»
 سامان ح اصفهانی » دو شعر » یشت نخست

سامان ح اصفهانی ۱)
سورآکواریوم


شیشه‌ی آکواریوم را می‌شکنم
باغ آزاد می‌شود
سنگریزه‌های مغشوش    آرام می‌گیرند
جمعیت ماهیان هوا را آنقدر لمس می‌کنند
که دست و پایشان بلند می‌شود
آن‌ها که باید بروند   می‌روند
صدف‌ها
در تصادفی مصنوعی به تن روسپیان قالب می‌شوند
روسپیان این بار خود را به آسمان می‌فروشند
سبزه‌های لجن‌خوار
سر هر چهارراه
برای هوای پاک سوت می‌زنند
درختان
به سرفه‌ریزه‌ای     تخدیر برگ را فراموش می‌کنند
پیاده‌رو
به سهم‌های مساوی برای شاعران و گدایان قسمت می‌شود

یک نفر مشکوک
با شکوفه‌ها
گل‌ها
میوه‌ها
کوچه را چراغانی می‌کند
شاید که شهیدان و عروسان
به خاطره‌های بهتری آذین بشوند

چیزهای بسیاری سوار بر عطر هوا می‌شود
دلالان دهانشان را به حباب‌های آب     عاریه می‌دهند
مغز آب
از آیه‌های آل گرفته
سوت می‌کشد
صیقل می‌دهد

دیگران هم با چیزهای بسیار چیز می‌شوند
و کسی نمی‌خواهد ببیند
فقط
یک آکواریوم شکسته است
و من از پشت شیشه
پرده را کنار می‌کشم
شاید ابری دوباره خودش، خودش را به اتاق دعوت کند.
۲۱/۱/۸۷


۲)
یشت
[۱] نخست

اندام بی‌نهایت از گرداگرد توست
ادوار مرا دریاب
ای دایره‌ی مادگی!
من دهاده هزار چشم و گوش و دهان  داغ دارم
در سرزمینی که باران از حیرت ابرهاش می‌سوزد
و هستی به آخر نمی‌رسد
کسی دوباره زاده نمی‌شود،
دوباره تکرار می‌شود
دوباره در هر مدار در مدار در مدار در من  در تو...

و اینگونه زمان زوزه‌ی خواهش است
شاید که دقیقه‌های رخشی    پشت هر نوروز
اما اردیبهشت یشت مشوش فصول شده
که در خلسه‌ی کتیبه‌ها خمیازه می‌کشد،
در خراش‌های خیره‌ی این سرزمین؛
همین که روان من   پرنده‌ای ترس خورده است و
انجماد بال‌هایش را
بر سنگ‌نوشته‌های باستانی ترجیح داده
همین که ما از ستون‌های سرو زده افتاده‌ایم
و این باد که می‌آید،
                خرناسه‌ی خَرفستَر[۲] است
                                        در سنگاسنگ بودن
و این باد که می‌رود
چیزی بر گرده‌ی دماوند سنگینی می‌کند
که ردپای پیران پنهان در برف
                                    گرمی نیست
                                     گرمی نیست

تو خوب می‌دانی
تو    نورابه‌ی نوازش!
در وزش‌های ورزیده
چگونه توده‌های تش
به رخشارخش خود شایع می‌شوند
دودمان مرا دریاب
خاک تیره‌ی من هنگامه‌ی آمیزش است
اگرچه دامن مادرم را
مارهای مزلفی مورمور می‌کنند

ای شیدای هر کوران!
ای هر دقیقه‌ات هوراهور هستی!
بر براده‌های خاموش من برخش
من از خاکستر هر خراش
دوباره راست خواهم شد.

.................
۱.  یشت در زبان اوستایی به معنی ستایش، عبادت، فدیه است.
۲.  موجودات آزاردهنده و موذی در اساطیر مانند مار، ملخ، چلپاسه، وزغ و...
۲۳آذر ۱۳۸۷

 تاریخ انتشار: ۲۲ خرداد ۱۳۸۹

بازخورد

 نظر شما قبل از انتشار مرور می‌شود! 



تعداد نظرات: 3


سلام آقای ح اصفهانی.شعراتون مثل همیشه زیباست.
امیدوارم مثل همیشه موفق باشید.

ارسال توسط: کاکتوس بنفش


فانتزی و طنز شعر نخست از نوع تصویری آن بود،و بینامتنیتی با خرده فرهنگ های زندگی ایرانی برقرار کرده بود.تا بعد تا ابد..

ارسال توسط: مهندس


شعرهای بسیار زیبایی هستند. سور آکواریوم و یشت نخست، هر دو با رویکردهای متفاوت و زبان خاص شاعر، قابل ستایشند.
پیروز باشید

ارسال توسط: همزاد