»
 آرش رادمنش » ترجمه شعری از «ریچارد ویلبور»

آرش رادمنش در اتاقش بر دماغه‌ی خانه
آن‌جا که نور می‌شکند،
و پنجره‌ها نمد پوشیده‌اند
دخترم دارد داستانی می‌نویسد
در پله‌کان توقف می‌کنم، می‌شنوم
از پشت در بسته غریو کلیدهای ماشین تحریر را
چون زنجیری که بر لبه‌ی کشتی کشیده می‌شود
جوان مثل او،مصالح زندگی‌اش
کالایی گران‌بهاست، و گاه سنگین:
برایش سفر خوبی آرزو می‌کنم.
اما حالا اوست که مکث می‌کند،
انگار که برای پس زدن افکار من و ساختار ساده‌شان
سکوتی رشد می‌کند،
 که در آن گویی تمامی خانه غرق در اندیشه‌اند
و بعد او دوباره به کار بازمی‌گردد با غریو خوشه‌ای
ضربه‌های انگشت، و بعد دوباره سکوت است.
به یاد می‌آورم ساری را که گیج شده بود
و گیر افتاده بود در دقیقن همان اتاق، دو سال پیش
چطور دزدکی وارد شدیم، پنجره را باز کردیم
 
و عقب‌نشینی کردیم، که نترسانیمش
و چگونه برای یک ساعت ناگزیر از شکاف در
به آن موجود تیره، براق، وحشی و
رنگین‌کمانی نگاه می‌کردیم
که خود را به روشنایی می‌کوبد و چون دستکشی سیاه
 بر زمین سخت می‌افتد، یا بر روی میز،
و آن‌گاه، خونین و مالین صبر می‌کند،
تا توانی تازه بیابد برای تلاش مجدد ؛
 و چه پروازی کرد روحمان
وقتی که او، به آن طرز غافلگیرکننده‌ راسخ،
از پشتی صندلی پرواز کرد
و در مسیری صاف رفت به سوی پنجره‌ی باز
و پیدا کرد آستانه‌ی جهان خارج را.
عزیز من، مسئله همیشه این است،
که مرگ یا زندگی، و من از یاد برده بودمش.
 برایت همان را آرزو می‌کنم که پیش‌تر کرده بودم،
 اما این بار سخت‌تر.

«ریچارد ویلبور» ترجمه از «آرش رادمنش»

The Writer  
In her room at the prow of the house
Where light breaks, and the windows are tossed with linden,
My daughter is writing a story.
 
I pause in the stairwell, hearing
From her shut door a commotion of typewriter-keys
Like a chain hauled over a gunwale.
 
Young as she is, the stuff
Of her life is a great cargo, and some of it heavy:
I wish her a lucky passage.
 
But now it is she who pauses,
As if to reject my thought and its easy figure.
A stillness greatens, in which
 
The whole house seems to be thinking,
And then she is at it again with a bunched clamor
Of strokes, and again is silent.
 
I remember the dazed starling
Which was trapped in that very room, two years ago;
How we stole in, lifted a sash
 
And retreated, not to affright it;
And how for a helpless hour, through the crack of the door,
We watched the sleek, wild, dark
 
And iridescent creature
Batter against the brilliance, drop like a glove
To the hard floor, or the desk-top,
 
And wait then, humped and bloody,
For the wits to try it again; and how our spirits
Rose when, suddenly sure,
 
It lifted off from a chair-back,
Beating a smooth course for the right window
And clearing the sill of the world.
 
It is always a matter, my darling,
Of life or death, as I had forgotten.  I wish
What I wished you before, but harder.

 تاریخ انتشار: ۵ خرداد ۱۳۸۹

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 0