»
 جلال سرفراز » دو شعر » بیرون فصل

جلال سرفراز۱.
" بیرون فصل "

[ ] بیرون ِ فصل فصل ِ مجزایی ست. باران کجاست که بیرون فصل ببارد؟
[ ] یک شب که فصل چهره زنگار بسته را ، پشت نگاه ِ گیج پنهان کند ، باشد که باز هم از شاخ سیب فرود آیم.
وخانه یی ست بیرون فصل، که شعرهای من آنجاست، در یک دفترچه ی آبی کهنــه، پشت خیــال های سـاده ی پر آفتــاب، و بوسه های من آنجاست .
و مادرم تمام رخت های کودکی ام را با نفتالین در مجری ِ حلبی پنهان کرده است ، برای آن که بیایم
این بار شاید از آن پهلویی
که سهراب زاده نشد
[ ] بیرون فصل نمی دانم کدام گوشه پدر دود می کند ، و در کدام گوشه آب و آینه را وصله می زند مادر؟ هنوز می شنوم: اماً یجیب! اماً یجیب مضطر اذا دعا! هنوز هم درست نمی دانم جای پیاده در کدام طرف خالی ست؟ و چند اسب را باید فدای شاه کنم؟
[ ] پای درخت های نارون آن خوابگرد کیست ، که در عبور از همه ی فصل هاست؟ باران کجاست که بیرون فصل ببارد؟
[ ] بیرون فصل فصل مجزایی ست. و هیچ کس از فصل بیرون نیست. و فصل هم،‌ و فصلِ ِ فصل هم از فصل بیرون نیست .
[ ] رنگ از بیرنگی آغاز می شود. سنگ از تهی. فصلی که از میان فصل می گذرد. و نام دیگری از من که در عبور از همه ی فصل ها تکرار می شود.
با فصل رفته می گذرم
با فصل آمده می آیم
و فصل می شوم

مه ۹۷


....................................

۲.
" همین جا "

جای کلمه های من کجاست؟ هرچه می گردم پیداشان نمی کنم.[ ]
فقط سکوت, و هوا از رفتار مانده است
[ ] گاهی میان هشتی ِ تاریک اتفاق می افتد. و روی تاقچه گاهی. و صدایم می کند از دهان ِبودای فلزی ، تا بپرسم جای کلمه های من کجاست؟ و دنبالش می گردم که بخندد. و راستی کجا هستند کلمه های من ؟
شما نمی دانید؟
[ ] در سایه ی برگ ها جای پایی ست،‌ و یک نفر، که رفتــه، و می دانی کیست. و می دانی که حوصله اش از کتاب سر رفته ،‌ و می دانی که حالش از شعر به هم می خورد. آیا شاعران به آخرخط رسیده اند؟
فرصت نیست تا پاسخی بجویی.

[ ] کودک با سنگهای رنگی از آسمان گذشته است ، و نمی داند چرا؟ ماه زیر پایش چمباتمه زده ، و زخم چشم نمی گذارد که بخوابد. از آن بالا کسی را صـدا می کنــد، و جـایی را می گوید، که نمی دانی.
[ ] در چارسوی زخم می دود کودک ، باســـــــــنگهای رنگی. و بر می گردد به آسمانی ، که همین جاست.

فوریه ۹۸

 تاریخ انتشار: ۱ دی ۱۳۸۵

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۵۱ ب.ظ.
DATE: ۰۷/۳۱/۲۰۰۸ ۰۸:۳۷:۳۳ ق.ظ.
جلال و بهناز عزیز سلام آدرس مکاتبه ای اینترنت مستقیم تو را نداشتم مطالب تو را در سایتهای محتلف میخوانم و بسیار لذت میبرم و از اینکه روزی افتخار داشتم که از نزدیک در کنار تو باشم بسیار بر خو میبالم آدرست را برایم بفرست به ابی سارا و گلاله عزیز سلام برسان.

ارسال توسط: بهروز منزهیان