"در آینه هست و نیست"
این دو تن
یک تنند
**
این دو تن
که رو به زیبایی می رقصند
یکی بازیگرند
یکی تماشاگر
این دو تماشاگر
که دست در گیسو میخندند
یکی تماشاگرند
یکی بازیگر
آن دو شاخه گل
که روییده بر آن دو ساقه سیاه
یکی معطرند
یکی بی عطر
آن دو نگاه
که گاه به هم خیره مینگرند
یکی نگاه
یکی تماشاگاست
آن دو پیکر
که در آن دو پیرهن
چون چشمه میجوشند
یکی پیکرند
یکی وهم
آن دو پیراهن
یکی پیراهنند
یکی سنگ
* *
آن دو تن
که به هم سنگ میزنند
یک تنند
یکی هست
یکی نیست
یکی میشکند
یکی میریزد
........................
" شکل "
در جهان شکلها
تنها شکل بیشکل مرگ بود
که به شکل هیچ شکلی نبود
نگاه کن که اسب باد
به شکل دشت
آرام پرسه میزند
بشکل پنجره
به اتاق من میآید
و بشکل خاطرات گیسوت
پریشان میشود
اندوه بشکل دل من شکل میگیرد
آنگاه که باران
بشکل عریانی تست
آنگاه که کوله رنجت
بشکل شانه پریشانی تست
*
گنج
به شکل ویرانه
دیوانه
همشکل اندیشه خویش است
دانه
در پناه خاک شکل میگیرد
آنگونه که چشمانت هر شب دو مرواریدش را
در پس پلک پنهان می سازد
ابر بشکل دریاست
آنگاه که اندیشه آسمان باران زاست
دریا همشکل شبنماست
آنگاه که با آتش ترکیب می شود
آتش بشکل هیمه میسوزد، تذهیب میشود
هیمه بشکل آتشست
چون میسازد
کوهها
همشکل سنگریزهاند
سنگریزهها
همشکل کوهند
شبگردان
آوازشان بشکل اندوهند
قایقرانان
بشکل رویای لغزان خویش
به ماهی شکل میدهند
دستانت بشکل سیب
به چیدن میاندیشند
دو چلچله در چشمانت بشکل نرگسند
چشمان نرگست بشکل دو چلچله به آبیها میپرند
و آسمان سرشار از شکل چلچلههاست
اشکهایت
بشکل شبنماند
آن تنهایی
در ژرفای نگاه هیچت
بشکل بیفرداییست
*
پنجره
بشکل منظرهایست که میبینی
و زندگی
بشکل لحظه ییست
که در آخرین دقیقه
از شاخه ی مرگ می چینیم
...............................
" بیگانه "
چه آسمان تنهایی
چون چلچله نگاهش کن
و باو بگو که بیکرانهای
که بیگانهای
دریای بیساحل را
زورقی نیست
کوچک شو
تا آشیان یک چلچله
تکهتکه شو
تا قافیه عشق
**
مردی تنها
برنگاهت
از نگاهت میخواند
مردی اشتباه
در اتاقهای اجتماع
چه بیهده میجویم
در رقص پروانهها
اکسیژن شعر را
چه بیاجازه مینگرم
به نگرانیهای بشریم
چه بیاجازه میخندم
در هیاهوی سوگ
اگر روبهروی توام
در پی روبهرویم
تا روبرویی بجویم
در بن بنبستهام
اگر میمیرم
در جستجوی مرگم
مرگی برنگ واژههای آبی
تا گم شوم در آن
همچنان یک ماهی
**
چه باران
ترسو میبارد و میلرزد
خورشید را چترش کن
همیشه واژهای
بر آتشدان لبانت بریز
چه سردم است و چه میلرزم
کمی بمن بگو
کمی بگوشم
بگوشم کمی زمزمه کن
در مویه به پیچ گفتهها را
بگو بمن کمی
کجا کمی بگریم
که اشک را نربایند
کجا کمی بخندم
در چشمهای سوگوارت
**
چه تنهایی
ای چکاوک
که در بازار مسگرها میخوانی
ای آدمک
که از پس ویترینها
خرید و فروش انسان را مینگری و
خرید و فروش نمیشوی
ای ابرک کولی
گریه مکن
ای ابرک کولی
تو دورهگردی و نسیم
اسب تست
هستی
بازاری بیانتهاست
روزی من گلی برایت خواهم یافت
روزی گلی دلی به من خواهد بخشید
*
قطرات میبارند
بر زندگی
و زندگی
غرق میشود در قطرات
این بازار کی به پایان میرسد
ای باران
کی به پایان این آزار میرسم
هستی میفروشیم
حسرت میخریم
شعرها
گم شده در روزها
زمزمهها
سکوت کردهاند در مویهها
ارزان به بخش به من
تبسم رهگذرت را
رایگان بمن بگو
درود و
از لبش
بدورد
***
یا ملکوت
یا برهوت
یا پرواز واژههای مرده در هپروت
پس چه کنم
من که جز انسان ندیدهام
جز انسان نگفتهام و
نجستهام
**
زن سیهپوش چشمت
از مرگ میگوید
زمزمه میکند
میموید
گریه کن در مویه
موبه کن در گریه
درگریه
زمزمه کن
زمزمه کن
در گریه
**
زاده میشویم
تنها و عصا زنان و سپیدمو
گریه در خون و
زمزمه در خون
غریبهای به من
نشان آشنایی داد و
آشنایی
همیشه به غربتم بود
*
چه تنها
به خواب خفتهای
ای سایه
در پس سیاهیها
چه بیحوصله میبارد باران
از ابرک پس پلکهات
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۵۲ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۱۴/۲۰۰۷ ۱۱:۴۹:۲۳ ق.ظ.
ziba v arzeshmand
ارسال توسط: hamed
DATE: ۰۱/۱۷/۲۰۱۰ ۰۷:۰۶:۵۲ ب.ظ.
DATE: ۰۱/۰۷/۲۰۰۷ ۰۵:۱۹:۰۴ ق.ظ.
زن سیهپوش چشمت
از مرگ میگوید
زمزمه میکند
میموید
گریه کن در مویه
موبه کن در گریه
درگریه
زمزمه کن
زمزمه کن
در گریه
***
واقعا لذت بردم
ارسال توسط: شاملو
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany