۱)
به قوطی خیس کبریت
هنوز
چوبکی چشم مانده، چشم ِ مانده. چشمی مانده؟
کو؟
که تا مَردت بیاید
ها کند این خیسی
حاشا کند
استخوان درد این نمناکی ِ پا گرفته
کو؟
که تا مردتات بیاید
دست گیرد بر چشمهایش چشمها مانَد
فریاد
فریاد
فریاد
چشم ِ مانده؛
چشم ِ فساد
چشم ِ فاسق
جنین ِ لاغرِ آتش
سقط شد
لای خیسی این قوطی
لای لا لایی ِ موازی ِ
چشممممممممممممممممممم هااااااااااااااااااااااااا فاااااااااااااااااااااااااااااا
سددددددددددددددددددددددددد فاااااااااااااااااااااااااااا سق
به قوطی کبریت
به دست دستگیر مردات
به دستهای تنگ مُرده
خواب چشمهای مانده را برد
خوابیم
خوابیم
خوا بیم
خوا بیم
خ بیم
۲)
سرم سوت میکشد
آنقدر
تا
طرحی از مرد قوزداری بکشد با سری زودپزی
زود سوت میکشد
تا
تپانچهها جوانه بزنند برای شقیقههای فلزی
که
سوت زود میکشد
سوت -شلیک سوت -شلیک
زود طول میکشد
آنقدر زود
که همهی قورمهسبزیهای کلهاش بخار میشوند
وُ خوراک سگ
این آشپزخانه مردها را در زودپز درست میکند
قوز کرده -میکند
بر پنجره
تا
کم کند
التهاب این خیابان
تا
سرش زود سوت
سوت زود نکشد
تا
دیگر کلههای سوتکِش را نَکُشد
با خودش میگوید:
آقااااااااااااااا
از شما تا عصر دیالوگ
از شما تا خود هزارهی سوم بعید است
که این دستهای لطیف را تپانچه جا کنید
حالا ...؟
حالا که همه چیز را درمان میکنند
سرپا
درجا
اینجا
آنجا
بدون درد بدون خونریزی
دیگر این را گم و گورش کن
گورش کن
اَجی مَی لا تَرَجی
گور شد
گور سوت میکشد
سوت گور شد
زود نه سوت میکشد
گور به گور
گم میشود
امتداد خطی را از خیابان میگیرد
سوت میکشد
گور میشود
دور میشود
کور میشود
با این کلهی منفجر ِ زودپزی
که
شهر را گور میکند
و
از شانههایش میتکاند
با توک تپانچهاش به زور گور میکشد
سرش سوت می کشد
سرش سوت میکشد
گور سوت میکشد
زودپزاش اوراق گور؛
که سوت با تپانچه میکشد
نظر شما قبل از انتشار مرور میشود!
تمام حقوق سایت عروض طبق " قانون كپی رایت " برای نگارندگان آن محفوظ است.
Copyright © 2006-2012 Arooz.com & Design by Farahany