»
 رهام گیلاسیان » یک شعر » کبریت لای استخوان چرخید

رهام گیلاسیانکبریت لای استخوان چرخید
خط به خط اعتراف آمد از ما
روی آسمان سیاه شد
بارید از پشت میله‌ها
با رعد در بی‌برقی اتاق
و ناخن که از پا می‌جهید
کشیده‌ای در کف بی‌انتها
و جای سینما در ادرار خون کم بود
و مرگ از گردن مان آویزان
روی طناب سفید شد
کبریت لای استخوان چرخید
مردی به سرش زده بود دیوار
و از بس کشیده بود در سالن
دست از پا درازتر
و پاییز از انحنای بازو در می‌رفت
کسی در حیاط می‌ریخت
و دمپایی تاول می‌زد
بر گرده‌هامان شوالیه‌ها بود
خدا دزدکی ما را نگاه می‌کرد
و بوی شاش محیط را دور می‌زد
و در رگ‌هایمان گلوله می‌رویید
قنوت در رقص ما کافر شده بود
و ناز زندان از پیش‌شان زنا
به ما که می‌رسید
نبض‌هایتان را بزنید

 تاریخ انتشار: ۳ خرداد ۱۳۸۹

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


دوست عزیز سلام. من الهه رهرونیاهستم. چطور باید با شما تماس بگیرم؟ هر چه نگاه کردم نه جایی برای تماس دیدم نه آدرسی.لطفا با من تماس بگیرید. ممنون از لطفتان

ارسال توسط: الهه رهرونیا