا می‌رود.

تاریکی در پهنای سینه‌ها گسترده می‌شود و باد همه جا را با خود خواهد برد اما ج

برای نردبان اما ه. ج. د

شمعون از پشت نردبان را متوجه می‌کند و در همیشه‌اش فرو می‌کند با نوری همه مخفی.

او (کی؟) کفش‌های خودش را می‌نویسد بدون توجه به ج آخر به کار خودش مشغول است ج

ترنم ِ نردبان در فضا پیچید.

ویا حرف آخر: احساسات ِ لطیف نردبان، برای واجد شرایط.

مهمات:
جفت سه: شیپور در عملیات غرق می‌شود
جفت دو: زوج ِ ما رو پله تشکیل می‌شود
کور کور: متشکرم.

 تاریخ انتشار: ۱ آبان ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 0


 نوشته‌های مرتبط: