»
 About theater

 بی‌مصداقی اوّلین مبتلابه ماست وقتی از تئاتر می‌گوییم. یعنی ما از چیزی می‌گوییم که شاید نمونه‌هایی‌ش را ندیده باشیم، نگذرانده باشیم. تئاتری‌ها گیر می‌دهند به اخلاق تئاتری‌ها که به دیدن هر چه می‌روند، خودمانی "چرت بود" می‌گویند و این که اگر همه‌اش چرت است، پس چه؟ همین نبود مصداق و بودن افرادی به‌هرحال یک‌جورهایی گوشه‌ای از ماجرا گرفته‌اند، مفهومی مبهم و منزوی از این نا-چیز برمی‌سازد که هر جور صدایش کنی، کرده‌ای. نمی‌آید.
 مصداقی‌تر: ما می‌توانیم مدّعی خواندن شعر باشیم، کپی نقاشی‌های بزرگ را دیده باشیم، فیلم در vcd ببینیم و موسیقی Bluetooth کنیم. امّا تئاتر چه جز همین چیزهایی که از هفت‌خوان سانسور و بازبینی و دیگر بستگی‌ها به سن رسیده‌اند؟ فیلم تئاتر دیدن که تجربه‌ی تئاتر نیست!
 خوب حالا برای این نام که چون مصداق ندارد همه می‌دانندش، هفت دست آفتابه‌لگن هم طبعاً مهیاست. چرا؟ مرور: نوشته بوده‌ام چون شعر و داستان را می‌توانی بگذاری توی weblog، موسیقی را Bluetooth کنی و حتی فیلم را یواشکی بسازی، توی آنها امکان تجربه و انواعی از ارائه را داری. امّا تئاتر چون در لحظه‌ی ارائه شکل می‌گیرد، بسیار محدودیت‌پذیرتر است و همین می‌تواند یک دلیل آن ۷ دست باشد. دلایل دیگر نیز عمدتاً از این دست هستند؛ یعنی از نگاه ابزاری به هنر آمده‌اند.
 دلیل دیگر: تئاتر به واسطه‌ی مدّ بالای عنصر حضور یا همان نَفَس تماشاگر، فرصتی ایده‌آل برای تجربه‌ی مدنی بوده و هست و همین کافی‌ست برای پیش‌گیری یا به قول خودشان هدایتش.
 خوب عاملیت آن‌ور که این‌‌جوری‌هاست. سمت ِ تئاتری‌ها چه؟ گروهی از پیشتر که شرایط اندکی طور دیگری بوده (فضای نسبتاً بازتر، alternative بسیار کم‌تر، زمانه‌ی زنده‌تر...) تئاتر کار می‌کرده‌اند و الآن ناچار ِ خو و توان‌شان شده و تحت تیتر ِ پیش‌کسوت مورد ِ تقدیر و احترام قرار می‌گیرند. امّا برای آنان که الآن دچار ِ این نام شده‌اند بعید است تقدیر این‌طور رقم بخورد. انگیزه‌خوانی نمی‌خواهیم بکنیم. امّا وقتی می‌بینیم فلان نام ِ کلان ِ تئاتر با کلّی عناوین و اعتبار و استادی که یدک می‌کشد و... سر ِ آخر با بازی در بهمان سریال درپیت تلویزیونی آرام می‌گیرد، تکلیف ِ جماعت رام فعلی پیشاپیش روشن شده.
 در جهان واقع چه داریم؟ گروهی که به‌هرحال در این حیطه پرسه‌ای می‌زنند، تشکیلات امکانات و ممیزی و تشکیلات آکادمی. این‌طور نگاه کنیم که به‌هرحال این دو تشکیلات عَلَم‌شده باید چیزک‌هایی بریزند وسط که باشند. این‌طوری می‌شود که جشنواره‌ها و... سرهم می‌شوند و باقی قضایا... صدالبته گاهی چیزهای جالبی از همین باقی قضایا هم در‌می‌آید.
 امّا: وقتی می‌بینیم اوّلین و شاید آخرین عیب و ایراد و مانع تئاتر ما همان متولّیانش هستند و نه آکادمی چاره‌ساز است و نه مخاطب عام، اندکی فشار به حافظه می‌توانیم آورده، به یاد بیاوریم آن هوایی که نمایش این‌ورها درش حدّاقل امکان زیست یافته، نبوده جز elite؛ فارسی‌ش را می‌خوانیم "جریان روشنفکری". می‌بینید چه محال شد بازگشت نمایش ما به زیست‌گاهش؟ صریح‌تر می‌گویم: اصلاً نمایش ایرانی از جلوه‌های نمود روشن‌فکری ما بوده و لاغری‌ش یعنی روشنفکری‌مان سر از جای دیگر زده.
 اگر چند سال پیش بود و دریچه‌هایی برای بروز بود، می‌شد نوشت از مفهوم نمایش در جهان حادواقعیتی، می‌شد بی‌خیال بازنمایی شد، می‌شد تجربه‌گرایی پیشه کرد و میدانی این چیز را کار کرد و... امّا اکنون تنها می‌توانیم گزارش عدم بدهیم و چاره را در برون‌‍رفت از سیطره‌ی مجوّز بیابیم. امّا وقتی این‌ور قضیه دغدغه‌ی تئاتری‌های ما سکو کردن این حیطه برای سینما یا تلویزیون، درو کردن جوایز فلان جشنواره‌ی منطقه‌ای یا کشوری یا در بهترین حالت پر کردن سالن باشد، دیگر چه امیدی به سوا کردن خرج؟
 نگارنده زمانی امیدوارتر از این‌ها بود. امّا وقتی با پایتختی‌ها نشست و دید آنجا هم علی‌رغم ذهن نسبتاً بازتر باز کلیشه حاکم است و حتی میان دانشجویان که باید باز و تجربه‌گرا باشند، تعاریف، بی‌پرسش از چرایی حکم‌فرما هستند و آن هم تازه در آن سال‌های رونق، الآن ۳نقطه
 استان: در باب بزرگان استان هم یادآوری این‌که در سال‌های رونق ِ نسبی و فضای کمی باز اواسط ۷۰ تا اوایل ۸۰ میان خیل جوانان پرانگیزه، حضرات کم‌تر دیده شدند و هر وقت چراغ نمایش کم‌سو شد و به تعبیر خودشان "فاقد صلاحیت‌ها" جارو شدند و امکانات تخصیصی، میدان خالی برای این عزیزان شد، کافی‌ست. نوش جان همه!

 تاریخ انتشار: ۹ تیر ۱۳۸۹

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 0


 نوشته‌های مرتبط: