شماره نوزده
»
ترجمه
محمدحسن نجفی » پنج ترجمه از ای. ای. کمینز » از خودم پرسیدم چطور

۱)
تـ (یـ
ک بـ
رگ
فرو
میچرخـ
د)
نـ
هـ
ا بودن
۲) بر فکری سفید (گوش کن
میخیساند: ذهن ِ زشت ِ) زمین را.
، با مرگ ِ قاطع میشوید
مغز ِ سالانه را
که از صداهای ناساز انسداد شریان گرفته بود
ببین
ببین. ماهرانه
فرورفته با (یک پرانتز
همان) استخری که بر لبهی لقاش
درختان ِ سیاه فکرمیکنند
(صدای کاردهای کوچک ِ گُل را میشنوند
که با لبهی نیمـ کت تیز میشوند. سکوت غلیظ)
درختان ِسیاه فکر میکنند
فرشتگان ِ، کوچک تیز میکنند: خودشان را
(با
هوا)
حرف نزنید
فکری سفید،
میخیساند. مغز زمین آهسته
دَلَمهها را باز میکند از (زشتی ِ) سا لا نه
ـی ذهن ِ شسته شده:
از! همان: تباهی ِ مهاجر. یک. ـی ِ، صداهای
؛ناساز
(۲
SNO
a white idea (Listen
drenches: earth's ugly) mind.
,Rinsing with exact death
the annual brain
clotted with loosely voices
look
look. Skillfully
fingered by (a parenthesis
the) pond on whoseswooning edge
black trees think
(hear little knives of flower
stropping sof a. Thick silence)
blacktreesthink
tiny, angels sharpen: themselves
(on
air)
don't speak
A white idea,
drenching. earth's brain detaches
clottingsand from a a nnual (ugliness
of) rinsed mind slowly:
from! the: A wending putrescence. a. of, loosely
;voices
۳)به درون ِ آشوب
آسمان تشویش
با
آمیخـ
تن
با
درخت میجهد
وسواسی خشک
من
در انتظار ِ ویرانی ِ
عزیز ِ اندام ِ شبحوار
ایستادهام
سخت میایستم و برابر ِ
نیروی دلربایت
آی ویرانگر ِ
شبحوار
به درونات میجهانم برگهای
جادوییام را
(۳
into the smiting
sky tense
with
blend
ing
the
tree leaps
a stiffened exquisite
i
wait the sweet
annihilation of swift
flesh
i make me stern against
your charming strength
O haste
annihilator
drawing into you my enchanting
leaves
۴)از خودم پرسیدم چطور
در کیسهی گشاد ِ
شب یکی ستاره
باد-
قت
- و-
ریز ریـ -
ز
- میجـ -
ود میبلعد
تاریکی را همان
ستارهی گرسنهای
که
سـ
- ر
ان -
جا
- م طعمهی
پگاه را تکان خواهد
داد و در دام ِ ابدیت
خواهد
افتاد. وقتی در افق ِ دیدم یک
شها
ب
ترک ی
(د
در بغضی گیر کرده
مثل ساعتی شماطهدار)
(۴i was considering how
within night's loose
sack a star's
nibbling in-
fin
-i-
tes-
i
-mal-
ly devours
darkness the
hungry star
which
will e
-ven
tu-
al
-ly jiggle
the bait of
dawn and be jerked
into
eternity. when over my head a
shooting
star
Bur s
(t
into a stale shriek
like an alarm-clock)
a۵)آی زمین ِ نازنین ِ
بکر چه پیدرپی
انگشت
های ِ
اشارهی
فیلسوفان ِ هرزه سیخات زدهاند
و
آزارت
کردهاند
، شست ِ ناپاک ِ
علم انگولک کرده است
زیبایی
ات را چه
پیدرپی ادیان نشاندهاند
تو را بر زانوان استخوانیشان
شکنجهات کردهاند و
وادارت کردهاند که باور کنی
خدایان را
(امّا
تو
درست مانند ارابهی
بیمانند مرگ، همان
عاشق ِ
گوشنوازت
پاسخشان را
تنها با بهار
میدهی)
(۵
O sweet spontaneous
earth how often have
the
doting
fingers of
purient philosophers pinched
and
poked
thee
,has the naughty thumb
of science prodded
thy
beauty .how
oftn have religions taken
thee upon their scraggy knees
squeezing and
buffeting thee that thou mightest conceive
gods
(but
true
to the incomparable
couch of death thy
rhythmic
lover
thou answerest
them only with
spring)a
تاریخ انتشار:
۱۳ خرداد ۱۳۸۹