»
 درباره شعر هر روز

نسل ور روندگان با شاخ غول!

"شعر شکل غایی، نمود عینی و موجزترین بدیل بیرونی دگراندیشی است." این توصیف را با فعل‌های دیگری هم می‌شود به محک گذاشت بلکه تدقیق توصیفمان بدون تقید به هر گونه حد و مرزی امکانپذیر گردد؛ "شعر شکل غایی، نمود عینی و موجزترین بدیل بیرونی دگراندیشی خواهد بود، می‌تواند باشد، باید بشود، می‌بوده است... و سایر امکان‌های ایجابی.
در این وادی اگر این شکل از توصیف، پیشنهادی باشد عطف بر انکشافی تاریخی مبتنی بر فراهم دیدن امکان گسترش این کلیت از معنا (شعر)، دریدن حجاب‌ها و زدودن افزودنی‌های احتیاطی که همواره از سوی دلالت‌های تاریخی این معنا بر تصویر پیکره شعر تحمیل شده در این حال دیگر ضرورت دارد به دنبال جایگزینی برای فعل "است" خودمان را خسته نکنیم؛ تکلیف افعال گذشته (ماضی) که روشن است؛ اگر پیش از این تعاریف از جانب دیدگاه‌های رسمی و تثبیت‌گرا درباره شعر اندکی با توصیف موجود ما تطابق داشت کم و کیف اقبال یافتن عموم به التذاذ از اشعار واجد ارزش نقد توانسته بود تا به حال در مسیر ایدئال‌تری قرار بگیرد. از سوی دیگر اما آنچه بازمان می‌دارد از به کاربردن افعال مستقبل ذکر شده، وضعیت بحرانی اقبال به شعر نیست بلکه تنها کافیست بر روی همان تعبیر "انکشاف تاریخی مبتنی بر فراهم دیدن" و در عین حال رصد یک فرصت برای ایجاد امکان‌های ذکرشده مداقه بیشتری کرده باشیم، در می‌یابیم که اگر نشانه‌های دریافتی منتج به انکشاف تاریخی مذکورمان تنها در گوشه و کنار وضعیت اکنونی ادبیات رصد نشده باشد گزاره توصیفی مورد نظر ما فقط می‌توانست از دل خلاء و بر مبنای یک پیش‌بینی و حدس و گمان منتزع شده باشد که در این صورت به طور طبیعی هیچ مرجعی برای تصمیم‌گیری و هیچ مرجحی برای تشخیص ارجحیت فعل "است" و اراده به مدلل و معتبر کردن کلیت و فحوای این گزاره وجود نمی‌داشت.
پس بنابر تمام دلایل مشار و به رغم هر وجه معضل بر انگیز دیگری، عبارت "شعر شکل غایی، نمود عینی و موجزترین بدیل بیرونی دگراندیشی است" را ناظر بر تمام وجوه، می‌توان معتبر و به تبع این حتا مرجع دانست، و در این حال است که این عبارت به سهولت قابلیتی بلیغ و ظرفیتی عظیم می‌یابد تا به میزان وخامتی که هر شکل از "واپس‌گریزی" (با تحدیدگری‌های مختص به همان شکل خاص از واپس‌گریزی) در اوضاع ادبیات و "پیرا ادبیات" درحقیقت (معنای انسانی) این مفاهیم  بر سر راه تجربه‌گری آزاد عاملان حقیقی و نه واقعی! ادبیات، ایجاد محدودیت و محذوریت یا حتا معذوریت کرده، بتواند سخاوت به خرج داده تا حد کفایت از حدود قهری موجود من باب راه‌های نرفته، مانع‌زدایی کند.
بلاتردید واهمه داشتن از به وضوح رساندن و نور پاشاندن بی‌دریغ به شیوه‌های کاربرد و موارد استفاده از این عبارت یا نظایر چنین عبارتی یا حتا مفاهیمی که در جهت گروه کردن یک جریان تاریخی یا سبکی ادبی طرح می‌شوند، نه فقط بی‌دلیل است که بی‌هیچ توجیهی تنگ‌نظرانه و فرصت‌طلبانه هم می‌تواند باشد؛ البته باید پرسید که گیج و گنگ باقی گذاشتن و عطف نیرو و تلاش حداکثری برای مبهم ماندن یک توصیف، مفهوم ساختی و یا یک نامگذاری جریان شناختی برای ناظران و مستمعان نامطلع و بی‌بهره ماندن اینان در استفاده از و تسلط بر مزایا و قوت مفاهیم مطروحه و مخلوقه چه معنایی جز انحصارطلبی و غیر خودی دانستن آنان که ممکن است بهره‌شان به ما نرسد می‌تواند داشته باشد؟ مگر این عبارات و مفاهیم به وجود نیامده بودند که در مقابل محدودیت‌ها و انحصارها بایستند و سپرهایی باشند، حال چه شد که همین‌ها خود موجب انحصار و تنگ‌نظری می‌شوند؟ شاید هم واقع‌بینی ما باشد که خودمان و تواناییهایمان را می‌شناسیم یعنی از خوف آنکه کلاممان و جان کلاممان از دور دل ببرد و از نزدیک زهره، به خودمان و جعلیاتمان اعتماد نداریم. هان؟
باید توجه داشت که معضل اساسی در واقع آنجاست که خود همان سازه‌ای که  آن را درست در جهت مقابله با ازلی ابدی محسوب شدن ساده‌لوحانه مفروضات پیشینیان نزد هم نسلان نه چندان امروزیمان و محدودیت‌زدایی از محدودیت‌زایی‌های گران تاریخ به وجود آورده‌اند توسط خود سازندگانش دستیابی به اصل و ریشه و پایه‌ای (و نه سازه‌ای) ازلی ابدی تلقی و به بیرون القا می‌شود؛ نقض غرض است عزیز من! انگار کن وسط جنگی تن به تن و مهیب و دو چندان مهلک، جنگجوی ما همه‌ی هم و غمش محافظت از سپرش باشد مبادا زبانم لال چشم حاسد و ناقد پر آب مروارید و در نهایت کور و ترکیده! یک وقت خدای نکرده سپر خوشگل نازنینش آسیبی ببیند! آی خر! آی گوساله! خودت تکه پاره می‌شوی اگر سپرت تکه پاره نشود! بالای سپر بهای گزاف دادی که دادی، به درک! آخر آن ضامن این است، و نه این ضامن آن!
از این حواشی خفن‌تر از متن که عبور کنیم مخلص کلام اینکه تمام چنته‌ی چند چندان کلان این مجال همین بس که شعر از این پس در مصادیق "شکل غایی" "نمود عینی" و "موجزترین بدیل بیرونی" دگراندیشی هم معتبر "است". و البته معتبرتر از سایر مصادیق یعنی مرجع است. اخلص کلام هم آنکه در جریان کامل تصور و تطور ساخت این صورت نمونه‌گون و قابل تعمیم از مرجع‌سازی و مشروعیت‌بخشی قرارتان دادیم تا همگی دانسته باشیم و همیشگی به یاد داشته باشیم هیچ شاخ غولی نیاز نیست بشکند تا نظیر چنین مراجعی و این قبیل و قماش از استحکامات نظری پا به عرصه اعتبار و ثبوت و وجود بگذارند. شاخ غول آسیبش به غول‌های بزرگتر که نمی‌رسد. این‌ها برای محافظت از مجروحیت دوستان غیر غول غول‌های بزرگ از شاخ غولند آخر! پس چرا به این استحکامات سر و دل خوش نگه داریم و دریغن یادمان برود آن را یعنی فن علم کردن صدها برج و باروی جدید را به دانش درآورده‌ایم؟ این بار ضروریست آن را بچفسیم و این را بپیچانیم. به بیان دقیق‌تر این را نچفسید، آن را بچفسید!

 تاریخ انتشار: ۱۸ خرداد ۱۳۸۹

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 1


تا کی لاس زدن با کلمه، چقدر گل واژه

ارسال توسط: مرتضی


 نوشته‌های مرتبط: