»
 پدرام بالداری » یک شعر » دستهای سرم

پدرام بالداری«دستهای سرم»

سُر
سُر ِ صابون
از میان دست‌هایت
می‌افتم، به یاد آب که پاک نمی‌کند چرا
سُر ِ صابون
از میان ِ سنگها
می‌افتم، به یاد ِ قورباغه‌ها* که
سُر صابون
از میان ِ سَرها
می‌افتم، به یاد ِ سرم که به یادم نمی‌آورد
وقتی را که از میان دستهایش سُر خوردم

-----------------------------------
*(بچه‌ها شوخی شوخی به قورباغه‌ها سنگ می‌زنند - قورباغه‌ها جدی جدی می‌میرند)

 تاریخ انتشار: ۱ آبان ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 2


DATE: ۱۲/۱۰/۲۰۰۷ ۰۳:۱۱:۳۷ ق.ظ.
سر صابون
از میان این واژه ها
می افتم به یاد بچه قورباغه
که با بطالت پدرش
نمی میرد

ارسال توسط: فرزاد


DATE: ۰۱/۰۶/۲۰۰۹ ۰۱:۵۹:۳۵ ق.ظ.
سر
سر میخورم
در شعرت و می افتم
به خود می آیم
خود را در اغوش او می بینم

ارسال توسط: جواد