» »
 جمع‌خوانی پیرامون مصاحبه‌ی عروض با یداله رویایی

تو نیز، روزگاری، آری...

بیشتر از آن‌که به خواندن یک گفت‌وگو اعتقاد داشته باشم آن را می‌بینم. گفت‌وگو وقتی که روی کاغذ می‌آید از هر متن دیگری بیشتر به‌چشم می‌آید و فراتر از آن با کنشی مثل دیدن است که می‌توان به درون آن ره برد. همان روز اولی که گفت‌وگوی کوتاهی از یداله رویایی را در عروض دیدم، به آن واکنش نشان دادم. در آن سپیده‌دمی که به طول انجامید تا این گفت‌وگو اولین پیام را پای خودش ببیند من از راه رسیدم و از چند و چون آن پرسیدم؛ این که تلفنی بوده یا نه و اگر نه، مکتوب بوده یا در یک ارتباط اینترنتی شکل گرفته؟ پاسخ سمانه نائینی - همان که کار گفت‌وگو را ترتیب داده- مثل خبر اعدام صدام حسین کوتاه بود و روشن: گفت‌وگو مکتوب بوده و رویایی تنها به پرسش نامه‌ای که به نشانی الکترونیکی او فرستاده شده پاسخ داده است.
فکر کردم باید واکنشی به آن نشان بدهم. نه به آن‌چه رویایی در این مصاحبه‌ی مکتوب به روی صفحه‌ی مانیتورش آورده... از این حرف‌ها خیلی می‌شنوم و خیلی می‌خوانم. نه به دلیل آن‌که این حرف‌ها را رویایی به زبان آورده... دست‌کم بعد از برگزاری جشنواره‌ی شعر فجر و جریاناتی که در حاشیه‌ی بیانیه علیه آن به‌وجود آمد، تکلیف من یکی با شاعرهای بالای سی سال این مملکت روشن شد. تنها و تنها باید به آن واکنش می‌دادم، چون در یک مصاحبه‌ی گیرم مکتوب با آن حرف‌ها روبه‌رو شده بودم. اگر این همه در قالب یک صحبت شفاهی یا یک مقاله‌ی کوتاه یا مفصل به خورد من داده می‌شد عین خیالم نبود. اما من یک مصاحبه را پیش‌رو داشتم با یکی مثل رویایی، آن هم در پرونده‌ای که به افتخار شعر حجم در مجله‌ی الکترونیکی عروض شکل گرفته. مصاحبه را نمی‌شود ندیده گرفت؛ حتا اگر طرفین آن مایل به آن باشند. مصاحبه برآمده از سنتی دراماتیزه است که طی آن حقیقت به اجرا در می‌آید. پس گریزی از تماشایش نیست. می‌خواستم مطلبی روی آن بنویسم و بگذارم روی بخش پیش‌خوان. اما گذر زمان به گونه‌ای پیش رفت که تصمیم گرفتم آن را در قالب یک جمع‌خوانی مطرح کنم. به این ترتیب و برای واکنش به نمایش رویایی، نمایش جدیدی را باید روی صحنه می‌بردیم. دومین جمعه از ماه خرداد بود که در هتل آپارتمان تهران گرد هم نشستیم: من، یاور بذر افکن، سهند آدم عارف، رامتین زارع، رامین عبادتی، آرش الله وردی، بهنام بدری و محمد فراهانی. مدیریت جلسه به دوش من افتاد و پیاده کردن نوارهایش با محمد بود؛ هرچند این پیاده کردن هم برای خودش ماجرایی داشت و دست آخر مقداری از نوار که انتهای جمع‌خوانی را در خود داشت در تاکسی مفقود شد. پس از آن باید متن را ویرایش می‌کردم. در این حین به این نتیجه رسیدم که جمع‌خوانی طولانی ما ۲ بخش دارد: در بخش اول از ضرورت واکنش به گفت‌وگوی یداله رویایی حرف زده‌ایم و در بخش دوم به چند و چون آن پرداخته‌ایم و یکایک سوال و جواب‌ها را وارسیده‌ایم. بهتر دیدیم جمع‌خوانی را در ۲ قسمت روی سایت بگذاریم: حالا بخش اول را و در ابتدای مرداد ماه، بخش دومش را!
توضیح آخر این‌که در آینده‌ای نزدیک جمع‌خوانی‌های دیگری را ترتیب خواهیم داد... منتظر بمانید!

