» »
 محمدحسن نجفی » ترجمه شبانه ( ۲ )

محمدحسن نجفیترجمه شبانه
( ۲ )

اگر تبدیل یک اثر ، متن ( یک مجموعه نشانه‌ها ) ، بارهای موجود آن را معدوم ، و بارهای دیگر ، نو ، نبوده ، غیره ، بارهایی غریبه ، بر آن تحمیل کند ، می‌شود نتیجه گرفت که آن تبدیل ، غیر ذاتی بوده است . صد البته ، تبدیل ذوات و جواهر ، محال است . پس ، محال ، تنها بار تبدیل - ترجمه - است . هیچ ترجمه‌ای از یک متن ، جز خود آن متن ، جز هستی فعلی ، هستی فعّال آن متن ، اصالت ندارد . و هیچ ترجمه‌ای از یک متن نیست که بعیدترین و بی‌ربط‌ترین حصول و حضور ، آخرترین تاویل ، و ناشبیه‌ترین فرزند آن متن نباشد . نگاه کن : فرهنگ لغت‌ها می‌گویند loneliness یعنی تنهایی ، یا هر واژه‌ای نظیر این . امّا متن ، که رفتاری است با کلمه ، در کلمه ، و از همه دهشتناکتر و خنده‌سازتر ، از کلمه ، می گوید یعنی فقط خودش ولاغیر ! " l " کجا و " تـ " کجا ؟! و هر رفتاری که دهشتناکی و خنده‌سازی زبان را ، نشانه رفت ، بدان که شعر است . فرهنگ لغت‌ها چه - در معنای شعر - می‌گویند ؟؟ کلام مخیّل ؟! زبان ،‌خود ،‌شبکه‌ای است خیالی و تخیلی ، شبکه‌ای است که آب حیات - معنا - را نهایت ظلمات‌اش نشانده و نشان داده و هر که یافته می‌داند فرهنگ لغت‌ها چه می‌گویند و شعر، خود چه می‌گوید .

هر رفتاری که ریشه در شعور ذاتِ و جوهری نسبت به حقیقت زبان - که " خواندن ِ هستی " است - داشت ،‌ بدان که شعر است . می‌دانی البته ، و من مثل گنجشک گرسنه‌ای دور دانش‌ات می‌گردم . می‌دانی البته ، که آربری و نیکلسون و آنه ماری شیمل و همه‌ی مترجمان قدیم و جدید مولوی ،‌و حتا مترجمان فارسی‌اش - بخوان مفسران و معبّران‌اش - با قطار کتابهای قطور و چندین جلدی‌شان ، از بزرگترین طنزپردازان و دلقکان و مسخرگان درباری تاریخ ،‌ مضحک‌ترند . می‌خواندم و می‌خندیدم . می‌خواندیدم . توهم ببین . به بینی‌ات شک نکن . بوی بهبود ز اوضاع جهان می‌اید . آنهایی که نمی‌گذارند شاهکار ادبیات قرن بیستم ، Ulysses ، به فارسی ،‌آنهم بعد از سالها رنج روحی و جسمی مترجم بزرگی چون منوچهر بدیعی ،‌منتشر شود ، و این خلق افسرده ، بهانه‌ای نو برای خنده‌ای چند صد صفحه‌ای گیر بیاورد ، کاش ذرّای می‌فهمیدند که جویس ، نه در آن " الفاظ رکیک " و " صحنه‌های مستهجن " ، که در قهقه‌های عرفانی و معرفتی ، فلسفی و رونشناختی ،‌انسانی و ضد انسانی ، است که منتظر رسیدن ابلهی چون بکت است ،‌که نابغه‌وار ، گودوسان ، از راه برسد ، و آخرین طنز بشر را ترجمه کند . اگر البته " ترجمه " همان translate ( دیرگشت ) باشد . و گرنه حق با سکوتی است که در پرحرفی ، مثل زباله از پس ماشین مخصوص شهرداری ، خالی می‌شود روی تلّ زبان . شبان .

 تاریخ انتشار: ۱ دی ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۵۰ ب.ظ.
DATE: ۰۳/۱۳/۲۰۰۷ ۱۰:۲۷:۳۷ ق.ظ.
عکس مراد فرهاد پور وگذاشتن رو مطلب محمد حسین نجفی یا بر عکس ؟ این شباهت از چیه؟

ارسال توسط: farhad


 نوشته‌های مرتبط: