»
 علی‌رضا دانش‌پژوه » هفت شعر » با لب‌هایی که تو داری

رعلی‌رضا دانش‌پژوه۱)
می‌آیی
زیبا و ظریف
        در را باز می‌کنی
با لرزش‌های ریز ِ عصبی
کاغذ احضاریه را
لرزان
    به صورتم می‌کشی.
■■
هایدگر
پشت ِ سر ِ تو
از روی مبل چرم سیاهی بلند می‌شود
چوب ماهیگیری‌اش را برمی‌دارد
و قلّاب را درست
روی کاغذ ِ احضاریه می‌اندازد.

زیر آن را نگاه می‌کنم
    -می‌خندی-
چیزی نمی‌بینم
سیاه می‌رود
سرم
    گیج می‌کند
باد می‌شود؛

کودکی از کاسه‌ی سَرَم
پُف کرده روی خاک می‌افتد.

بعد از دو سُرفه‌ی کوتاه
یک حوله‌ی بزرگ و
یک ساعت دقیق می‌خواهد.
■■
می‌خواهم اینبار
امّا به خاطر تو
روی جمله‌ها تمرکز کنم.

ولی آن زیرها
نهنگی
به قلّاب کوچکی
    گیر کرده است.

همدان-۲۱.۱۰.۸۳

۲)
جُغدی با جوجه‌هایش
حفره‌های خالی قلبم را
پُر کرده است.

دوباره نگاهت می‌کنم
هنوز
به جا نیاورده‌ام.

کرمان-۴.۹.۷۹


۳)
می‌خواهم
گلوله
لزج از لای اعصاب ِ درهَمْ‌پیچ
بگذرد.
عبور آبی فکری لطیف
            از روح
طرح اندام کشیده‌ی دختری گریان
بر کاشی سپید حمّام
تا سقف
سرخ.
بوی باروت، روی لب‌هام
بوی موهات
زیر بارون...

کرج-۱۳۸۳


۴)
هیچ نمی‌گفت
کبوتر
به دندان گرفته بود و لب از بیخ کنده بود.

حالتی محال
گل‌های گلدان، نَزار
دود از روی آینه تا سقف می‌رسید.

زن
بر خلاف ِ من
سفره را بر زمین پهن می‌کرد
بساط ِ نوشتار امّا
روی سقف بود.
■■
شاعری گریان
زنی تنها
لبانی ریخته بر فرش
و سرسام ِ جان‌هایی عجیب
            بر بام.

همدان-۳۰.۸.۸۳

۵)
گیلاس آخر
دیشب
مردی که موهایش
روی پیشانیش مرده بودند
می‌گفت:
صبح
از یک سوء‌تفاهم جنسی که بلند شدم
پنجره
آخرین دَرِ دیوار بود.

کرج-۱۳۸۴


۶)
این کوچه از دو سَر بُن‌بست
از دو پا فلج
از دو در بسته‌ست.

با این همه پنجره رو به تو
این کوپه دربست است.

تهران-۲۴.۱۲.۸۵

۷)

: به ولادیمیر مایاکوفسکی و تنهایی مارنیا تسوه تایوا
با لب‌هایی که تو داری
می‌دانم
با این بوسه‌ها
آن شعله‌ها خاموش نمی‌شوند.

خوش باش ماریا!
خوش‌پوش‌ها را انتخاب کن
و زود از اداره برگرد
قهوه‌جوش را    خاموش نکردم.

کرج-حوالی ۱۳۸۰

 تاریخ انتشار: ۲۳ خرداد ۱۳۸۹