علی سطوتی قلعه- ۱۴ تیر


علی سطوتی: بگذارید بحثمان را از این‌جا شروع کنیم: چرا باید به این مصاحبه‌ی کوتاه واکنش نشان بدهیم و دور هم بنشینم و درباره‌ی آن حرف بزنیم؟

یاور بذرافکن: بحث ما صرفا برنمی‌گردد به یک مواجهه‌ی ادبی بین یک جمعی با شعر حجم، با یداله رویایی، با جریاناتی که در نهایت منتهی شد به پدیده‌ای به عنوان شعر حجم و پدیده‌ای به عنوان یداله رویایی. اصلا موضوع بحث من این نیست! بحث من، صرفا و صرفا یک ابراز واکنش بیشترعاطفی نسبت به محرکی است که مثل خیلی از محرکات زندگی ما، یک‌هو سروکله‌اش پیدا می شود. خب، ما تحریک می‌‌شویم و در مقابلش واکنش نشان می‌دهیم. در مقابلش ممکن است که حتی اختیار از کف بدهیم، ممکن است شروع کنیم به پرخاش کردن به قول آرش. مسئله این است که باید مشروعیت دوباره‌ای داد به همین جنس پرخاش‌ها، به‌همین جنس واکنش‌هایی که ممکن است از دید خیلی‌ها به حاشیه مربوط باشد، ممکن است که اصلا ربطی به ادبیات نداشته باشد. از نظر آدمی مثل یداله رویایی که احتمالا بعدها ممکن است با یک همچین جمع‌خوانی‌ای مثلا در اثر یکی از وبگردی‌های شبانه برخورد بکند مهمل به‌نظر برسد ولی واقعیت این است ‌که ما نیازمندیم این مشروعیت دوباره‌ را عطا کنیم به این طیف واکنش‌های پرخاش‌جویانه و این طیف واکنش‌های عاطفی. اتفاقا می‌خواهم بگویم که یک ‌کم فاصله بگیریم، یک‌‌کم کناره بگیریم از آن بحث‌هایی که مربوط می‌شود به این نهاد تولیدی، یک موسسه تولیدی، تحت عنوان شعر حجم. یک ‌کم کناره‌گیری کنیم و متمرکز بشویم روی این موضوع که ما پای کامپیوتر نشسته‌ایم و صفحه‌ای‌ را بازمی‌کنیم و با متنی مواجه می‌شویم، متنی یک صفحه‌ای، تحت عنوان "مصاحبه سمانه نائینی با یداله رویایی". ما این متن را می‌خوانیم و احساس می‌کنیم که باید در موردش حرف بزنیم.

سهند عارف: خیلی حرف‌ها زده می‌شود. واقعا باید از حرف جلوگیری کرد توی این مملکت؛ از حرف‌هایی از جنس مونولوگ! عادت داریم دیگر؛ عادت به مونولوگ! اصلا مسئله اصلی این عادت به مونولوگ است. توی این مصاحبه هم اصلا دیالوگی برقرار نمی‌شود، یعنی در واقع همانی است که من دارم حرف می‌زنم. تو هم چون مکتوب است، اجازه نداری جواب بدهی. من هم دیگر پی‌‌اش را نمی‌گیرم. شما هم دیگر نزنیدش تو سایت خب! همین واکنشی که نشان داده می‌شود یعنی مشروعیت این واکنش! فقط به واسطه این‌که این واکنش دارد به‌عنوان یک جمع‌خوانی مطرح می‌شود و یک دیالوگ دارد برقرار می‌شود به‌خاطرش، خودش مشروعیت خودش را تامین می‌کند. فقط با یک همچین موضوعی کاملا تایید می‌شود این کار.

علی سطوتی: تایید نمی‌شود، یک جورهایی فقط به گفتمان در می‌آید...

سهند عارف: نه، ببینید، نفس این واکنش به دلیل این است ‌که اصلا مهم نیست یداله رویایی کی بوده، شاملو کی بوده و...

یاور بذرافکن: ببینید صحبت من این است که دوباره ننشینیم به قول بهنام، شروع کنیم ببینیم که اصلا شعر حجم چیست؟ ادعایش چی بوده؟ چقدر توانسته توقعات‌را برآورده کند؟ چقدر توانسته آن چیزهایی ‌را که خودش می‌خواسته پیاده کند؟ اصلا موضوع این چیزها نیست! به‌خاطر این‌که به اندازه کافی صحبت شده در موردش. اتفاقا حرف من این است که این مشروعیت و این حیثیت فی‌نفسه وجود دارد توی این واکنش‌ها؛ توی این واکنش‌هایی که از جنس همان واکنش‌هایی هستند که ما به‌طور روزمره نسبت به خیلی از محرک‌ها نشان می‌دهیم. این مشروعیت به‌طور کلی از هر بعدی که حساب بکنی وجود دارد. یعنی نیاز ندارد به این‌که ما بخواهیم تکیه کنیم به یک پشتوانه‌ای تحت عنوان جمع‌خوانی ادبی!

سهند عارف: نه، نه، اصلا اسم جمع‌خوانی منظورم نیست! هر چیزی که به اصطلاح خطی بکشد روی آن نفس حرافی‌ و آن ‌را تبدیل کند به - در واقع- گفتگو... نمی‌خواهم اسم گفتمان رویش بگذارم.

علی سطوتی: نه، اتفاقا این گفتمانی که من گفتم، دقیقا یعنی همین! یعنی این که این حرف‌ها بیاید روی سطح، و دقیقا شنیده بشود.

یاور بذرافکن: یعنی آن شخصی بودنش دقیقا توی چشم بزند...

علی سطوتی: آره، اتفاقا آن شخصی بودنش دقیقا خودش را نشان بدهد، همان‌طور که یداله رویایی دارد شخصی بودن خودش را نشان می‌دهد... می‌دانی چی دارم می‌گویم... می‌خواهم دقیقا از یک وزوز ِ خاله‌زنکی توی آشپزخانه بیاید بیرون و در عین‌حال با آن پویایی ِ شخصی که می‌تواند داشته باشد تبدیل بشود به یک پرخاش ِ دقیقا جمعی.

سهند عارف: من اصلا اعتقاد دارم که این برخورد می‌تواند خیلی خشن هم باشد. می‌تواند فیزیکی بشود.

بهنام بدری: اگر رفتار خشن باشد، اولین کسی که متن این جمع‌خوانی را می‌خواند احساس می‌کند که این‌ها دارند از روی احساسات حرف می‌زنند.

آرش اله‌وردی: یاور می‌گوید در مورد شعر حجم زیاد صحبت شده، اما من می‌گویم زیاد صحبت نشده. اگر صحبت شده بود الان اثری ازآن نبود!

(همهمه!)

علی سطوتی: اتفاقا آن چیزی که بهنام گفت خیلی حرف خوبی است؛ این که اولین چیزی که ممکن است به ذهن ِ هر خواننده‌ای برسد در قبال این جمع‌خوانی، این است ‌که یک عده از سر ِ حقارت جمع شده‌اند، دارند یک‌سری حرف‌ها را می‌زنند، ولی این حقارت در قبال چی؟ در برابر چیزی که وجود ندارد؟! با این‌حال آن‌قدر درباره شعر حجم حرف زده شده، که دیگر این شعر واقعا وجود خارجی ندارد.

بهنام بدری: وانموده ا‌ست دیگر...

سهند عارف: من اصلا همچین چیزی را نمی‌توانم بپذیرم. دقیقا همان معرفت زنجیری را که همیشه دوتا تقابل از پشت به‌هم می‌رسند، به این صورت نمی‌توانم بپذیرم؛ این تقابلی را که این‌قدر هست که نیست... این خودش یک حالت اسپاسمانتالیسمی، شطاحانه به خودش می‌گیرد... متوجه‌اید؟

علی سطوتی: نه! من می‌خواهم بگویم‌ که این حرفهایی که زده شده، اتفاقا این حرافی، به واسطه این‌که کیفیت مشطح هم به خودش می‌گیرد، دقیقا عین برگهای درختهایی عمل می‌کنند که می‌ریزند ‌و ممکن است مثلا یک موجود زنده‌ای ‌را زیر خودشان چال کنند و زنده بودن یا موجود بودن اون موجود دیگر به چشم نیاید...

سهند عارف: به‌چشم نیاید یا از بین برود؟

علی سطوتی: نه، به چشم نیاید!‌ آن‌همه حرافی، استراتژی‌ ِ شعر حجم بوده، یعنی این‌که این‌قدر حرف زده بشود که دیگر دربرابر هر پرسشی مقاومت کند، کماهُوَ اینکه این یک عقل طبیعی است، به‌عنوان شعر حجم و ما نشسته‌ایم داریم درباره‌اش حرف می‌زنیم.

آرش اله‌وردی: به نظر من خیلی هم به چشم می‌آید. مثل یک قله‌ی بلند دور از دسترس است اصلا. بهش نمی‌رسیم، حتی به خود ِ شخصیت رویایی. اصلا به نظر ِ من، مهاجرت ِ رویایی و مصاحبه نکردنش، مصاحبه کردن کتبی‌اش، به معنای این است ‌که من دور از شما هستم، من یک شخص ِ بالاتر از شما هستم، من شخصی هستم که اصلا نمی‌توانید به من نزدیک بشوید، به هیچ‌وجه. حتی مرا نمی‌فهمید، مخاطب ِ من نیستید.

یاور بذرافکن: بیژن الهی هم به انزوا می‌رود.

سهند عارف: اگر دقت کنید، اکثرشان این‌جوری هستند: بهرام اردبیلی که جزایر قناری بود، محمود شجاعی که اصلا شعررا گذاشته کنار...

بهنام بدری: از آن شبی که مست شدند و آن بیانه را نوشتند چه‌جوری می‌توانند در کنارهم باشند. شاید هم جوینت زده بودند... کی می‌داند؟(صدای قهقهه)

یاور بذرافکن: به نظر من این مصاحبه‌ی یک صفحه‌ای، واجد ِ یک‌سری خصوصیاتی است ‌که باعث شد ما دور هم جمع بشویم و باعث شده وقتی‌که علی این مصاحبه را می‌خواند به من بگوید برو حتما این مصاحبه را بخوان. در صورتی‌که روزانه با صدها نمونه شبیه به این، مواجه می‌شویم و اصلا شاید یادش نیاید به من بگوید. وقتی مصاحبه‌ای، یک همچنین خصوصیاتی دارد، باید در موردش حرف زد. وقتی من خواندم جا خوردم. وقتی تو خواندی جا خوردی. وقتی در مجموع به‌طور کلی یک واکنشی شکل گرفته علیه این مسئله، نشان می‌دهد ما یک خرده‌حسابی داریم با این مسئله، با رویایی توی این مصاحبه، با رویایی توی بستر شعر حجم و با رویایی توی خیلی از چیزهای ِ دیگر. ولی بیاییم کمی جزئی‌تر و موضوعی‌تر دقیقا روی همین مصاحبه حرف بزنیم که با این‌که حجم کمی دارد، ولی پتانسیل ِ بالایی دارد برای این‌که بتواند بپذیرد یک همچین جمع‌خوانی‌ای را،...

(همهمه!)

آرش اله‌وردی: دقیقا!

- بیایم در موردش صحبت کنیم!
- مثلا می‌گوید شعر حجم مذهب است.
- مذهب را به روز نمی‌کنند!
- می‌شود از همین‌جا رفت جلو.

سهند عارف: این حرف جدیدی از رویایی نیست!

- بیاییم روی همین مسئله فوکوس کنیم.

سهند عارف: مثلا روی این ترجمه‌ای که از هانری کربن می‌کند‌ در مورد شیعه، دقیقا می‌خواهد یک جایگزینی انتخاب بکند. یعنی در واقع یک قلابی بیندازد توی یک جایگزینی به جای مثلا یک همچین چیزی‌که خصوصیات ِ در واقع گیج و گنگ ِ قدیمی ِ ما هم تویش هست، خودش‌ را آویزان بکند به آن و در واقع این‌جا در این مصاحبه دیگر کاملا به سطح می‌رسد، دیگر کاملا اعتراف می‌شود، حتی خود رویایی توی این مصاحبه متوجه نیست که کاملا جای این دوتا دارد عوض می‌شود...

علی سطوتی: این را بعدا متوجه می‌شود؛

یاور بذرافکن: من سوالی مطرح می‌کنم. آن چیزی‌که باعث می‌شود این تلقی مذهب و این تلقی فرقه‌ای از یک جریانی مثل شعر حجم به‌وجود بیاید چیست؟ توی متن شعر حجم است؟ توی متن‌هایی که تولید شده به پشتوانه و به‌عنوان شعر حجم؟ توی شخصیت و کاراکتر رویایی است؟ توی چیست واقعا؟

بهنام بدری: این مصاحبه حقیقی است واقعا؟

آرش اله‌وردی: من هم همین سوال را دارم.

بهنام بدری: یداله رویایی روده‌ی درازی دارد برای حرف زدن.

علی سطوتی: واقعا همین جوری بوده.

آرش اله‌وردی: یعنی واقعی‌است این؟

علی سطوتی: مدیر سایت اینجا نشسته و تایید می‌کند.

سهند عارف: به این یکی دیگر شک نکن! این بحث خیلی جای کار دارد، باید ساختارش بررسی بشود، هر چند ساختار هچل‌هفتی داشته باشد.

علی سطوتی: این مصاحبه؟

سهند عارف: نه! ساختار این قضیه که یاور گفت؛ این‌که اصلا چرا تلقی مذهب می‌شود از آن؟ این اعتراف هولناکی است که خودش کرده و کاملا سمانه نائینی به‌عنوان یک روانکاو دارد حرف می‌کشد و به عنوان یک کشیش دارد اعتراف می‌گیرد از یداله رویایی، بدون اینکه خودش بداند. این را به حساب غریزه‌ی زنانه می‌گذاریم دیگر!

علی سطوتی: ناخودآگاه!

سهند عارف: آره! همه‌اش برمی‌گردد به ساختار ِ ماقبل این مصاحبه‌. چیز اظهر من الشمسی است دیگر که این‌ها (این‌ها که می‌گویم همه‌مان می‌دانیم که چه کسانی منظورم است) روی چه ساختارهایی دارند می‌روند جلو؛ جریانی که حشیش می‌کشد... متوجه‌اید؟ نه این‌که حالا حتما حشیش بکشندها... جریان‌هایی که حشیشی‌اند... می‌دانید چه می‌گویم؟

بهنام بدری: چه اشکالی دارد؟

سهند عارف: اشکالی ندارد. می‌گویم این‌ها به عنوان یک حلقه دور هم جمع می‌شوند و توی افکارشان سرعت پیدا می‌کند و توی پیش‌فرض‌هایی که خودشان مبنا قرار می‌دهند و کس ِ دیگری از این پیش‌فرض‌ها اطلاعی ندارد، همه‌چیز کد بندی می‌شود. وقتی همه‌چیز کدبندی شد، همه‌چیز تبدیل می‌شود به ایما و اشاره...

یاور بذرافکن: یعنی آن موجودیت‌های فرامتنی شکل می‌گیرد به نظر تو؟

سهند عارف: دقیقا! مثلا همه‌چیز می‌شود ایما و اشاره و کاملا ادبیات تبدیل می‌شود به یک رمزگان التفاتی که ته‌اش یک معنای یکه‌ای وجود دارد، که از این معنا عبور کردن، بسطش دادن، ادامه‌اش دادن، و آن ردپاها را پاک کردن، همان چیزی است که توی بیانیه دارد اعلام می‌شود، متوجه‌اید؟ اصلا تک‌تک ِ حرکت‌هایشان، حتی مثلا حرف زدنشان، حتی شعرهایشان، همه تحت ِ تاثیر این قضیه هست.

بهنام بدری: بحث‌را این‌جوری ادامه بدهیم که چرا وقتی مصاحبه کننده شروع می‌کند، سوالی می‌‌پرسد که طبیعتا واکنش برانگیخته می‌شود؟ اگر بخواهیم از دیدگاه‌های روانکاوانه نگاه بکنیم... وقتی می پرسد چرا مخاطب ندارد؟ او هم می‌گوید چون مخاطب ندارد. کاملا مشخص می‌شود رویایی گارد دفاعی گرفته. بعد دوباره می‌پرسد چرا شعر حجم خلاصه می‌شود فقط به یداله رویایی؟ در صورتی‌که خود رویایی می‌داند که این‌جوری نیست. می‌گوید شعر حجم ادبیات نیست. بازهم یک واکنش دفاعی، بازهم یک‌جور مثلا در رفتن از سوال. دوباره می‌‌پرسد چرا مثلا این جوری؟ بعد می‌آید می‌گوید چون مذهب‌ را به‌روز نمی‌کنند. یعنی جواب ندارد. صرفا در برابر ِ ترور ِ شخصیتی از خودش دفاع کرده. دقیقا این ترور ِ شخصیتی است که می‌پرسد تحت تاثیر فلان شاعر فرانسوی هستی؟ اوهم می‌گوید من این را نمی‌شناسم و براهنی هم آن را نمی‌شناسد، این هم هیچ عیبی نیست، یعنی صرفا دارد از خودش دوباره دفاع می‌کند.

سهند عارف: به این حذف به قرینه دقت کنید! می‌گوید من ایزی رایدر را نمی‌شناسم، براهنی هم سن ژون پرس را، اولین حذف به قرینه! شما هم شعر حجم را... دوتا حذف به قرینه دارد.

بهنام بدری: شما هم شعر حجم را! دارد دفاع می‌کند از خودش.

سهند عارف: و برای هر سه‌مان این عیبی نیست، یعنی کاملا می‌شود روانکاوی کرد صاحب سخن‌ را. دقیقا روانکاوی شده توی این عبارت، که روایایی رو آورده به حذف به قرینه توی مصاحبه، توی یک مصاحبه! نه مقاله، نه شعر، نه هیچی. حتی توی شعرهم دیگر کسی حذف به قرینه انجام نمی‌دهد.

علی سطوتی: اتفاقا بهنام! قبل از این‌که تو بیایی درباره کیفیت ِ خود این مصاحبه، مخصوصا این‌که مصاحبه، مصاحبه ضعیفی است، یعنی مصاحبه‌کننده خیلی ضعیف عمل کرده صحبت کردیم. این ضعف مصاحبه‌کننده باعث شده رویایی توی این دام بی‌افتد و خیلی راحت دستش‌ را رو کند. طی ِ همین سی و هفت، هشت سال ِ اخیر، که از بیانیه‌ی شعر حجم می‌گذرد، ما مصاحبه‌های زیادی از یداله رویایی خوانده‌ایم و توی همه‌ی آن مصاحبه‌ها رویایی یک همچین رفتاری داشته، دقیقا مشطح حرف زده دیگر...

بهنام بدری: ببین شما به علی دایی الان بروی بگویی، شما چرا این‌قدر توی تیم ملی بازی کردی؟ شاید بگوید من اسطوره‌ی فوتبال ایرانم! این مصاحبه هم همین است... رفته به رویایی گفته چرا این‌قدر مثلا شما مطرحید؟...

یاور بذرافکن: حالا تو فکر می‌کنی علی دایی فکر نمی‌کند واقعا اسطوره‌ی فوتبال ایران است؟

سهند عارف: اصلا ممکن است باشد!

بهنام بدری: این باعث می‌شود دایی، دایی بشود دیگر! همین تصوری که از خودش دارد! همین تصوری که رویایی از شعر حجم دارد باعث شده شماها الان همه دور هم جمع شدید دیگر.

سهند عارف: یک نامه از رویایی توی بایا چاپ شده که خیلی جالب است. برادر گرام گفته بود که من این شعرها را، (لب ریخته‌ها)، شدیدا بر اساس جستجوی درونی‌ام که به او برسم، گفته‌ام، ولی شما اصلا این‌ها را مطرح نکن، شما بیا با تئوری‌های ساخت‌گرایانه این‌ها را تبیین کن. من فکر می‌کنم توی این قضیه دقیقا، این نکته‌ای که توی این مصاحبه خیلی دیگر به سطح آمده و اصلا کاملا مشخص است، خیلی می‌شود درباره‌اش صحبت کرد...

آرش اله‌وردی: بحث اینجاست که حالا ما چی‌کار کنیم؟

سهند عارف: ببین ما الان اصلا قرار نیست کاری بکنیم.

علی سطوتی: قبل از این‌که حرف‌هایمان را ضبط کنیم داشتیم درباره حاشیه و متن صحبت می‌کردیم، به نظر من خیلی بحث خوبی بود.

سهند عارف: هر کسی برای این‌که نفس بکشد توی یک فضای این چنینی، احتیاج به یک‌سری حاشیه دارد. حالا کمیتش مطرح است دیگر؛ یک‌سری زیاد، یک‌سری کم. ولی باید ببینیم این حاشیه چه‌جوری ادامه پیدا می‌کند؟ یک مثال سردستی هم دادائیسم و سورئالیسم است که حالا خیلی مصرف شده، ولی می‌خواهیم ببینیم این حاشیه استراتژیک که چیده شد برای شعر حجم، چقدر روی متن شعر حجم تاثیر گذاشت و چقدر شعر حجم روی این حاشیه تاثیر گذاشت. من شعر a را می‌گویم، بعد بر اساس شعر a، تئوری ِ b را صادر می‌کنم. حالا یک‌وقت می‌بینی شعر a، از آن تئوری b دوباره تاثیر می‌گیرد. حجم در واقع خودش درگیر حاشیه‌های خودش می‌شود و از حاشیه‌های خودش تاثیر می‌گیرد و خودش را بیشتر داور می‌کند و این دامن می‌زند و عمیق‌تر می‌شود آن دیگر فهمی ِ هارمونیک‌اش. کج فهمی نیست، دیگرفهمی اصلا فازش جداست، کدهایش فرق می‌کند!

علی سطوتی: به واسطه همین قرار گرفتن توی حاشیه‌ی شعر فارسی، هیچ استراتژی بوطیقایی توی بیانیه نمی‌بینیم، و سر باز می‌زند از در پیش نهادن یک استراتژی، ولی در یک افق کلی‌تر استراتژی شعر حجم، توی حاشیه‌ی شعر فارسی قرار گرفتن است و آن توی حاشیه قرار گرفتن، دقیقا به آن خصلت‌های گنوستیک و فرقه‌ای شعر حجم، دامن زده و شعر حجم دارد از خودش تغذیه می‌کند. آن چیزی که تو داری می‌گویی، در همه‌ی گونه‌های نوشتن دارد اتفاق می‌افتد. هر چند آن خود تغذیه‌گری همه‌جا دارد اتفاق می‌افتد، حالا با یک‌سری کیفیت‌های خاص خودش، ولی این توی حاشیه قرار گرفتن، به آن خود تغذیه‌گری دامن زده دقیقا...

سهند عارف: ببینید ... آن حاشیه که قراراست کاری‌ را شروع بکند ، می‌خواهد استارت بزند، تا آخر که نباید حاشیه بماند، قراراست که تبدیل شود به یک چیزی، یک جریان ارجینالی، درست است؟ می‌خواهم بگویم این جریان اورجینالی که تولید می‌شود، حالا اگر ارزش قائل بشویم برای اورجینالیته، به‌جای اینکه یک‌سری اصول استتیک و پوئتیک ‌را مطرح بکند، این‌قدر فربه شده که دیگر نمی‌تواند زایا باشد، مثل زنی که پانصد کیلوست، مطمئنا نمی‌تواند بچه بیاورد. بعد این‌که من بنشینم اینجا یک‌سری چیزها را کد بچینم ‌و در واقع امر ِ حاشیه‌ای ‌را تبدیل بکنم به یک امر رازورزانه، که کسی متوجه نشود من دارم تنبلی می‌کنم...

آرش اله‌وردی: کدام حاشیه؟ بعد از اینکه مانیفست صادر شد و این شعرها تولید شدند، ما فقط توی مانیفست این حاشیه‌را دیدیم. آن حاشیه‌ی استراتژیک که یک شخصیتی است را نمی‌گویم، آن حاشیه‌ی متنی را می‌گویم... مثلا وقتی که همین‌جا می‌گوید شعر حجم ادبیات نیست، خودش را دارد توی حاشیه می‌کشاند ولی در اصل توی حاشیه نمی‌کشاند. وقتی که من خواندن را یاد گرفتم، شعر نوشتن را یاد گرفتم، از آن وقتی که رویایی‌ را شناختم،‌ توی ذهنم یک آدم گنده، یک شعر تفاخرآمیز، یک شعر با بلاغت قدرتمندی می دیدمش. هیچ‌وقت او را در حاشیه ندیدم. به خودم دروغ نمی‌گویم. همیشه برای خودم این آدم را گنده دیده بودم. شعرش را شعر گنده دیده بودم. حالا من نمی‌گویم شاید مانیفست این‌جور نیست، مانیفست شاید واقعا آمده شعر حجم‌ را توی حاشیه قرار داده، ولی در عمل ما با چنین چیزی روبرو نیستیم. برعکس، با یک شعر بزرگ و قدرتمند طرفیم، یک شعر ساختمند به‌نام شعر حجم رویایی، این حاشیه نیست...


بهنام بدری: بحث اصلی این است که رویایی حال نداشته جواب بدهد. این انگیزه‌های مختلفی دارد. یکی این‌که کسی به اسم سمانه نائینی،‌ خیلی در دور دست قرار دارد. مطمئنا اگر سمانه نائینی رفته بود توی خانه‌ی رویایی، رویایی چهار ساعت برایش حرف می‌زند که مخش را بزند. حالا ما کار نداریم! دو این‌که شاید اصلا دیگر حوصله‌اش سر رفته از این‌که این‌قدر راجع به شعر حجم با این سوالات جواب بدهد. سوم این‌که الان دلیلی ندارد بیاید به این سوالات جواب بدهد...

سهند عارف: خب جواب ندهد!

آرش اله‌وردی: می‌توانید به وبلاگش رجوع کنید، عباس عزیز! سیصد خط برای عباس عزیز درباره‌ی شعر حجم توضیح می‌دهد. کجا حوصله ندارد؟ خیلی هم حوصله دارد.

بهنام بدری: آنجا فرق دارد. واکنش‌های خودمان را می‌دانیم دیگر. یکی رفته بود توی فلان جلسه با شاعری مصاحبه کرده بود. می‌گفت اگر واقعا می‌ارزید این‌قدر شروع می‌کردم به فک زدن تا مخش را بزنم. منتها این‌جا می‌بینید همه‌چیز در دور دست است و در این قضیه بحث ترور شخصیتی انجام می‌شود.

علی سطوتی: اما این مصاحبه مکتوب بوده.

(همهمه!)

بهنام بدری: اگر برویم با رویایی با حالت اغواگرایانه بپرسیم، مطمئنا پنجاه سطر برایتان توضیح می‌دهد شعر حجم در کجای ادبیات ایران قرار دارد و چقدر شعر بعدی آن متاثر از شعر حجم است؟

علی سطوتی: من از این تعبیر "ترور شخصیت" بهنام سر در نمی‌آورم. این‌جا هیچ ترور شخصیتی‌ای صورت نگرفته‌ به چند دلیل. یک: به هر حال کسی که اسم خودش را می‌‌گذارد شاعر، باید پی همه این‌ها را به تنش بمالد. چه‌طوراست که رویایی توی همان سال‌های دهه پنجاه، توی همان از سکوی سرخ، یک مصاحبه دارد که با یک نشریه‌ی نوجوانان مصاحبه کرده و همین حرف‌ها را زده؟ چطور است که همین الانه دارد عباس معروفی‌ را چیزفهم می‌کند سر ِ این‌جور چیزها؟ آن‌وقت برای سمانه نائینی بخواهد بگوید من حوصله ندارم؟! دو این‌که: در واقع از رویایی چه‌چیز دیگری می‌شود سوال کرد؟

سهند عارف: بیست و چهار ساعت بنشینیم این‌جا به جز چیستی ِ شعر حجم و شطاحانه بودن مانیفستش و گروه‌بندی و مذهب و فرقه‌بازیش هیچ‌چیز دیگری نمی‌توانیم بگوییم. متوجه‌ای؟ چون سیکلش سیکل بسته‌ای است.

(اینجا نوار تمام شده و مقداری از صحبت‌ها موجود نیست!)

بهنام بدری: یعنی تو معتقدی که رویایی پرخاشگری کرده دیگر؟

یاور بذرافکن: دقیقا پرخاشگری کرده و کدهایی توی این طرح از خودش بروز داده که حالا در موردش حرف می‌زنیم. اتفاقا این کدهایی که الان ما باهاش طرف شدیم، یک جاهایی دارد سمت و سو می‌گیرد که خیلی جاهای ِ مهم‌و کم‌تر پرداخته شده‌ای است در مسئله‌ی یداله رویایی برای ادبیات فارسی. بحث این است وگرنه قرار نبوده که او حرف بزند و ما هم بخوانیم و دوباره برویم سراغ کارهای دیگر.

پایان بخش اول

 تاریخ انتشار: ۱۵ تیر ۱۳۸۶

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 5


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۳ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۱۱/۲۰۰۷ ۰۲:۳۳:۵۶ ق.ظ.
بابا شماها هم حالتون خوش نیستاااااا

ارسال توسط: سیروس


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۳ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۲۰/۲۰۰۷ ۰۹:۰۸:۳۴ ق.ظ.
سلام به دوستان عزیز .... من هنوز فراموشتان نکردم . ضمنن خیلی خوشحال هستم که هنوز دور هم جمعید و دور .... به ادبیات مشغولید سهند عارف سلام برسانید که هنوز چهره اش را دارم ... مطلب را هم خواندم .مطمینن رویایی تنها کسی ست در حال حاضر که مانیفستش را عموم خواص شاعران می پذیرندو آثار ی چون از سکوی سرخ و هلاک عقل و... که شمال مانیفست ها و مقالات و نظرات اوست امروزه کمیاب هستند . شعر حجم جریانیست که من آن را شدیدا می پذیرم . این جکع خحوانی ها نیز مطمینن نشانگر اهمیت مسیله دارد که ناخودآگاه اذهان عموم را به خود جلب می کند .دوستتان دارم و ... سلام یعنی خداحافظ

ارسال توسط: وحید نجفی


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۳ ب.ظ.
DATE: ۰۸/۱۳/۲۰۰۷ ۰۲:۵۲:۳۰ ق.ظ.
این جمع خوانی نشان می دهد که رویایی هنوز برایتان مسئله است شما هرگز نمی توانید از ناخوداگاه جمعی خود بگریزید این کار شما جمع خوانی نیست یک شو است من که همیشه ترجیح می دهم بجای اینکه اراجیف بهنام را بشنوم شعرهایش را بخوانم که هم خودش است هم خودش!!

ارسال توسط: سیامک مهاجری


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۳ ب.ظ.
DATE: ۰۸/۳۱/۲۰۰۷ ۰۷:۱۸:۵۴ ق.ظ.
من خود حجمم بهنام هر که را میخواهی بیا سراغ خودم سوت سوت سوت

ارسال توسط: سنان


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۷:۱۳ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۱۴/۲۰۰۹ ۰۹:۱۲:۵۲ ق.ظ.
سلام دوستان
البته دلالت این کلمه ی دوستی را مستقیما برگردان میکنم به نوشتار ها ببخشید از این محافظه کاری پیشنهادی من
گفتگویتان باعث شد در وبلاگم با این آدرس
http://azaran۸۷.blogfa.com
یادداشتی نوشتم شاید باتون خالی از لطف نباشه............

ارسال توسط: امین رجبیان


 نوشته‌های مرتبط: